سردبیر: عظیم بابک-- ایمیل : info@pendar.eu
 
الرئيسيةالرئيسية  جستجوجستجو  ثبت نامثبت نام  ورودورود  

شاطر | 
 

 « کمیته300» کانون توطئه های جهانی

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي اذهب الى الأسفل 
نويسندهپيام
نویسنده
Admin


تعداد پستها : 160
تاريخ التسجيل : 2009-02-20

20111021
پست« کمیته300» کانون توطئه های جهانی





دکتر
جان کولمن
ترجمه دکتر یحیی شمس
انتشارات فیروزه .
فشردهء از پیشگفتار :
برای بسیاری از ما آشکار است که گردانندگان واقعی حکومت کشور ها ، کسانی که در ظاهر بر اوضاع سیاسی و اقتصادی و امور داخلی و خارجی فرمان می رانند ، نیستند . این نکته ، مرا هم مانند بسیاری از مردم در پی یافتن حقیقت و جستجوی علل نارساییها در ایالات متحده بوده ام ، به مقالات روزنامه ها یا نویسندگان ستونهای خبری متوسل ساخته بود . طبیعی است حقیقت در جای دیگری نهفته است .
در این مورد اصطلاح « جوینده یابنده است » همیشه درست از آب در نمی آید . واقعیتی که ما بدان دست یافتیم این بود که مردم در تاریکی قدم زده و بدون توجه به جهتی که کشور شان در حرکت است ، به سر نوشت آن اهمیتی نداده ولی همواره بر این باورند که بر مسایل کشور خود احاطه دارند . اکثر مردم ، آن چنان تحت تاءثیر چنین اندیشه ای قرار گرفته اند که رفتار شان همسو با نظرات حکومت پنهان ، شکل پذیرفته است .
ما اغلب می شنویم که « آنها » چنین یا چنان کرده اند . اما به نظر می رسد « آنها » به راحتی از مجازات قتلهایی که مرتکب شده اند رهایی یافته ، مالیاتها را افزایش داده و پسران و دختران ما را به سوی جبهه های جنگهای گسیل داشته اند که هیچ نفعی برای کشور ما در بر نداشته است . به نظر میرسد « آنها » بالاتر از دسترسی و دور از چشم اندازمان قرار دارند و هرگاه بخواهیم گامی علیه « شان » برداریم ، به گونه گیچ کننده ای با یاءس و عدم توفیق روبرو می شویم . ظاهرا هیچ کس قادر نیست بگوید « آنها » چه کسانی هستند . این وضعیت ، سالهاست که ادامه داشته است . در جریان مطالب این کتاب کوشش خواهم کرد هویت مرموز « آنها » را افشا کنم . پس از آن بر مردم است که نسبت به اصلاح اوضاع دست به اقدام زنند .
در سی ام آوریل 1981 ، من مقالهء مستندی در باب افشای هویت باشگاه رم به عنوان یکی از اقمار کمیتهء 300 به رشته تحریر در آوردم . این نخستین اشاره به این دو سازمان در ایالات متحده به شمار می آمد . بسیاری از پیشبینی های مقاله 1981، مانند به قدرت رسیدن مرد گمنامی به فیلیپ گونزالس در اسپانیا ، برگشت میتران به صحنهء قدرت در فرانسه ، سقوط ژسکار دستن و هلموت اشمیت و همچنین باز گشت به قدرت اشرافی سویدی و عضو کمیته 300 ، اولاف پالمه ، عقیم شدن ریاست جمهوری ریگان و ... از ابتکارات کمیته 300 می باشد ، به حقیقت پیوسته است .
مشارکت حکومت پنهان جهانی ، در یک توطءه کاملا آشکار علیه خداوند و بشریت که انقیاد و آزار و قتل عام اکثر مردمان باقیمانده بر روی کرهء زمین ، از زمان جنگ را هدف قرار داده ، بر کسی پوشیده نیست . در جامعهء اطلاعاتی مرسوم است که برای پنهان نگاه داشتن یک موضوع محرمانه آن را در معرض دید باز قرار می دهند .
حکومت پنهان جهانی ، موازی با حکومت آشکار در سطح بالا ، بر خلاف انتظار از زیر زمینهای مرطوب و اطاقهای تاریک طبقات پایین ساختمان ها استفاده نمی کنند . بر عکس ، خود را در کاخ سفید و کنگره و در ساختمان شماره 10 خیابان داونینگ و ساختمان های مجلی به نمایش می گذارند . در واقع به آن « موجودات » عجیب الخلقه ووحشت آور فیلمهای داستانی شباهت دارد که با قیافه های ناهنجار و مو های ژولیده و اندامهای دراز ، به روی همه چیز می لولند . در دوران جدید ، هیولای عجیب و موجود وحشت آور بر عکس ، لباسهای خوش دوخت بر تن می کند و در اتومبیلهای کشیده و گران قیمت به دفتر کار زیبای خویش به کاپیتول هیل می رود .
همهء این مردان در معرض دید قرار دارند . اینان بندگان « جهان تک حکومتی نظم نوین جهانی » هستند . به متجاوزین به ناموس شباهت دارند که حتی ممکن است قربانی خود را سوار بر اتومبیل نموده و تا محل تجاوز ، محترمانه و مودبانه راهنمایی نمایند . در چنین حالی ، آنان به هیچ روی عجیب و خطرناک به نظر نمی رسند . چه در غیر اینصورت ، قربانی از وحشت فرار را بر قرار ترجیح خواهد داد . بطور نمونه ، پرزیدنت بوش ، در نگاه اول ، به خادم بدون اردهء حکومت پنهان موازی شباهتی ندارد . ولی هرگز اشتباه نکنید ، او به همان اندازهء موجودات عجیب الخلقهء فیلمهای وحشت آور ، عجیب و خطرناک است .
برای لحظه ای به دستور کشتار بیرحمانهء بوش فکر کنید که چگونه یکصد و پنجاه هزار نفر از سربازان عراقی را که در کامیونها با پرچمهای سفید ، بر طبق مقررات کنوانسیون ژنو در حال برگشت و عقب نشینی به کشور شان بودند ، قتل عام نمود .
وحشت سربازان عراقی را در حالی که به اتکاء پرچمهای سفید خود ، به سوی خانه و کاشانهء خود روان بودند ، ولی ناگهان مورد حملهء هوایی امریکاییان قرار می کیرند ، مجسم نمایید . در قسمت دیگری از جبههء مقدم جنگ ، یکصد و بیست هزار نفر از سربازان عراقی در گودالی که در آن مشغول جنگیدن ، زنده زنده مدفون شدند . آیا در مفهوم واقعی ، این همان روش موجودات وحشت آفرین عجیب الخلقه نیست ؟ آیا پرزیدنت بوش دستور خود را برای چنین اقدام وحشت آوری از کجا دریافت نموده است ؟ بله ، او دستورات خویش را از موسسهء سلطنتی بین المللی که آن نیز به نوبه خود ، زیر فرمان کمیته 300 قرار دارد و به المپین ها معروف می باشد دریافت داشته است ....
کمیته 300 ، از نزدیک به یکصدوپنجاهسال پیش فعالیت خود را آغاز نموده ، اما شکل کنونی خویش را از سال 1897 ، یعنی حدود 95 سال پیش بدست آورده است . کمیته همواره دستورات خود را از مجراهای غیر مستقیمی ، همانند موسسهء سلطنتی روابط بین المللی صادر می کرده است . هنگامی که مقرر گردید یک نیروی برتر، ادارهء امور اروپا را زیر نظر بگیرد ، موسسهء سلطنتی روابط بین المللی ، موسسهء تاویستاک را بوجود آورد که این موسسه هم به نوبه خود ، دست به تشکیل سازمان ناتو زد . اعتبارات سازمان ناتو به مدت پنج سال به وسیلهء صندوق پول آلمانی مارشال تامین می شد ....
تذکر : آنچه در بالا خواندید بخشی از پیشگفتار دکتر جان کولمن بود در آغاز کتاب . دکتر جان کولمن ، زادهء آمریکا تبعه بریتانیا و افسر برجسته سازمان امنیت نظامی بریتانیا بوده که مدت بیست و پنج سال نقش دیده بان از تاریکی را به عهده گرفته و با ارتباطی که از آن زمان ، با عوامل پنهان و آشکار داشته ، توانسته گوشه ای از کوشش های این موجویت عجیب به نام « کمیته 300 » را بر ملا سازد .
مترجم در پیشگفتار کتاب آورده است :
در سال 1992 هنگامی که در یکی از کشور های انگلیسی زبان نسخهء کتاب حاضر را خریداری نمودم ، در راه بازگشت ، برای تغیر پرواز ، در کشور انگلیسی زبان دیگری ، با میزبان خود ضمن سایر مطالب ، دربارهء مضمون کتاب گفتگو نمودم و او را نیز به داشتن نسخه ای از کتاب علاقه مند یافتم . برای خرید کتاب به چند کتاب فروشی بزرگ مراجعه کردیم و در کمال تعجب ، هر چه بیشتر جستجو کردیم کمتر یافتیم . طبیعی بود که بین من و میزبانم بر سر نیافتن کتاب ، آن هم در چنین کشوری ، بحث گرم و طولانی به میان کشیده شود . دست آخر هر دو به این نتیجه رسیدیم که علت نایاب بودن کتاب و احتمالا جلوگیری از توزیع آن ، مسایلی بوده که در متن مورد اشاره قرار گرفته است .
تشکیلات کمیته 300 { افراد ، موسسات و سازمان های معتبر که گسترش جهانی دارند }
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
http://parcham.great-forum.com
مُشاطرة هذه المقالة على: Excite BookmarksDiggRedditDel.icio.usGoogleLiveSlashdotNetscapeTechnoratiStumbleUponNewsvineFurlYahooSmarking

« کمیته300» کانون توطئه های جهانی :: تعاليق

در جنگ، كنترل دشمن بر منابع خويش، از طريق كشتن جنگجويان، كاستن سيطره، كم کردن مصرف و اگر لازم باشد كاهش جمعيت دشمن به حداقل رسانده مي شود. جنگ جمعيتي يكي از انواع جنگ مي باشد كه به جاي صرف هزينه هاي هنگفت براي كشتن انسان‌ها و ريختن خونشان از به دنيا آمدن آن‌ها جلوگيري مي كند. در سال 1948، طي يک قرارداد پژوهشي ميان ارتش آمريكا و دانشگاه جان هاپكينز، پايه هاي تئوريک علوم اجتماعي در جنگ رواني استخراج شد. بعدها طي دهه‌ي هفتاد، ما حصل اين تحقيقات، تبديل به رشته‌ي دانشگاهي ارتباطات سلامت عمومي در دانشگاه جان هاپكينز شد. هدف از تأسيس اين رشته و مراكز مرتبط با آن، ارايه‌ي يك برنامه‌ي هماهنگ جهاني براي كاهش جمعيت كشورهاي كمتر توسعه يافته مي باشد. اين برنامه با پشتوانه‌ي آمريكا و با همكاري بسياري از سازمان‌هاي بين اللملي با عناويني زيبا و جذاب چون تنظيم خانواده در اين كشورها ترويج شد. نويسنده در اين مقاله ضمن ارايه‌ي تاريخچه‌ي اين برنامه و چگونگي شکل گيري آن، به عنوان نمونه، شيوه هاي ترويج و پياده سازي آن را در فيليپين تشريح كرده است.
روند تکاملي جنگ؛ جنگ رواني "بهترين دفاع، حمله است"
بر اساس اين گزاره، دولت‌هاي مدرن، امنيت ملي و دفاع ملي را به عنوان دستاويزي براي حمله به ديگر کشورها مورد سوء استفاده قرار داده اند. تاريخ معاصر، چگونگي شکل گيري اين مفاهيم (امنيت ملي و دفاع ملي) در سياست سنتي و تکامل آن تا زمان حاضر را نشان مي دهد. طي قرن حاضر، علوم نظامي به سرعت از مدل‌هاي سنتي(Conventional) به مدلهاي غيرسنتي تحول پيدا کرده و پس از آن، جنگ غيرسنتي به سمت جنگ رواني توسعه پيدا کرد. جنگ رواني به عنوان برنامه‌ي پروپگاندا(برخي پروپگاندا(propaganda) را به تبليغات ترجمه مي کنند، اما معنايي اعم از تبليغات دارد و شامل هر نوع فعاليت براي تغيير افکار مخاطبان مي باشد.(نويسنده)) براي به هم ريختن و تضعيف روحيه دشمن، تعريف مي شود. به عبارت ديگر جنگ رواني به معناي(1):
استفاده برنامه‌ريزي شده از پروپگاندا و ديگر فعاليت‌ها، كه براي تحت تأثير قرار دادن عقايد، احساسات، گرايش‌ها و رفتارهاي گروههاي خارجيِ دشمن، بي‌طرف و دوست، طراحي شده اند. اين فعاليت‌ها به گونه اي طراحي مي شوند كه پشتيباني و تأمينِ اهداف و غايت‌هاي ملي محقق شود.
آنچه طي روند تکاملي جنگ صورت پذيرفت، برگشت از دكترين‌هاي اسلاوي زمخت و انعطاف‌ ناپذير كارل دون كلاوسوتيز، به تعليمات شرقي سان تزو بود كه اين تعليمات با انعطاف‌پذيري بيشتر، به همان اندازه موثر مي‌باشند. وون كلاوسوتيز نوشته است: " جنگ، كنش زور براي وادار كردن دشمن‌ به انجام خواسته هاي ما است."(2) اما سان تزو مي گويد(3):
جنگيدن و پيروز شدن در تمامي نبردها عالي ترين مزيت نيست؛ بالاترين مزيت شكستن مقاومت دشمن بدون جنگ مي باشد. در هنر عملي جنگ، بهترين چيز فتح كامل و سالم كشور دشمن مي‌باشد؛ خرد و خراب كردن آن چندان مطلوب نيست.
کنترل جمعيت به عنوان جنگ روانی
تاريخ جنگ و استعمار نشان مي‌دهد كه جنگهاي تجاوزکارانه سه هدف غايي را دنبال مي کرده اند:
1- توسعه ثروت؛ > سرمايه
2- اشغال سرزمين؛ > زمين
3- افزايش نفرات (زن و برده) > كارگر
در يك كلام هدف جنگ تجاوزکارانه افزايش دسترسي و سيطره بر منابع است؛ من جمله منابع مالي، تجاري، طبيعي و انساني. استراتژي تجاوزگران براي رسيدن به اين هدف، آن است كه كنترل دشمن بر منابع را به حداقل برسانند؛ و اين امر را از طريق جنگ مستقيم و کشتن جنگجويان دشمن، از طريق كاهش سيطره و نفوذ دشمن بر منابع، كاهش مصرف آنها از اين منابع و اگر لازم باشد، كاهش جمعيت دشمن محقق مي نمايند. به عبارت ديگر يکي از استراتژي‌هاي نوين جنگ، کاهش و به عبارت دقيق تر کنترل جمعيت دشمن مي باشد. پروفسور ژاكلين‌كاسون(Jacqueline Kasun) طي بررسي خود در كتاب جنگ عليه جمعيت (The War Against Populations)، نشان مي دهد که كنترل جمعيت جهاني کاملاً منطبق بر پارامترهاي دكترين نظامي و يک جنگ تمام عيار است.(4)
به گفته‌ي آلوين تافلر پس از پايان جنگ سرد، سرويس‌هاي جاسوسي دچار چالش هويت شده و به دنبال هدف و مأموريتي قابل توجه بودند تا بودجه و وجود خويش را توجيه نمايند؛ و چه فعاليت جهاني بهتر از مسايل محيطي كه امنيت ملي را مورد تجاوز قرار مي دهند؟ از ديدگاه آنها دشمن، ديگر اتحاد جماهير شوروي نبود، حتي كمونيسم چيني نبود، زيرا به نظر مي‌آمد چيني‌ها سريع‌تر از آنچه كميسيون سه جانبه (Trilateral Commission- پيمان اقتصادي كه در سال 1973 ميان آمريكا، اروپا و ژاپن در دفاع از منابع اقتصادي مشترك در مقابل كشورهاي در حال توسعه، منقعد گرديد. كميسيون سه جانبه به عنوان تسريع‌كنندة تغيير قطبش ژئوپلتيك از "شرق در مقابل غرب" به "شمال در مقابل جنوب" به كار رفت.) تصور مي‌كرد در حال رفتن به سمت سرمايه‌داري مي‌باشند. دشمني كه كميته‌ي جاسوسي خطر آن را جدي مي دانست، رشد جمعيت بومي در كشورهاي كمتر توسعه‌يافته‌ي با منابع غني مي‌باشد.(5)
تاريخچه
قرارداد ميان ارتش آمريکا و دانشگاه جان هاپکينز: در سال 1948، دولت آمريكا يك واحد آكادميك نخبه به نام دفتر تحقيق عمليات تأسيس نمود ‌تا پايه‌هاي تئوريك عمليات رواني در علوم اجتماعي را استخراج نمايد. اين دفتر توسط دانشگاه جان‌هاپكينز و طي قراردادي با ارتش آمريكا در بالتيمور مريلند پايه ريزي شد.(6)
NSSM 200: طي دهه‌ي هفتاد و در زمان هنري کسينجر مشاور امنيت ملي رييس جمهور وقت، پروژه‌ي مطالعاتي درباره‌ي تأثير روند رشد جمعيت جهاني بر امنيت ملي آمريکا انجام شد. اين پروژه که NSSM 200(National Security Study Memorandum No. 200) نام گرفت، روند فزاينده‌ي رشد جمعيت جهاني را برخلاف امنيت ملي آمريکا دانسته و با تشريح استراتژي آمريکا در مورد جمعيت جهاني، سياستها، راهکارها، چگونگي همکاري سازمانهاي بين المللي و روش ترغيب و اقناع رهبران کشورهاي مورد نظر براي کاهش روند رشد جمعيت را تبيين مي کند.(7)
بر اساس اين پژوهش، جمعيت کشورهاي در حال توسعه و با منابع غني در صورتي که با همان ضريب رشد، افزايش يابد، موجبِ به شدت بالا رفتن خواست ها و انتظارات عمومي در ميان مردم از جمله آموزش، اشتغال، بهداشت و مسکن مي شود که خود به ناپايداري هاي اجتماعي و سياسي در اين کشورها تبديل خواهد شد. اين ناپايداري ها در کشورهاي داراي منابع غني تا اندازه‌ي زيادي منافع کشورهاي صنعتي همچون آمريکا و بهره آنها از اين منابع و سرمايه گذاري در کشورهاي فوق را به خطر خواهند انداخت.(7)
از سوي ديگر فشار ايجاد شده براي تأمين نيازهاي اين جمعيت بالا، در آينده موجب مي شود که دولت ها و حاکمان اين کشورها به دنبال افزايش قيمت نفت جهت تأمين نيازها و انتظارات رفاهي و معيشتي مردم خود باشند. و افزايش قيمت نفت تأثير بسيار منفي بر روي اقتصاد آمريکا خواهد داشت.(8)
در بحث درباره‌ي جنگ جمعيتي و ابعاد رواني آن، نبايد اهميت NSSM200 را دست كم گرفت، زيرا اين برنامه موثرترين برنامه‌اي است كه براي دو دهه، بر جمعيت‌زدايي جهاني مسلط بوده است. هنوز جنبه‌هاي روانشناختي و سياسي برنامه، كليه بخش‌هاي جوامع سرتاسرجهان، به ويژه بخش‌هاي حكومتي، رسانه‌هاي گروهي و آكادميك، را تحت تاثير قرار مي‌دهد. گرچه فعاليت‌هاي كنترل جمعيت دولت آمريكا به شكل انفكاك‌ناپذيري با آژانس‌هاي سازمان ملل پيوند خورده است، اما تأثير آن بر فرهنگ جهاني و تغييرات اجتماعي بسيار فراتر از فعاليت‌هاي سازمان ملل مي‌باشد. اين امر به دليل آن‌است كه سازمان ملل، به عنوان يك مجموعه جهاني، خود به ملت‌هاي ثروتمند و بودجه‌ها و سرمايه‌هايشان، متكي مي‌باشد و بر اعضاي خويش هيچ نيروي حقوقي الزام‌آور ندارد. به عبارت ديگر آمريكا داراي يك ردپاي ريشه دار متقاعد سازي و مداخله ژئوپلتيكاست كه در درگيري جنگ سرد صيقل خورد. به زبان NSSM200 (8):
برنامه عمل جمعيت جهاني به خودي خود رشد نمي كند و به تلاشهاي جدي توسط كشورهاي ذي‌نفع نيازمند است، که فعاليت آژانس‌هاي سازمان ملل و ديگر مجموعه‌هاي بين‌المللي آن را اثربخش مي‌نمايند. رهبري ايالات‌متحده عاملي ضروري و اصلي است.
NSSM200 در زمان خود 13 كشور را -حسب اولويت- به عنوان نخستين اهداف در ليست خود جاي داده بود : هند، بنگلادش، پاكستان، اتيوپي، مكزيك، اندونزي، برزيل، فيليپين، تايلند، مصر، تركيه، نيجريه، كلمبيا.(8)
NSSM200 هشدار مي‌دهد كه برنامه جمعيتي ايالات متحده بايد مخفي باقي مانده و شيوه‌هاي عمل ظريف‌تر -جذب و تحليل بردن انديشه و نگرش رهبران كشورهاي كم‌توسعه‌يافته(LDC)- در پيش گرفته شود(8):
«در حالي كه برخي سخن از به كارگيري زور عريان براي تحميل برنامه‌هاي بهتر جمعيت بر دولت‌هاي كشورهاي كمتر توسعه يافته، به ميان مي‌آورند، محدوديت‌هاي عملي بسياري در تلاش ما براي حصول پيشرفت برنامه وجود دارد. مبادرت به استفاده از زور براي مسايلي با كمترين حساسيت، عموماً باعث اصطكاك سياسي شده و اغلب نتيجه عكس مي دهد. همچنين اين خطر وجود دارد كه برخي رهبران كشورهاي كمتر توسعه يافته، فشارهاي كشور توسعه‌يافته براي برنامه‌ريزي خانواده را به عنوان شكلي از امپرياليسم اقتصادي يا نژادي ببينند و اين امر كاملاً مي‌تواند يك واكنش جدي ايجاد نمايد.»
و در جاي ديگر مي گويد:
«عقايد، ايدئولوژي‌ها و ادارك‌هاي غلط كه توسط بسياري از ملل در بخارست بروز داده شد، نياز به آموزش گسترده‌ي رهبران بسياري از حكومت‌ها را بيش از هميشه و با قوت و قدرت بيشتري، نشان مي‌دهد... ديدگاه‌هايي كه قرار است به رهبران هر كشور القاء شود، بايد در پرتو عقايد كنوني آنها طراحي شده و علايق ويژه‌ي آنها را در نظر بگيرد.»
مركز برنامه‌هاي ارتباطات (CCP) (Center for Communication Programs): بعدها مهارت و تخصصي كه در برنامه دفتر تحقيق عمليات ارتش آمريكا/دانشگاه جان‌هاپكينز ايجاد شده بود، به شكل استادانه‌اي در هم تافته و به مدرسه بهداشت و سلامت عموميِ(School of hygiene and public health) دانشگاه جان هاپكينز انتقال يافت كه رشته‌ي ارتباطات سلامت عمومي(public health communication) را ايجاد كرد.
در کنار اين رشته، مركز برنامه‌هاي ارتباطات(CCP) در سال 1988 توسط فيليس تيلسون پيوترو(Phyllis Tilson Piotrow) به عنوان بخشي از دپارتمان پويايي جمعيت در مدرسه بهداشت و سلامت عمومي تأسيس شد، که وي اكنون مدير اين مركز مي‌باشد.
از هر زاويه‌اي كه موضوع بررسي شود، مركز برنامه‌هاي ارتباطات به طور ويژه كنترل جمعيت را هدف گرفته است. به عبارت ديگر تحقيقات انجام شده درباره‌ي جنگ رواني، منجر به تدوين برنامه کنترل جمعيت در کشورهاي کمتر توسعه يافته با منابع غني شد.
مركز برنامه‌هاي ارتباطات که در رأس نهادهاي پروپگانداي جمعيتي دانشگاه جان هاپکينز قرار دارد، با آژانس‌هاي بين‌المللي، بنيادها و سازمان‌هاي غيردولتي متعددي در ايالات متحده و خارج از آن، براي تبليغ و تشويق رفتار بهداشتي، كار مي‌كند. حاميان اصلي اين مرکز، (United States Agency International Development)USAID ،UNFPA،يونيسف، بانك جهاني، بنياد راكفلر، بنياد پاكارد، بنياد كاول، بنياد رفاه عمومي و ديگر بنيادهاي خصوصي و خيريه‌ها مي باشند.(9)
دو بخش اصلي و عمده مرکز، شامل خدمات ارتباطات جمعيتي(Population Communication Services) (PCS)و برنامه اطلاعات جمعيتيPopulation Information Program) (PIP) مي‌باشند. خدمات ارتباطات جمعيتي كمك‌هاي تكنيكي را به پنج منطقه جهاني، شامل دولت‌هاي تازه استقلال‌يافته (NIS) ، خاور نزديك، آسيا، آفريقا و آمريكاي لاتين ارايه مي کند. در اين بخش، مرکز حمايت‌هاي آموزشي و مالي از همدستان خود در بيش از 65 كشور دنيا به عمل مي‌آورد تا آنها را در توسعه و ارزيابي برنامه‌هاي موثر اطلاعات- آموزش- ارتباطات و انگيزش IEC/M)(Information-Education-(Communication/Motivation) جهت تشويق و تقويت برنامه‌ريزي خانواده، بهداشت ضدبارداري و فعاليت‌هاي مشابه كمك نمايد.(9)
IEC/M نشان‌دهنده‌ي وجود مانورهاي روانشناختي بنيادين در جنگ جمعيتي مي‌باشد. دانشمندان علوم اجتماعي كه فعاليت‌هاي انديشمندانه خود را درباره‌ي رژيم هاي جنسي برنامه ريزي شده‌ي زنان و مردان آغاز كرده بودند، به يك توافق تاكتيكي درباره چگونگي مواجهه با كشورهاي كمتر توسعه يافته دست يافتند كه چيزي كمتر از دخالت نيست. اگر توجه كنيم، در كشورهاي ثروتمند، كنترل جمعيت با اختيار و خواست مردم و اغلب برخلاف خواست و تلاش دولت صورت مي‌گيرد، در حالي كه در كشورهاي در حال توسعه، تغييرات اجتماعي مشابه، بدون دخالت مستقيم حكومت به سرعت اتفاق نمي‌افتد.(10) بنابراين، در يك مقياس جهاني، هدف IEC/M آن است كه به وسيله ايجاد و توسعه هنجارهاي اجتماعي و به‌كار گرفتن فشارهاي اجتماعي و به‌وسيله پاداش به پيروي از هنجارها و مجازات عدم پيروي از آنها، انسجام اجتماعي به سمت جمعيت‌زدايي را به‌وجود بياورد. اين شيوه، روش ديناميك گروهي است كه در سطح نهادي، ملي و در نهايت در سطح جهاني به‌كار گرفته مي شود.
تدوين برنامه جهاني کنترل جمعيت
همانطور که مشاهده مي شود، فعاليت‌هاي متعدد دانشگاه جان‌هاپكينز در برنامه جمعيتي IEC/M به "تغيير دادن طرز تفكر و رفتار جنسي" همه جهانيان به سمت جمعيت‌زدايي از طريق كنترل زاد و ولد اختصاص يافته است. براي اجراي اين هدف در سر تا سر جهان، مركز برنامه‌هاي ارتباطات طرحي به نام فعاليت ارتباطات ملي (NCC) (National Communication Compaigns) تهيه كرد كه در آن براي هر کشور، برنامه‌ي ويژه‌ي آن طراحي گرديد.(9) از جمله اين کشورها مي توان به فيليپين اشاره كرد که قصد داريم در سطور بعدي، برنامه‌ي در نظر گرفته شده براي کنترل جمعيت در اين کشور و شيوه‌ي عملي نمودن آن را بيان نماييم.
برنامه ريزي براي خانواده‌ي فيليپيني (PFPP)
برنامه اي که براي کشور فيليپين طراحي شد، برنامه‌ريزي خانواده‌ي فيليپيني (PFPP)(Philippine Family Planning Program)نام گرفت(9)، و از طريق نمايندگي مركز برنامه‌هاي ارتباطات در فيليپين و توسط جوز. جي. ‌ريمون، به عنوان مدير نمايندگي و بنجامين وي‌لوزار، به عنوان رئيس بخش آموزش، ترويج و پياده سازي مي شود. مشاور مقيم اين دو فيليپيني، پاتريك اِل كلمن مي‌باشد؛ كسي كه از سال 1992 در حال شناسايي گرايش‌هاي فيليپيني‌ها به ارتباط جنسي، ازدواج و نيز توليد/هماهنگي فعاليت‌هاي رسانه اي و فعاليت‌هاي ارتباطات -به خصوص از منظر سرگرمي و آموزش- در حمايت از برنامه برنامه‌ريزي خانواده فيليپيني است.
فعاليت ارتباطات ملي فيليپين-1993 (NCC-93) (Philippine National Communication Campaign): دكتر جوان فلِيوير دانش‌آموخته مركز برنامه‌هاي ارتباطات در دانشگاه جان هاپکينز است. هنگامي كه او مسئوليت وزارت بهداشت را بر عهده گرفت، به برنامه فعاليت ارتباطات ملي فيليپين-1993(NCC-93) تجهيز شد، كه سنگ بناي سلسله فعاليت‌هاي متراکم برنامه‌ي برنامه ريزي خانواده فيليپين(PFPP) براي سال 1993 بود. البته اين برنامه توسط پت كلمن از مركز برنامه‌هاي ارتباطات تهيه شده، كه انتظار مي‌رود وي موج بلند پروپگانداي جمعيت جهاني را پيش ببرد.
كلمن يك "مشاور مقيم رده بالا"(Seniors Resident Advisor) معمولي نيست. وي يكي از دو مدير نمايندگي مركز برنامه‌هاي ارتباطات است. اين به معناي آن است كه اين مرکز يكي از بهترين عاملان خويش را اعزام كرده تا فرهنگ سنتي ضد "سقط جنين اختياري" فيليپيني را مهندسي مجدد كند. كلمن دفتري در محوطه وزارت بهداشت در طبقه دوم ساختمان 25 دارد. فعاليت او درباره‌ي برنامه‌ريزي خانواده داراي شباهت بسيار به عمليات رواني اف. سي. اِي. او كلنل لندسيل در اوايل دهه 50 است. كلمن بواسطه‌ي واسطه كاران فيليپيني و مقاطعه كاران فرعي نهادهاي غيردولتي كه توسط شركت كمپين هدايت مي شوند، كار مي كند.
160 ميليون پزو براي برنامه فعاليت ارتباطات ملي فيليپين-1993(NCC-93) سرمايه‌گذاري شده كه اين مبلغ صرف فعاليت‌هاي ذيل شده است(11) :
الف) ترويج مفهوم برنامه‌ريزي خانواده
ب) ارايه خدمات و اطلاعات در اين زمينه
ج) روش‌هاي جلوگيري از بارداري
اين برنامه چهار جزء دارد:
1-رسانه‌هاي همگاني
2-روابط عمومي
3-ارتباطات بين شخصي فشرده در ده واحد دولتي محلي (LGU) (Local Government Unit)
4-سرگرمي و آموزش
مجموعه فعاليت رسانه‌هاي همگاني در سه فاز راه اندازي شد: فاز اول در 2 آگوست 1993 در كاخ مالاكانانج"؛ فاز دوم در اواسط اكتبر براي محو تصوير فعالان بهداشت و فاز سوم در ژانويه 1994 براي معرفي ايمني و كارآيي وسايل ضد بارداري مصنوعي.
مجموعه فعاليت روابط عمومي براي ايجاد يك جهش ناگهاني در فعاليت رسانه‌هاي همگاني راه اندازي شد. اين كار از طريق پخش اخبار و انعكاس كنفرانس‌هاي مربوط به اين موضوع انجام مي‌شد. هدف كليدي آن است كه "نشان داده شود برنامه‌ريزي خانواده فيليپيني(PFPP) توسط طيف وسيعي از فيليپيني‌ها حمايت مي شود". همچنين از طريق تماس هاي مکرر ساختگي با سازمان‌ها و صحبت در مورد اين موضوع نشان داده مي شد که برنامه‌ريزي خانواده فيليپيني(PFPP) خواست و اراده مردم‌ است. فعاليت روابط عمومي نزديك به 2000 هدف در سطح ملي و محلي را در نظر گرفت كه شامل شركت‌ها، كارخانه‌ها، گروه‌هاي مدني، سازمانهاي حرفه‌اي، سازمان‌هاي غيردولتي، سازمان‌هاي دولتي، اتحاديه‌هاي تجاري، سازمان‌هاي كارگري و آدم‌هاي سرشناس و مشهور بودند. همه آنها موردتشويق يا تطميع (از طريق پول) قرار گرفته تا فعاليت‌هاي خود را در جهت حمايت از اين برنامه هدايت كنند.
فعاليت ارتباطات بين شخصي در NCC-93 در اواسط اكتبر، همزمان با فاز دوم فعاليت رسانه‌هاي گروهي آغاز شد. ده واحد دولتي محلي -در چهار شهر و شش ايالت- در نظر گرفته شدند: شهر باجيو، شهر كوزن، شهر ايلويلو، شهر داواو، ايالت پانگاسينان، ايالت لاگونا، ايالت كبو، ايالت داواو دِل سور، ايالت سوريجاو دِل سور و ايالت كوتاباتو جنوبي.
فعاليت سرگرمي وآموزش برنامه‌ي فعاليت ارتباطات ملي فيليپين-1993شامل بخش‌هاي ذيل است:
1-مجموعه تلويزيوني پزشكي براي بخش پيام‎هاي بهداشتي- عمدتاً درباره برنامه‌ريزي خانواده؛
2- سريال نمايشي راديويي.
3-فيلم‌هاي برجسته‌ي تجاري درباره جمعيت و محيط؛ شامل دي. اي. اِن. آر و سازمان‌هاي غيردولتي، که رودي فرناندز در آن نقش بازي مي کرد؛ و توسط توليدكنننده محلي، USAID و IDRCInternational Development Research Center((Canada)) در آن سرمايه‌گذاري شد.
4- آوازهاي پاپ، درباره برنامه‌ريزي خانواده از نگاه نوجوان؛ كه توسط جنوا كروي اجرا شده است.
نتايج فعاليت‌ها
درباره‌ي تأثير اين فعاليت‌هاي گسترده گفتن همين نکته کافي است که پس از اين آتش‌بار پروپگاندا و فعاليت‌هاي گسترده مهندسي اجتماعي براي کاهش ضريب رشد جمعيت در فيليپين، تنظيم خانواده به گونه اي در ميان مردم اين کشور جا افتاد و آنگونه به يک رفتار موجه، عاقلانه و مثبت اجتماعي تبديل شد که متوليان برنامه اين جرأت را يافته كه بگويند "برنامه‌ريزي خانواده فيليپيني(PFPP) به تعهد! خود مبني بر فراهم كردن اطلاعات مورد نياز زوج‌هاي فيليپيني براي انتخاب آگاهانه درباره‌ي گزينه‌هاي زاد و ولد خويش عمل خواهد كرد."(11)
و خواننده خود مي تواند بر مبناي جدول و نمودار(12) ذيل ميزان موفقيت اين برنامه در کنترل جمعيت فيليپين را مورد قضاوت قرار دهد. همانطور که مشاهده مي شود، نرخ زاد و ولد روند نزولي داشته است، اما مقايسه ميان قبل از سال 1970(آغاز برنامه کنترل جمعيت جهاني آمريکا) و پس از آن نشان مي دهد که ميانگين کاهش نرخ زاد و ولد پيش از اين زمان 3/0 و پس از آن 46/0 بوده است. و اين امر حاکي از تأثير فعاليت‌هاي کنترل جمعيت در فيليپين است.
کتاب «کمیته 300 کانون توطئه های جهانی» نوشته ی دکتر جان – کولمن، در این زمینه چنین می گوید: « دلیل موجودیت نظامهای پنهانی مانند سلحشوران اورشیلم، سنت جان و مردان میزگرد و گروه میلنر و سایر اجتماعات مخفی (ماسونی) چه می تواند باشد؟ اینان، بخشی از زنجیره ی گسترده ی فرماندهی سلطه گری جهانی را تشکیل می دهند که از باشگاه رم ، سازمان ناتو، مؤسسه ی سلطنتی امور بین المللی تا سرسلسله ی توطئه گران، یعنی کمیته ی 300، امتداد دارد. این افراد و گروه ها به این اجتماعات پنهان و اسرار آمیز نیاز دارند، چرا که اعمالشان شیطانی است و بایستی از چشم جهانیان به دور بماند. » (2)
یک توضیح: در کشور های غربی گروه هایمختلف مخفی و سری فعالیت می کنند که بعضآً نام های اغواگری چون ( Illuminati = روشن ضمیران، روشن فکران ) و ... دارند. اکثر گروه های نامبرده ، گروه هایی توطئه گر و پیرو اهداف شیطانی هستند که دست بسیاری از آن ها برای محققین رو شده است. اکثر این گروه ها با وجود تفاوت های ظاهری، عقاید مشترک و اهداف یکسانی دارند. اسامی که به این گروه ها اطلاق می شود عبارتند از: Theosophical Society (نامی که به هیچ عنوان درخور آنان نیست)، Occult، Secret Society، Illuminati، The Committee of 300،Masonry و Freemasonry. از این به بعد وقتی از ماسون ها یا فراماسون ها سخن می گوییم ، علاوه بر اعضای Freemasonry و Masonry به طور خاص، منظورمان اعضای گروه های دیگر نیز به طور عام می باشند. چرا که این گروه ها همگی عقاید و اهداف مشترکی دارند.
منشأ فراماسونری
فراماسونری عمده ی تعلیمات خود را از حکومت طاغوتی و شیطانی مصر باستان کسب کرده است، هر چند تعالیم اندکی نیز از بقیه ی حکومت های الحادی فراگرفته است. در هر صورت رد پای حکومت طاغوتی فرعون های مصر باستان را می توان در سراسر تعالیم ماسونی یافت.
شواهدی که بر این مدعا صحه می گذارند، به قرار زیرند:
1 – نقوش اهرام، مجسمه های ابوالهول و همچنین نوشته های هیروگلیف در سراسر لژها و نشریات ماسونی به چشم می خورد.(3)
2 – دعاهایی که فراماسون ها می خوانند، مملو از عبارات مصری است که در زمان فراعنه استفاده می شد. برای نمونه: (مَعَت نِب مِن آ، مَعَت بَ آ = بزرگ است استاد فراماسونری ، بزرگ است روح فراماسونری)(4)
3 – یکی از نمادهایی که در فراماسونری کاربرد فراوان دارد، علامت و نماد « چشم جهان بین :All seeing eye » است که به صورت یک هرم و چشم در انتهای آن می باشد. این نماد مربوط به یکی از خدایان مصر باستان بوده است.(5)
پايان جهان در اساطير جهان
پست في 21/10/2011, 05:38  نویسنده

اساطير پايان جهان يا رستاخيز در بين بسياري از اقوام و ملتها رايج است.
اين اساطير مي‏توانسته است به دو صورت: اول به قياس با آفرينش و آغاز جهان و دوم ـ که صبغه‏اي فلسفي دارد ـ براساس وضعيت جامعه انساني به‏وجود آمده باشد. در نوع اول چون انسان براي جهان آغازي قائل است که طي آن جهان به دست خدايان به‏وجود مي‏آيد، به ناچار پاياني نيز خواهد داشت؛ زيرا براي اذهان بشري تصور ابديت و ازليت مشکل بوده است به همين جهت جهان را محصور بين دو حادثه آفرينش و قيامت تصور مي‏کرده‏اند. اين ديدگاه به نوبه خود از عوامل طبيعي و تجربه روزمره انسان پديد مي‏آيد؛ زيرا همه چيز در اطراف انسان در حال کون و فساد و ايجاد و تباهي است. طبيعي است که اين عادات ذهني که بر پايه مشاهده طبيعت استوار است، براي انسانها به صورت قانون درآيد که بتوان آن را به همه چيز تعميم داد. در اين ميان، آنچه که از حوادث جاري اين جهان، پايه اصلي قياس براي تصور آغاز و انجامي براي جهان شده است، خود انسان، زندگي، خلقت، مرگ و جهان پس از مرگ است؛ يعني انسان با قياس از زندگي خويش که از دو طرف محدود به آغاز و انجام است براي جهان نيز اين الگوي پيدايش و مرگ را جاري و ساري دانسته است.
ديدگاه دوم که باعث اعتقاد به پاياني براي جهان شده است؛ ناشي از توجيه و بيان فلسفه جامعه انساني است. انسان تا زماني که در اين جهان زندگي مي‏کند پيوسته در کنار خوشيها، گرفتار مرارتها و تلخيهاي زندگي است. هميشه در کنار خوبيها، بديها را مي‏بيند که گاه غالب و گاه مغلوبند. ظلم، قدرت، ثروت، شهوت، شهرت، آنچنان در زندگي اجتماعي انسان ريشه دوانيده است که زندگي را بر اکثريت مردم سخت و مشکل کرده است، گذشته از آن که بقيه نيز مشکلات خويش را دارند. بنابراين، چنين وضعيتي هرگز نمي‏توانسته است انسانها را قانع کند و چون اين ناهماهنگيهاي جامعه، از نظر انسانها به هيچ عنوان قابل اصلاح نبوده است، دست به خلق و تصور جهاني آرماني زده‏اند؛ دنيايي که در آن همه خير مطلق است و شر را در آن راهي نيست. چون اين مدينه فاضله در اين جهان و با اين مردمان قابل تصور نيست، پنداشته‏اند که به ناچار روزي فرا مي‏رسد که خدا يا خدايان دست به کار مي‏شوند و اين نظم موجود را که در واقع بي‏نظمي است، بر هم مي‏زنند و طرحي نو درمي‏اندازند. در آن هنگام است که دو جهان شکل مي‏گيرد: يکي براي نيکان و ديگري براي بدان و هر دو ابدي‏اند.
اساطير پايان جهان، در بين برخي از ملل مانند هندوها و يونانيها واقعا پاياني براي جهان است. پاياني که در طي آن همه چيز، چه نيک و چه بد، از بين مي‏رود و بار ديگر که خدا قصد آفرينش جديدي کند همه چيز را دوباره از نو مي‏آفريند. اما در باورهاي ديگر اقوام مانند زرتشتيان، پايان جهان در واقع مرگي عمومي است که انسانها، بعد از آن به جاودانگي مي‏رسند. در واقع بنا بر اين عقيده، آن حادثه، پايان عمر جهان نيست؛ بلکه تحولي عظيم در جهت بهبودي و عدالت‏گستري است.
پايان جهان با حادثه‏اي ماوراء طبيعي صورت نخواهد گرفت بلکه همين عوامل طبيعي مانند باد، باران، زلزله و آتش هستند که در آن زمان رخ مي‏دهند و جهان را به ويراني مي‏کشند. اين حوادث در هر منطقه جغرافيايي که اسطوره پايان جهان دارند، با همان عواملي رخ مي‏دهد که براي مردمان آنجا آشناست؛ مثلاً در سرزمين پر باراني مانند هند، بارانهاي طولاني است که سرانجام همه را در خود فرو خواهد برد و به عمر جهان خاتمه خواهد داد و يا در اساطير اسکانديناوي، زمستاني پيوسته و طولاني در پايان جهان رخ خواهد داد و پرواضح است که در آن منطقه، زمستان و سرماي طولاني مدت، بيشتر ايام سال را دربر مي‏گيرد.
در ادامه، اساطير مربوط به پايان جهان را به تفکيک ملتها و اقوام بيان مي‏کنيم و اگر به اديان آسماني و ديدگاه آنان در اين باره اشاره شود، قصد اسطوره پنداشتن آنها نيست بلکه صرفا جهت آگاهي و اطلاع بيشتر ذکر مي‏شوند.
الف) اساطير يونان
يونانيان عمر حيات انسان را به پنج نسل تقسيم کرده‏اند. آنها معتقدند که نسل آخر که ما در آن زندگي مي‏کنيم، نسل آهن است. در اين دوره، مردمان در پليدي و زشتي زندگي مي‏کنند. طبيعت آنها نيز به سمت پستي و بدي گرايش دارد و در طي نسلهاي متمادي بدتر نيز مي‏شوند و هر نسلي پليدتر از نسل قبلي است. در آن هنگام که انسانها از ارتکاب بدي، ناراحت نشوند و يا در پيشگاه بينوايان احساس شرم نکنند، «زئوس» که اميدي در اصلاح آنان نمي‏بيند، مردمان را از بين خواهد برد1.
رواقيون فرقه‏اي با گرايشهاي فلسفي و عرفاني بوده‏اند که در يونان کهن مي‏زيسته‏اند. بن‏مايه‏هاي اصلي عقايد آنان، همان اساطير يونان کهن است با قدري چاشني نجوم و ديگر علوم جديد آن زمان. آنها درباره پايان جهان ديدگاهي مبتني بر علم هيأت آن روزگار داشتند. آنها مي‏گفتند: هرگاه سيارات در دوره ثابتي از زمان به همان جايگاه پيشين خود و طول و عرضي که در آغاز داشتند، برسند؛ آتش‏سوزي پديد مي‏آيد و هر آنچه را که وجود دارد، نابود مي‏کند. سپس کيهان درست با همان نظم و ترتيبي که پيش از آن داشته است، بار ديگر از نو برقرار مي‏شود؛ ستارگان دوباره در مدارهاي خود مي‏گردند و هر يک گردش خود را بي‏هيچ تغييري در همان مدت زمان پيشين، انجام مي‏دهد. «بالبوس» به عنوان سخنگوي اين مکتب مي‏گويد: «فلاسفه مکتب ما بر اين باورند که تمامي جهان در آتش خواهد سوخت و اين حادثه در آخرالزمان روي مي‏دهد. سپس از اين آتش الهي، جهان جديدي زاده مي‏شود و از نو با شکوه و جلال پديدار مي‏گردد». زمان ميان يک آتش‏سوزي و آتش‏سوزي بعدي؛ يعني طول عمر کيهان را حرکت سيارات و ستارگان تعيين مي‏کرد و آن را سال بزرگ مي‏ناميدند. آنها معتقد بودند آتش‏سوزي زماني صورت مي‏گيرد که خورشيد و ماه و اين پنج ستاره2، دوره خود را تمام کنند و به همان وضعيت سابق خود، که در آغاز جهان داشته‏اند، باز گردند. عده‏اي طول اين سال را 10800، برخي 2484 و عده‏اي طول آن را 6480000 سال برآورد کرده‏اند3.
ب) اساطير اسکانديناوي
اساطير اسکانديناوي در بسياري از داستانها و بن‏مايه‏هاي خويش، فوق‏العاده به اساطير زرتشتي نزديک است. در اساطير زرتشتي در پايان جهان، به يک گرگ عظيم‏الجثه و يک مار غول‏پيکر برمي‏خوريم که در دوران «اورشيدر» و «هوشيدر ماه» از بين مي‏روند که اين دو موجود عجيب در اساطير اسکانديناوي نيز ايفاي نقش مي‏کنند. در باورهاي مردمان اسکانديناوي يک غول يا ضد خدا به نام «لوکي» وجود دارد که در آغاز جهان، توسط خدايان به بند کشيده شده است و در پايان جهان بندها را مي‏درد و به نبرد با خدايان برمي‏خيزد و يادآور ضحاک ايراني است که توسط فريدون در دماوند به بند کشيده شده است و در پايان جهان آزاد مي‏شود و باعث ويراني بخشي از آفرينش و برهم زدن نظم جهان مي‏گردد. در اساطير زرتشتي در پايان عمر جهان، هر خدا با ضد خويش به نبرد برمي‏خيزد و آن را نابود مي‏کند، شبيه اين حادثه را مي‏توان در اساطير اسکانديناوي سراغ گرفت، با اين تفاوت که در عقايد اسکانديناويها هميشه خدايان پيروز نيستند؛ مثلاً «فريا» به نبرد «سورت» مي‏رود که چون خوب مسلح نيست از ابر بر خاک مي‏افتد؛ «تور» با «يورمون گاند»، مار غول‏پيکر جهاني، نبرد مي‏کند که زهر مار او را از پاي در مي‏آورد و «اودين»، خداي بزرگ، طعمه گرگ «فنرير» مي‏شود. در اساطير هر دو ملت سخن از زمستانهاي طولاني در ميان است که به خاطر طولاني بودن آن زمستانها، عده بي‏شماري از مردمان هلاک مي‏شوند. در اين هنگام است که قهرماناني که به عنوان ياريگر خدايان براي چنين روزي نگهداري شده‏اند به ياري خدايان مي‏آيند. براساس اساطير ايراني، «ور» که ساخته جمشيد است، در گرد آمده‏اند تا پس از اين زمستانهاي طولاني به روي زمين آيند و دوباره جهان را از مردمان پر سازند تا در نبرد نهايي، ياور خدا، اهورا مزدا، و ديگر ايزدان باشند. در اساطير اسکانديناوي نيز، جنگجويان زبده، که توسط «اودين» انتخاب شده‏اند در تالاري بزرگ گردهم آمده‏اند تا در نبرد نهايي ياريگر او باشند.
اساطير اسکانديناوي به خاطر اين که در قرن دهم ميلادي؛ يعني هنگامي که مسيحيت در آن منطقه رواج يافته بود، مکتوب و منظوم شده‏اند از تأثير اين دين برکنار نمانده‏اند؛ مثلاً قبل از حوادث پاياني جهان، سخن از وحشتي است که در باورهاي مسيحي با آمدن ضد مسيح يا دجال شکل مي‏گيرد. خورشيد به تيرگي مي‏گرايد؛ ستارگان داغ از آسمان فرو مي‏افتند و آتش تا به آسمان زبانه مي‏کشد. نمونه‏هاي همه اين حوادث را در روايات مسيحي مي‏توان يافت.
واقعه پايان جهان در باور اسکانديناويها، «رگناروک» (سرنوشت خدايان) نام دارد. در حوادثي که در پايان جهان رخ خواهد داد، خدايان از بين خواهند رفت و روزگار نهايي اين جهان با نشانه‏هايي هولناک آغاز و زمستاني سخت حادث خواهد شد که «فيم بول‏وتر»؛ به معني «زمستاني هيولايي»، ناميده مي‏شود سه زمستان پي در پي که هيچ تابستاني در بين آنها نخواهد بود. کشمکش، سراسر جهان را فرا خواهد گرفت، حتي درون خانه‏ها. ماه و خورشيد در آسمان با هم مسابقه خواهند داد، در حالي که گرگها، آنها را دنبال مي‏کنند تا بخورند. يکي از گرگها خورشيد را قورت خواهد داد که باعث مصيبت انسانها خواهد شد. گرگي ديگر ماه را مي‏گيرد و مانع از حرکت او مي‏شود. ستارگان از آسمان بر زمين فرو خواهند افتاد. سراسر زمين و کوهها چنان به لرزه درخواهند آمد که درختان از زمين کنده خواهند شد. بر اثر اين لرزشها، زنجيرها از هم مي‏درند و گرگ «فنرير» آزاد مي‏شود. مار جهاني، «يورمون گاند» با حالتي هجومي از اعماق دريا بالا مي‏آيد و امواجي عظيم پديد مي‏آورد که کشتي «ناگل فار»4 را به اين طرف و آن‏طرف پرتاب مي‏کند. اين کشتي حامل غولي به نام «هرايم» است که معلوم نيست چه کسي است. «لوکي» که از بند رها شده است سکاندار آن کشتي است. گرگ «فنرير» دهان را چنان باز کرده که آرواره بالايش بر آسمانها و آرواره پائينش بر زمين است. «هميدال»، يکي از خدايان، در شيپور خود مي‏دمد تا خدايان را به شوراي جنگ فرا خواند. اين شيپور و دميده شدن در آن گويا از عناصري است که از باورهاي مسيحي وارد اعتقادات اين مردم شده است. زيرا در مکاشفه يوحنا، از دميده شدن در شيپور سخن به ميان آمده است. خدايان مسلح مي‏شوند، اما دير شده است. «فريا»، الهه عشق، با «سورت» نبرد مي‏کند، اما به خوبي مسلح نيست و از ابر بر زمين مي‏افتد. «تور» سعي مي‏کند «يورمون‏گاند» را از بين ببرد، اما مغلوب زهر هيولا مي‏شود و جان مي‏سپارد. «فنرير»، «ادوين» را قورت مي‏دهد. «ويدار» فرزند «اودين»، انتقام مرگ پدرش را باز مي‏ستاند؛ او پاي خويش را بر آرواره اين گرگ مي‏نهد و او را دو شقه مي‏کند. «گارم» که يک سگ شکاري هيولا مانند است و «تاير» که از ديوان است، يکديگر را مي‏کشند. «لوکي» و «هميدال» که از دشمنان قديمي همديگرند، يکديگر را مي‏کشند. سپس «سورت» بر سراسر زمين آتش مي‏پراکند و همه جا را مي‏سوزاند. «رگناروک» در واقع پايان کار خدايان کهن است اما پايان کار جهان نيست. اگر کسي پرهيزکار بوده باشد، در فضايي شادي‏بخش خواهد زيست. زندگي آنها مي‏تواند در تالاري به نام «بريمير» و يا تالار زرين ديگر به نام «سندري» ادامه يابد. در برابر اين جهان نيکي و خوشي، محلي ناخوشايند به نام «ناستروند» به معني «سواحل جسد» قرار دارد که درهايش به سمت شمال باز مي‏شود. منفور بودن شمال نيز از عناصر مشترک با اساطير ايراني است؛ چون در اساطير ايراني، شمال جايگاه ديوان است که خود به محل نخستين زندگي ايرانيان مربوط است که شمال آن را يخبندانهاي سيبري فرا گرفته بوده است و در اساطير اسکانديناوي نيز شمال منفور است؛ زيرا جايگاه سرماي بيشتر و زمستان طولاني‏تر است. اين تالار از مارهاي درهم بافته‏اي ساخته شده که زهرشان ساختمان را آلوده کرده است. کساني که در اين محل مأوا مي‏گزينند، سوگندشکنان و قاتلان ددمنش‏اند. اما نوعي تجديد حيات ديگر نيز وجود دارد که در ادبيات رؤياگونه زير بيان شده است:
او شاهد برآمدن زميني دوم است
از دل دريا بار ديگر سبز
آبشاران فرو مي‏ريزند و عقابان بر فراز آنها به پرواز درمي‏آيند
و در آبهاي جاري کوهستان، ماهي شکار مي‏کنند.
ايس‏ها (خدايان) بار ديگر در آيداوول5 ديدار مي‏کنند
و از مار جهاني نيرومند سخن مي‏گويند
و به ياد مي‏آورند داوريهاي نيرومند را
و رازهاي کهن خود، خدايان بزرگ را [باز مي‏گويند].
پس از طي اين دوره، عصري طلايي فرا خواهد رسيد. فرزندان خدايان کهن، ميراث خود را باز خواهند يافت و انسان که با تغذيه از ژاله صبحگاهي از آن آتش‏سوزي فراگير پاياني، نجات يافته است؛ نسل جديدي بر زمين به‏وجود خواهد آورد6. اين حوادث، در اشعاري که براي نمونه از مجموعه «شعر ادايي» انتخاب شده است چنين بيان مي‏شود:
خورشيد به تيرگي مي‏گرايد و زمين در دريا غرق مي‏شود
و ستارگان داغ از آسمان فرو مي‏افتند
و آتش تا به آسمان زبانه مي‏کشد
آنگاه ملکوتي نو و زميني نو
با زيبايي شگفت‏انگيز، دوباره متجلي مي‏شود
و خانه‏ها سقفي از طلا مي‏يابند
و کشتزارها ميوه‏هاي رسيده مي‏دهند
و شادي ابدي بر همه جا سايه مي‏گسترد
در آن هنگام فرمانروايي فردي فرا مي‏رسد که از اودين نيرومندتر است و اهريمن نيز نمي‏تواند بر او چيره شود:
که بزرگتر از همه است...
و من جرأت نمي‏کنم نامش را بر زبان آورم
و اندک هستند کساني که مي‏توانند وراي زمان
پس از شکست اودين را ببينند7.
ج) اساطير هند
در باورهاي هندوها، دو نوع قيامت وجود دارد: يکي قيامت بزرگ که پايان واقعي عمر عالم است و ديگر قيامتي است که جهل انسانها را به خاطر فساد و تباهي اخلاق فرا مي‏گيرد. هندوها عمر جهان را به ادواري تقسيم مي‏کنند. هر دوره را يک «مهايوگا» مي‏نامند که شامل چندين يوگاست. هر يوگا شامل يک دوره از نسل حيات بشري است و مي‏توان هر يوگا را برابر يکي از ادوار يوناني؛ مانند نسل زرين، سيمين، آهن و... قرار داد. اين دورانها يا يوگاها را براساس وضعيت اخلاقي جامعه بشري دسته‏بندي کرده‏اند. عصر ما که در اساطير يونان عصر آهن است از نظر هندوها «کالي يوگا» نام دارد. در پايان اين يوگا که پايان يک مهايوگا نيز مي‏باشد، «ويشنو»، خداي بزرگ در دهمين و آخرين تجلي خود، به نام «کالکي» ظاهر خواهد شد8. «در اين دوره، زندگي اجتماعي و معنوي به نازل‏ترين حد، سقوط مي‏کند و موجبات زوال نهايي را فراهم مي‏سازد. در اين عصر مردمان کوته‏بين داراي قدرت هستند و از قدرت خويش، نهايت استفاده را مي‏کنند. فرمانروايان رعاياي خويش را مي‏کشند و مردمان همسايگان خويش را. هيچ چيز معنوي را ارزشي نيست، حتي برهمنان را ياراي خاموش کردن آتش هوسهاي مردمان نيست و آنان به راه خود مي‏روند. مردمان جوياي زر و زورند و ارزشهاي واقعي را بهايي نيست... دزدان و غارتگران، قوانين فرمانروايي را وضع مي‏کنند و خود فرمانروا مي‏شوند.
سرانجام تمدن و شهروندي نيز از ميان مي‏رود و مردمان به زندگي حيواني روي مي‏آورند. جز پوست درختان، جامه‏اي نمي‏پوشند. از ميوه‏هاي جنگلي تغذيه مي‏کنند و همه چيز در معرض نابودي قرار مي‏گيرد. در اين مرحله از انحطاط، «ويشنو» سوار بر اسبي سفيد و به هيأت انسان بر زمين نمايان مي‏شود. سراسر جهان را سواره و با شمشيري رخشان و آخته در مي‏نوردد و بدي را نابود مي‏کند و با نابود کردن جهان، آفرينشي ديگربار آغاز مي‏شود تا در مهايوگاي آتي، بار ديگر فضيلتها، ارزش يابند9». ويشنو در اين تجلي از موبدي به نام «ويشنو ياشاس» (Visnu Yasas) متولد خواهد شد، همانگونه که در تجليات قبلي خويش به صورت برخي از قهرمانان و بودا متولد شده است. مدتي پس از ظهور کالکي، خشم شيوا (خداي مرگ و نابودي) به اوج خواهد رسيد و جهان و هر چه در آن است به قعر نابودي فرا خواهد رفت. البته اينگونه ويراني مربوط به قيامت بزرگ است که در پايان هر هزار مهايوگا اتفاق مي‏افتد. در آن زمان است که نابودي واقعي جهان رخ مي‏دهد. در پايان اين عصر بزرگ هزار مهايوگايي «شيوا» ويرانگر عالم است. هر چند او را تجلي ويشنو به حساب آورده‏اند، اما او از خدايان کهن و متعلق به عصر آريائيان هند است. او بر مجموعه عالم، شبي را حاکم مي‏گرداند که از نظر زماني، معادل يک روز از عمر جهان است. نخست از پرتو خورشيد آغاز مي‏کند و براي مدت صد سال چنان آن را شدت مي‏بخشد و گرمايي تا بدان اندازه سوزان ايجاد مي‏کند که تمامي آبهاي سطح زمين بخار مي‏گردد. به روايتي ديگر که در مهابهاراتا آمده است، «افق برافروخته و آتشين خواهد شد. هفت يا دوازده خورشيد در آسمان پديدار خواهند شد و درياها را خشک خواهند کرد. زمين خواهد سوخت و آتش «سام وارتاکا» (Sam Vartaka) همه عالم را از بين خواهد برد10». به واسطه تابش صد ساله خورشيد، هر سه جهان؛ يعني آسمان، زمين و جهان زيرين، خشک مي‏شوند و مي‏سوزند. قحطي عالم را پر مي‏کند و با پايان يافتن صدمين سال، هيچ موجود زنده‏اي برجا نمي‏ماند. پس از اين گرماي سخت، «شيوا ـ رودرا» ابرهايي توفانزا و مرگبار مي‏فرستد. اين ابرها که با رعد و برق هراسناک همراهند، بر فراز زمين به حرکت درمي‏آيند و خورشيد را مي‏پوشانند و جهان را در تاريکي فرو مي‏برند. رگباري از بارانهايي سيل‏آسا براي مدت صد سال شب و روز باريدن مي‏گيرد تا اين‏که همه چيز در اعماق آبهاي به‏وجود آمده از اين سيل ويرانگر، محو مي‏شود. به‏جز اين درياي ويرانگر، تنها پروردگار اعظم، ويشنو، است که همچنان حيات دارد. زماني که همه عالم و خدايان ديگر نابود شدند، تخمي طلايي و بزرگ پديدار مي‏شود که بذر تمامي اشکال حيات را در خود دارد. پس از آن که هر سه جهان در اعماق آب فرو رفتند، ويشنو بادي خشک مي‏فرستد. اين باد براي صد سال وزيدن مي‏گيرد و ابرهاي توفاني را مي‏پراکند. بقيه سالهايي که، از اين هزار مهايوگا ـ که شب عمر جهان است ـ باقي مي‏ماند، ويشنو به خواب مي‏رود و جهاني نيز همراه با او آرام مي‏گيرد11.
اسطوره هندي درباره پايان جهان، هر دو دليلي را که براي بوجود آمدن اساطير پايان جهان، ذکر کرديم در خود دارد: آن که «قيامت بزرگ» است و در پايان هزار مهايوگا رخ مي‏دهد، در برابر داستان آفرينش پديد آمده است و ديگري که «قيامت کوچک» است و پايان عمر يک مهايوگاست، توجيه و تفسيري فلسفي براي پاسخ به ايرادات و نابسامانيهاي اجتماعي مي‏باشد که در طي آن به خاطر وضعيت غير قابل بهبود اجتماع، خداوند تصميم به نابودي نوع بشر مي‏گيرد. آنچه که در اين دو نوع قيامت قابل توجه است، بر خلاف اساطير ديگر ملل متمدن؛ مانند ايرانيان و عبريان، پايان جهان در اساطير هند به قصد نابودي صورت مي‏گيرد و زندگي ديگري براي مردمان فعلي در پس آن ويراني متصور نيست؛ زيرا در آفرينش بعدي همه چيز از نو شکل مي‏گيرد، بدون حضور موجودات قبل؛ در حالي که قيامت در اساطير ايراني و ديگر اديان يک تحول عظيم به قصد اصلاح جهان و جامعه انساني است نه نابودي کامل مردمان و جهان.
د) اساطير بوميان آمريکا
از بين اقوام بومي ساکن آمريکاي جنوبي دو قوم «مايا» و «آزتک»، براي دنيا پاياني قائل‏اند. آزتکها تقويمي دارند که براساس آن در روزهاي مشخصي عمر هر يک از ادوار قبلي جهان به پايان رسيده است. هر يک از دنياهاي قبلي داراي خورشيدي مشخص بوده‏اند که در پايان آن دوره، آن خورشيد نيز نابود شده است. به نظر آنان، علت ويرانيهاي پيشين، اختلاف بين دو ايزد مهم اين قوم؛ يعني «کتسال کوآتل» و «تسکاتليپوکا» بوده است. هر کدام از آن دو، اقدام به آفرينشي مي‏کند و ديگري آن را ويران مي‏سازد. آنها تاريخ حدوث ويرانيهاي قبلي را چنين مشخص کرده‏اند: «ببر ـ 4»، «باد ـ 4»، «باران ـ 4» و «آب ـ 4» و دنياي ما، دنياي پنجمين خورشيد است که روزي به نام «زلزله ـ 4» ويران خواهد شد12.
آزتکها در پايان هر دوره پنجاه و دو ساله، انتظار وقوع اين حادثه هولناک را داشته‏اند. در پايان هر دوره پنجاه و دو ساله، مراسم بيدار ماندن اضطراب آلودي برپا مي‏کرده و آتشي مي‏افروخته‏اند. آنها معتقد بودند که اگر برپايي اين آتش جديد با موفقيت همراه نشود، ستارگاني هيولايي به نام «تسي تسي ميمه» کنترل جهان را به دست مي‏گيرند13.
ماياها نيز به چهار دوره براي جهان اعتقاد داشتند و فکر مي‏کردند سه دوره قبلي با حادثه‏اي به پايان رسيده‏اند. به نظر آنان در دوران اول، فقط کوتوله‏ها مي‏زيستند. آنها فکر مي‏کردند که اين کوتوله‏ها شهرهاي بزرگي را که آثار آنان برجاي مانده است، ساخته بوده‏اند. زمان آنها در تاريکي بود؛ زيرا هنوز خورشيد خلق نشده بود. هنگامي که خورشيد تابيدن گرفت، همه آنها به سنگ تبديل شدند و دنياي آنان با طغيان آب ويران شد. در دومين دنيا، مجرمان و متخلفان مي‏زيستند که باز طغيان آب آن را ويران کرد. در دنياي سوم تنها ماياها مي‏زيستند که نژاد قبلي اين قوم بوده‏اند و با آب ويران شده است. چهارمين دنيا، عصري است که همه انسانها در آن زيست مي‏کنند که باز با طغياني ديگر ويران خواهد شد14. ماياها در پايان هر سال 365 روزه، انتظار اين ويراني را مي‏کشيدند. به همين خاطر پايان سال براي آنان، زماني بسيار خطرناک بود و در هول و اضطراب به سر مي‏بردند. شايد اين اضطراب پايان سال ماياها را بتوان با مراسمهاي آشوب و هرج‏ومرج بين‏النهرين باستان قياس کرد. در بين‏النهرين باستان نيز مردمان در پايان سال و قبل از عيد «اکيتو»، که در اوايل بهار برپا مي‏شد، به کوچه‏ها و خيابانها مي‏ريختند که آن را سمبل آشفتگي و هرج و مرج نخستين کيهاني مي‏دانستند که به عقيده آنان خدايان از آن آشفتگي نخستين، جهان را نظم بخشيده‏اند که به مناسبت اين نظم جهاني، عيد اکيتو برپا مي‏شد. البته قابل ذکر است که 2012 و پايان جهان از پبشگويي مايا ها نشئت گرفته اين همان پايان تقويم ماياها ست .
پي‏نوشتها :
1 .هميلتون، اديت (1376)، سيري در اساطير يونان و روم، ترجمه عبدالحسين شريفيان، تهران: انتشارات اساطير، ص91.
2 .منظور از پنج ستاره، زمين، عطارد، زهره، زحل و مشتري مي‏باشد.
3 .اولانسي، ديويد (1380)، پژوهشي نو در ميتراپرستي، ترجمه مريم اميني، تهران: نشر چشمه، ص115.
4 .«ناگل فار» به معني «ناخن ـ کشتي» است و اعتقاد بر اين بود از ناخنهاي گرفته شده مردگان ساخته مي‏شود.
5 .«آيداوول» به معني «دشت هميشه سبز» است يعني جايي که «اودين»، «ويلي» و «و» پس از ساخت نخستين جهان در آنجا گرد هم نشسته‏اند.
6 .پيج، ر.ي (1377)، اسطوره‏هاي اسکانديناوي، ترجمه عباس مخبر. تهران: نشر مرکز، تلخيص از صفحات 84 تا 89 .
7 .هميلتون، اديت، پيشين؛ ص433.
8 .تجليهاي ديگر ويشنو به صورت برهما، مانو، بودا و... بوده است.
9 .ايونس، ورونيکا (1373)، اساطير هند، ترجمه باجلان فرخي، تهران: انتشارات اساطير، ص125.
10.الياده، ميرچا (1362)، چشم‏اندازهاي اسطوره، ترجمه جلال ستاري، تهران: انتشارات توس، ص68 .
11.روزنبرگ، دونا (1375)، اسطوره‏هاي خاور دور، ترجمه مجتبي عبداللّه‏نژاد، مشهد: انتشارات ترانه، ص19.
12.کندري، مهران (1372)، دين و اسطوره در آمريکاي وسطا (پيش از کلمب)، تهران: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي (پژوهشگاه)، ص150.
13.توب. کارل (1375)، اسطوره‏هاي آزتکي و مايايي، ترجمه عباس مخبر، تهران: نشر مرکز، ص19.
14.کندري، مهران، پيشين؛ ص243 .

بخش هايي از کتاب "کميته 300 کانون توطئه هاي جهاني " نوشته دکتر جان کلمن

ک توضيح: در کشور هاي غربي گروه هاي مختلف مخفي و سري فعاليت مي کنند که بعضآً نام هاي اغواگري چون ( Illuminati = روشن ضميران، روشن فکران ) و ... دارند. اکثر گروه هاي نامبرده ، گروه هايي توطئه گر و پيرو اهداف شيطاني هستند که دست بسياري از آن ها براي محققين رو شده است. اکثر اين گروه ها با وجود تفاوت هاي ظاهري، عقايد مشترک و اهداف يکساني دارند. اسامي که به اين گروه ها اطلاق مي شود عبارتند از: Theosophical Society (نامي که به هيچ عنوان درخور آنان نيست)، Occult، Secret Society، Illuminati، The Committee of 300،Masonry و Freemasonry. از اين به بعد وقتي از ماسون ها يا فراماسون ها سخن مي گوييم ، علاوه بر اعضاي Freemasonry و Masonry به طور خاص، منظورمان اعضاي گروه هاي ديگر نيز به طور عام مي باشند. چرا که اين گروه ها همگي عقايد و اهداف مشترکي دارند.
منشأ فراماسونري
فراماسونري عمده ي تعليمات خود را از حکومت طاغوتي و شيطاني مصر باستان کسب کرده است، هر چند تعاليم اندکي نيز از بقيه ي حکومت هاي الحادي فراگرفته است. در هر صورت رد پاي حکومت طاغوتي فرعون هاي مصر باستان را مي توان در سراسر تعاليم ماسوني يافت.
شواهدي که بر اين مدعا صحه مي گذارند، به قرار زيرند:
1 – نقوش اهرام، مجسمه هاي ابوالهول و همچنين نوشته هاي هيروگليف در سراسر لژها و نشريات ماسوني به چشم مي خورد.(3)
2 – دعاهايي که فراماسون ها مي خوانند، مملو از عبارات مصري است که در زمان فراعنه استفاده مي شد. براي نمونه: (مَعَت نِب مِن آ، مَعَت بَ آ = بزرگ است استاد فراماسونري ، بزرگ است روح فراماسونري) (4)
3 – يکي از نمادهايي که در فراماسونري کاربرد فراوان دارد، علامت و نماد « چشم جهان بين :All seeing eye » است که به صورت يک هرم و چشم در انتهاي آن مي باشد. اين نماد مربوط به يکي از خدايان مصر باستان بوده است
.(
 

« کمیته300» کانون توطئه های جهانی

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي بازگشت به بالاي صفحه 

صفحه 1 از 1

صلاحيات هذا المنتدى:شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد
تارنما و نشریهء پرچم  :: فهرست :: کتاب-
پرش به: