سردبیر: عظیم بابک-- ایمیل : info@pendar.eu
 
الرئيسيةالرئيسية  جستجوجستجو  ثبت نامثبت نام  ورودورود  

شاطر | 
 

 " دراوج افتخار "

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي اذهب الى الأسفل 
نويسندهپيام
نویسنده
Admin


تعداد پستها : 160
تاريخ التسجيل : 2009-02-20

20101126
پست" دراوج افتخار "

(غفار عريف )
" دراوج افتخار "
( خوانندۀ عزيز! بخش اول و دوم اين نشته را در يک متن مطالعه فرماييد.
" سپيده دم "
روزی که ميگرفتند پيمان زنسل آدم
عشق ازميان ذرات در جستجوی ما بود
" غبارهمدانی "
دررسانۀ انترنتی " وبلاک همايون " نبشتۀ محترم داکترخاکستر را " درهفتادونه سالگی" زندگی پربار و افتخارآميز رفيق گران ارج دوکتور اناهيتا راتب زاد، زيرعنوان درشت « غريب غربت غرب» خواندم.
درمتن اين نگارش، درکنار ارائه گوشه ای ازتاريخ مبارزات و زندگی پربار داکتر راتب زاد؛ موجوديت کمی و کاستی های مشهودی ديده ميشود که بخشهايی ازآن با شاخص های تحريف و تحزين همراه است؛ بی ترديد هرانسان روشندل و نيک رأی را که دربارۀ زندگی ، کار و فعاليت سياسی و اجتماعی رفيق راتب زاد، معلومات دارد، به آن واميدارد تا ازپيش روی گفته های ناجور و ناتکميل، با بی تفاوتی نگذرد و ناگفته ها را درمخزن حافظه بايگانی نکند.
بدين لحاظ، پس ازارج گذاری بی پايان به ديدگاه شخصی افراد؛ احترام فراوان به آزادی بيان و استقلال انديشه؛ حرمت نهادن به حرفۀ شريف نويسندگی؛ رعايت بی قيد و شرط اخلاق ژورناليستی؛ مراعات کامل و بی چون و چرای عفت قلم و سخن... به نوبۀ خود مطالبی را درپيگيری حقيقت و پاکيزه کردن گفته ها از ناصواب ها؛ درخورنگارش ميدانم.
(( پيش از سپيده دم،
دشتی پر از شگوفه
باغی پر از چراغ
ديدم که نور بر سرعالم فشانده اند
از پشت ميله های قفس ، گفتم :
ای دريغ
دل ها چگونه اين همه تاريک مانده اند. ))
« فريدون مشيری»
(( يادداشت: پيش از ورود به اصل مسأله ، بايستۀ تذکار است که نگارندۀ اين سطور، هيچ گونه شناخت( شخصی، رسمی، سياسی ) با محررمضمون " غريب غربت غرب " ندارد وهيچ گاهی همدگر را روبرو و ازنزديک نديده اند و هرگز احتياجی به کسب معرفت با ايشان پديد نيامده ؛ تنها با نوشته های شان درتارنماها آشنا است. بنابران رؤوس اين خامه ، از آغاز تا به انجام ، فقط با مقال « غريب غربت غرب » ، نه درقالب مناظرۀ نگارشی ؛ بلکه برسبيل محفوظ بودن حق مشروع بيان حقيقت، صف می بندد. ))
بی شک و شبهه ، حسب دلخواه ، چوکات بندی طلسم « نابودن و ناشدن بازشناسی دگرباره ای» شخصيتهای مطرح سياسی و اجتماعی که از شهرت خوب و محبوبيت چشمگير درجامعه و درسطح بين المللی برخوردارهستند؛ با دل به دريا زدن و باک ندشتن از رنجش " شيفتگان " و ناديده انگاشتن خاطر دوستان؛ نمی تواند به مفهوم پرداختن « به ناگفته ها » محسوب شود. چه به سخن دلنشين احسان طبری: « طبيعی است که ياد نامۀ انسانها تاريخ نيست، وثوق سندی ندارد، ذهنيت قصه گو درساخت و پرداخت چهره ها و روندها بسی تأثير می گذارد و دنيايی موازی دنيای واقعی می گذراند؛ زيرا عواطف و خيال ها دراين جا نقشی بزرگ دارند و لذا توقع تاريخ ازآن داشتن، سزا نيست.» (1)
واما مهم تر ازآن ، چه جای تأسف است که " ناگفته های " انباشته شده درنوشتۀ « غريب غربت غرب » ، به دليل تکا پو به دريافت آگاهی ازدست سوم و چهارم؛ دربسا موارد، برسبک و سياق خيلی ها نادرست، معيوب و دست و پا شکسته، برروی صفحۀ کاغذ، رها گرديده است.
کس بهره ازآن تازه برو دوش ندارد
کاين شاخۀ گل طاقت آغوش ندارد
ازعشق نرنجيم وگر مايۀ رنج است
با نيش بسازيم، اگر نوش ندارد
" رهی معيری "
وباز ، چه خوب و چه جای مسرت، که رفيق دوکتور راتب زاد، شکر زنده و سلامت، با ارادۀ آهنين و روحيه ای بدُور از سازشکاری و تسليم پذيری ؛ با عشق سرشار ازپابندی ، وفاداری و اعتقاد راسخ به جهان بينی علمی و انديشه و آرمان رهايی انسان زحمتکش از قيد و بند مناسبات ظالمانه و بيدادگری های زمانه؛ روزهای حيات را پشت سر می گذارد و درجريان اين آمد و شد و گذشت ليل و نهار، خود را از گپ ها و سخن های روز واقف می سازد. ازجمله خودش و رفقای همسنگرش، هرآنچه را که دربارۀ زندگی شخصی و خانوادگی ـ کار و فعاليت سياسی و اجتماعی او، درمقال « غريب غربت غرب » خامه زده شده است، با دقت و حوصله مندی تمام، به خوانش گرفتند و ديدند که درلابلای آن چه گلهای خوشبو و بد بو ـ خاردار و بی خار نيست که به آب داده نشده است.
شايستۀ يادهانی و درخور اذعان است که دوکتور اناهيتا راتب زاد، بمثابۀ شخصيت تاريخی ـ سياسی ـ اجتماعی و سيمای سنت شکن نيم قرن اخير افغانستان، نيازی به " ستايش بی آميزش " ندارد . زيرا راتب زاد ، ازآغاز دهۀ چهل خورشيدی به بعد، بعنوان برجسته ترين، درخشان ترين و شورآفرين ترين چهره درجنبش روشنگرانۀ زنان افغانستان، شناخته می شود که بخاطرسازماندهی، انسجام و سمتدهی آگاهانه و خردمندانۀ فعاليتهای سياسی و اجتماعی ثمربخش مادران و دختران درد ديدۀ ميهن، دريک جامعۀ تا عمق مردسالار ، پابه عرصۀ جهان سياست گذاشت؛ مدافع سرسخت حقوق حقۀ زنان افغانستان دربرابر استبداد زن ستيزانۀ ارتجاع حاکم سلطنتی شد؛ پروسۀ پيشرفت، ترقی و نضج يابی جنبش زنان افغانستان را با روند نهضت بين المللی زنان جهان پيوند داد. ازاينرو شخصيت او درنزد خاص و عام، درهالۀ ابهام نيست؛ پيشنۀ مبارزۀ سياسی و فعاليت اجتماعی، سيمای حقيقی وصميمی زندگی اش ، چون آفتاب روشن است .
(( زنی چراغ بدست از سپيده دم آمد،
زنی که موی بلندش در آسمان طلوع
غبار روشنی سرخ شامگاهان داشت.
برآستانه نشست:
زپشت مردمکش آفتاب را ديدم
که از درخت فراتر رفت
به روی گونۀ گلرنگ صبح پنجه کشيد،
نگاه روشن زن
خراش پنجۀ خورشيد را نشانم داد.
عبور عقربه ای ، ساعت طلايی را
درآسمان ، به دو قسمت کرد.
به شامگاه رسيد:
زپشت مردمکش آفتاب را ديدم
که از درخت فرود آمد
به روی گونۀ بيرنگ خاک پنجه کشيد،
نگاه خيرۀ زن
خراش پنجۀ خورشيد را نشانم داد!
زمان ، زمان عزيمت بود:
زنی چراغ بدست از حصار شب می رفت
مرا ، اشاره کنان از قفای خود می برد
زنی که موی بلندش درآسمان غروب
شکوه روشنی سرخ صبحگاهان داشت،
زنی که آيينه ای درنگاه پنهان داشت... ))
" نادر نادرپور "
نه می تواند جايی به اغماض وجود داشته باشد و نه می توان ازآن انکار ورزيد که بانوی عفيفه ، با اخلاص، صاحب مرام، تفکر و انديشه، به نام اناهيتا راتب زاد؛ مزيد بر داشتن نام نامی پرآوازه و سربلند پدر؛ درعنفوان جوانی باسرپرشور آزاديخواهی، ميهن دوستی، تجدد خواهی و عشق سرشار به آزادی و سعادت مردم، وارد کارزار مبارزۀ انقلابی بخاطر داعيۀ برحق وارستگی زنان ازقيد و بند نظام مرد سالاری شد و با هوشياری، شجاعت، بيباکی از خطر و با طينت پاک آن را دنبال نمود و با تبارز لطيف ترين احساس مادرانه و عاطفۀ انسانی يک زن، بگونۀ صريح وقاطع ازعمق روان سرکوب شدۀ زنان افغانستان، سخن گفت.
اشتراک رفيق راتب زاد در پروسۀ مبارزۀ سياسی، ازآغاز جنبش انقلابی و روشنگرانه در کشور، به هدف کسب هويت سياسی سازنده و درخور ستايش برای زنان و دختران افغانستان؛ نقطۀ عطف و تکانۀ نيرومندی بود که راه را جهت سهمگيری فعال هزارها زن و دخترميهن مان درامر ارتقاء آگاهی سياسی، پيشرفت و ترقی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه، گشود.
علی رغم اين که دوکتور راتب زاد، بنابرتسلط تفکر نظام مرد سالار، دريک رژيم استبدادی؛ به قول اکادميسين دستگيرپنجشيری: « اعضاييکه نسبت به معاذير مختلف قانونی و تعصبات مرد سالاری به کنگره اشتراک نتوانستند عبارتند از: 1ـ ميراکبر خيبر 2ـ داکتر اناهيتا » (2) درکنگرۀ موسس حزب دموکراتيک خلق افغانستان شرکت کرده نتوانست؛ وليک به استناد نوشتۀ سلطان علی کشتمند: « کم و بيش همزمان و همگام با تأسيس ح. د. خ. ا. » ، شانه به شانه و به اتفاق و همکاری نجيبانۀ شماری ازشيرزنان آگاه و وطنپرست، سازمان دموکراتيک زنان افغانستان را با استفاده ازتجارب تاريخی جنبش بين المللی زنان جهان، پايه گذاری کرد.
سازمان دموکراتيک زنان افغانستان، درتحت رهبری رفيق راتب زاد، به سنگرپيکار و مقاومت وطنپرستانۀ زنان؛ به مکتب جرأت و شهامت سياسی زنان؛ به مدرسۀ برازندۀ آموزش آموزه های اجتماعی و فرهنگی، به مقصد بيداری سياسی و رشد آگاهی اجتماعی زنان؛ به کانون وفاداری به آرمانهای دادخواهانه و حق طلبانۀ مردم، بويژه مادران و دختران ميهن و زيستن درصلح و ترقی و هم پيوندی بازنان آزاديخواه سراسر جهان، مبدل گرديد.
(( دوباره بايد ساخت شما ! که ما رفتيم
اگرچه ننشستيم زپای ، تا رفتيم
جوان ترين ها، داد! سرايتان آباد !
خداش حامی باد ! کزين سرا رفتيم !
مسيح فرداييد که زنده می سازيد
کليم ديروزيم که با عصا رفتيم !
خلوص و ايمان بود ـ خدای می داند ـ
صواب اگر کرديم وگر خطا رفتيم
به دست ها زنجير به چشم ها دستار
بگو کجا بردند مگو کجا رفتيم
رفيق معذوريم اگرچه وا مانديم
به نيمه ی راهی که با شما رفتيم
چو پله افتاديم چو قله برخيزيد !
که پيش ازين، ما نيز به قله ها رفتيم
تلاش را عمری چو موج کوشيديم:
گهی فرو خفتيم گهی فرا رفتيم
ز نای حق جويان چو بانگ حق برخاست
صلا درافگنديم بدان صدا ، رفتيم
رسالتی خونين اگر نيارستيم
کشيده فريادی چنين رسا ، رفتيم... »
" سيمين بهبهانی "
داکتر راتب زاد درتجليل و بزرگداشت ازرويدادهای تاريخی، ازجمله هشتم مارچ روزبين المللی زن، نقش ماندگاری ازخود برجا گذاشت: « مهمترين رويدادها دراين رابطه برگزاری هشتم مارچ بمثابۀ روز بين المللی زنان و اول می بمناسبت روز جهانی کارگران بود.... 8 مارچ بوسيلۀ سازمان دموکراتيک زنان افغانستان درتحت رهبری دوکتور اناهيتا راتبزاد باشرکت فعال هزاران تن از زنان و دختران آگاه کشور درکابل و برخی از شهرهای ديگر، سازماندهی [ و تجليل ] ميگرديد....» (3) اين فعاليتهای آگاهی دهنده دردوران تسلط تفکر ارتجاعی مدافع منافع نظام ارباب رعيتی و فرمانروايی حکام وابسته به دربار؛ نهاد اجتماعی زنان ميهن مان را ، هويت سياسی شايسته، با صبغۀ فعاليتهای پرشورانقلابی ، بخشيد و اميد به آيندۀ بهتر سياسی و اجتماعی زنان ستمديدۀ افغانستان را قوت بيشترداد.
انديشه و
[


اين مطلب آخرين بار توسط نگاه در 26/11/2010, 10:49 ، و در مجموع 1 بار ويرايش شده است.
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
http://parcham.great-forum.com
مُشاطرة هذه المقالة على: Excite BookmarksDiggRedditDel.icio.usGoogleLiveSlashdotNetscapeTechnoratiStumbleUponNewsvineFurlYahooSmarking

" دراوج افتخار " :: تعاليق

رد: " دراوج افتخار "
پست في 26/11/2010, 10:48  نویسنده
تفکر سياسی که رفيق راتب زاد درفراز و فرود پيکار انقلابی و اجتماعی و درمقابله با تاخت و تاز دشمنان تاريخی، اعم از ارتجاع سياه و سپيد ويا در رقابت با رقبای بوقلمون سياسی، درزمان و مکان معين ، بمنظور بيداری مادران و خواهران افغانستان ، به آن توسل جُست؛ آن گونه روشنی بخش ورهايی دهنده است که پيام و نتايج آن با سرنوشت دردناک مليونها زن ستمديده و جفاکشيدۀ کشورما و جهان پيوند عميق و ناگسستنی دارد.
پوتنسيال انسانی انديشه های انساندوستانۀ دوکتور راتب زاد ، که جوهر اصلی آن را رعايت اصول اخلاق اجتماعی و موازين تفکر انقلابی ؛ وفاداری بی خدشه به تعهد و پيمان مردمی درمبارزۀ طبقاتی درمقابل زورگويی زورمندان... تشکيل ميدهد؛ اين زن شوريده دل و سالک راه حقيقت و عدالت اجتماعی را درقطار پرچمداران اصيل راه مبارزۀ رهايی انسان و نجات مولدان فراورده های مادی و معنوی، از زير سيطرۀ ستمگران و بيداد گران ، درصف اول قرار داد.
رفيق راتب زاد بادرپيش گيری فعاليت جسورانه درجنبش بيداری زنان افغانستان و با قرارداشتن در رأس سازمان دموکراتيک زنان افغانستان، به سمبول مقاومت رزمندۀ صديق راه مردم دوستی؛ به مدافع خستگی ناپذير دموکراسی ـ آزادی و حقوق بشر ؛ به الگوی تحمل پذيری ـ مهربانی و شفقت؛ به نگين پذيرۀ انسان سالاری ـ خيرخواهی و انسان منشی؛ به انسان نمونه ای دارای درک تاريخی و اجتماعی ازپديده های تغييرـ تحول ـ تکامل و نوگرايی... شهرۀ آفاق شد و تا کنون اين سجايای عالی انسانی را با افتخار حفظ نموده است.
درد دلم ازطبيب بيهوده مپرس رنج تنم ازحريف آسوده مپرس
نالودۀ پاک را از آلوده مپرس دربوده همی نگر زنا بوده مپرس
« سنايی غزنوی »
درنبشتۀ ( غريب غربت غرب) گنجانيدن اين جمله : « سالهاست که او، از زندگی سياسی، پاکشيده است»؛ پايه، استناد و اساس استوار و منطقی ندارد و تخيل زايدی بيش نيست و نمی تواند به هيچ قيمتی، دستاويزی شود، برای اجربردن!
شگفت آوراست: تا هنوز اززبان ( بيان و قلم ) دوکتور راتب زاد، حرفی دربارۀ « پا کشيدن» ، « اززندگی سياسی» درعالم مطبوعات ( نگارشی ـ صوتی ـ تصويری ) راه نيافته است تا محک قرارمی گرفت مبنی بر سخن راندن و قضاوت کردن بالای کارکردهای سياسی و فعاليتهای اجتماعی و گذشتۀ پرافتخار اين بانوی فرهيخته و عاشق مردم و ميهن!
بهرحال زبان سياست که رفيق راتب زاد با آن تکلم کرده و به ادامه با آن سخن خواهد گفت، خيلی ها انسانی، پاک، ساده و ناب است و مانند سايررجال سرشناس ميهن دوست ؛ سياسی زيستن درپهنا و ژرفای وجودش، ريشه دوانيده و شاخ و برگ آن ازآب زلال چشمه سار انديشۀ رهايی انسان زحمتکش، سيراب است. پس پشيمانی و ندامت و پاکشيدن ازاين دايرۀ پرتحرک و سراسرپرجهش، توأم بافراز و فرود؛ شکست و پيروزی، درکارنيست.
جورج زند، نويسندۀ فقيد فرانسوی نگاشته است:
« زندگی ما به معنی عشق ورزيدن است و عشق نه ورزيدن مفهوم آن را می رساند که ديگر نبايد زيست.»
دوکتور راتب زاد از آوان رسيدن به مرحلۀ بلوغ و پاگذاشتن به دنيای سياست، گوهر زندگی خود را درپای عشق ورزيدن به آزادی و سعادت مردم، آبادانی و شگوفايی ميهن، گذارد و به يقين و باورکامل که با اين عشق و آرمان مقدس، تا آخرين رمق حيات، خواهد زيست.
(( مارا ميفگنيد که ما اوفتاده ايم
درکارعشق تن به بلا ها نهاده ايم
آهستگی مجوی تو از ماورای هوش
کاکنون به شغل بی دلی اندر فتاده ايم
ما بی دليم و بی دل هرچه کند رواست
دل را به يادگار به معشوق داده ايم
ازما به هرحديث به آزار چون کشد
ما مردمان بی دل و بی مکر و ساده ايم
خصمان ما اگر درخوبی ببسته اند
ما دروفاش چندين درها گشاده ايم
گربد کنند با ما ما نيکويی کنيم
زيرا که پاک نسبت و آزاد زاده ايم
« حکيم سنايی غزنوی »
جای بس مسرت است که مکتب عشق به مردم و ميهن، جايگاه قيل و قال نيست؛ بلکه مدرسۀ بيداردلی و دبستان سجايای عالی انسانی است که با دورنگی ها، کوته نظری ها، کينه توزی ها، عناد ها، حسد ها، خباثت ها، دنائت ها... درنبرد و ستيز است.
پرسيدم ازآن کسی که برهان دانست
کان کيست که او حقيقت جان دانست؟
بگشاد زبان و گفت: ای آصف رأی
اين منطق طيرست: سليمان دانست
" فخرالدين عراقی "
به طرح اين پرسش که دوکتور راتب زاد، " چرا دراين غربت غرب درمجالس نمی آييد " ؛ پاسخ قاطع می تواند اين باشد که " مادر " ازته دل و وجدان بيدار، باروح انسانی و خاطر آزاده؛ برمحور آرمان رسيدن مردم افغانستان بر قله های شامخ پيروزی و قرار گرفتن کشور درشاهراه ترقی اقتصادی، سياسی ، اجتماعی، علمی، فنی و تخنيکی، رزميده و انديشيده و بازهم برپايۀ همان آرمانهای شريفانه و انسانی ، می رزمد و می انديشد.
درمجالسی که پس از رويداد يازدهم سپتمبر 2001 ، دراروپای متمدن، ازسوی ياران روزهای دشوارمان، تدويريافت و می يابد؛ تفکر سياسی ای که دوکتور راتب زاد ازآن نمايندگی می کند و بهترين سال های عمرش را دردفاع ازآن سپری کرده، ديده نمی شود؛ رؤوس مطالب مجالس با باورهای علمی و انديشوی اش همخوانی ندارند؛ آجندای نشست ها با منافع تهی دستان و ستمديدگان ميهنش ، پيوند عميق پيدا نمی کند و گاهی هم درتقابل با آن قرارمی گيرند؛ برگزارکنندگان محافل، به مفهوم واقعی کلمه، به دنبال پيگيری راه تحقق آرمانهای والای خدمت و ازخود گذری به وطن و به توده های مردم نيستند و از اميدها و آرزوها و نيازهای مبرم و حياتی بينوايان حرفی برزبان نمی رانند و ازمرام نخستين آموزه های رهايی انسان، ازقيد و بند مناسبات ظالمانۀ استثماری، دوری می جويند....
بی تفاوتی ها دربرابر راه برگزيدۀ مان و پشت کردن به انديشه و تفکر سياسی مردمی و درک درست ازماهيت چنين گرد همايی ها؛ زمينه های اند که نبايد درتوصيف ازآنها لب به سخن گفتن گشود.
تنگدستی، محدود بودن توانايی مالی، مشکلات سفر، دوری راه پرابلم هايی بوده اند؛ وليک داکتر راتب زاد هرگز درمحافل و نشست هايی شرکت نمی ورزد که درآن به آدرس حزب محبوبش که بهترين دوران زندگی خود را درپروسۀ ايجاد، رشد و تکامل آن تا سرحد رسيدن به يک حزب سراسری کشور؛ صرف نموده است، توهين بعمل آيد؛ به سنگ بنای انديشه های تابناک برناموی آن سبک سری ها صورت گيرد؛ دانش جامعه شناسی علمی به مسخره گرفته شود....
چون آينه، چشم و دل ، نگاهيم
آيينۀ روی صبحگاهيم
با آينه روی ما بگوييد
ما آينه دار مهر و ماهيم
از آينه پرس حال ما را
ما پاک دلان پاک خواهيم
هرجا که صفا کنند ، اشکيم
و آنجا که صفا نبود، آهيم
***
تاج سر آفتابی، ای عشق
درياب ، که بی تو خاک راهيم
مهر تو اگر گناه باشد ،
با مهر تو ، غرق در گناهيم!
***
ای عشق ، ستاره ها گواهند
بيدار درين شب سياهيم
تا با رخ دوست بر د مد صبح
چون آينه چشم و دل نگاهيم. ))
« فريدون مشيری »
درنبشتۀ « غريب غربت غرب » تلويحاً يک اعتراف صورت گرفته؛ وليک درپهلوی آن به يک انکارورزی نيز روبرو می شويم، بخوانيد:
« راتب زاد را سازمانده بی بديل وصف کرده اند و اما هيچگاهی سخنران برجسته نشمرده اند....»
اين که دوکتور راتب زاد مايۀ افتخار و سرفرازی همه زنان مبارز، ترقيخواه، تحول طلب ، عدالت پسند، تجدد گرا، وطنپرست، انساندوست... افغانستان است و درنزد آنان از عزت و احترام بسيار برخوردار ميباشد؛ برمی گردد به سيرت نيکو و خاستگاه اجتماعی و سياسی او و محيط سالم و فضای گرم و دوستانۀ مدرسۀ انقلابی، که در درسخانه های آن، درکنار رفقای همرزم و همفکر و با ايمان و استوار و ثابت قدم و صادق و متواضع خود، راه مبارزۀ سياسی را جهت بيداری و رهايی زنان افغانستان، درپيش گرفت.
تلاش و فعاليت خستگی ناپذير و مستمرسياسی، درجادۀ پرخم و پيچ رزم و پيکارانسانی و و طنپرستانه، توأم با خاطرات تلخ و شيرين؛ بمنظور تحرک بخشيدن به پروسۀ نضج يابی اتحاد زنان و ارتقای سطح آگاهی آنان؛ همچنان اشتراک فعال درجنبش انقلابی بخاطر آزادی ـ دموکراسی ـ صلح ـ ترقی و پيشرفت اجتماعی؛ هويت سياسی رفيق دوکتور راتب زاد را ، برازنده و مشخص می سازد.
بدون ترديد و بی هيچ برخورد ذهنيگرانه به قضايای روزگار دهه های چهل، پنجاه و شصت خورشيدی درميهن عزيزمان؛ موجوديت شخصيت سرشناس سياسی، بنام اناهيتا راتب زاد در رأس جنبش بيداری و حق طلبانۀ زنان افغانستان، بالای انکشاف مثبت اين روند، تأثير ژرفی وارد آورد.
حاسدان، بدانديشان و دشمنان راه راتب زاد، به خوبی واقف اند که اين بانوی دلير و باشهامت ، دربحث روی مسائل سياسی و اجتماعی؛ درگفت و گوهای سالم و دوستانه؛ در مذاکره پيرامون مسائل حاد اجتماعی مربوط به سرنوشت زندگی و کار زنان و همۀ مردم؛ دربررسی قضايای عمدۀ ملی و بين المللی ... ازانسجام و روانی گفتار، ازسلامتی بيان و فصاحت کلام برخوردار بوده است؛ باصراحت تمام و رُک و راست سخن می گويد؛ با برازندگی، نيرومندی و سنجيده حرف می زند؛ با لحن گيرا، دلنواز و نرم صحبت می نمايد و دردوران خود، سخنران برجسته ای بوده است.
چنانچه سخنرانی هايش در جريان مبارزات انتخاباتی دورۀ دوازدهم شورای ملی و در درون پارلمان و سپس صحبت هايش درزمان تصدی رياست سازمان صلح و همبستگی و دوستی با خلقهای جهان ، با ژورناليستان و مقام های بين المللی، بيانگر اين مدعاء است.
(( داريم دلی ، صاف تر از سينۀ صبح
درپاکی و روشنی، چو آيينۀ صبح
پيکارحسود ، با من امروزی نيست
خفاش بود دشمن ديرينۀ صبح ))
" رهی معيری "
مقال "غريب غربت غرب " که گويا تذکره نويسی ای است اندرباب حال و احوال ـ مراحل زندگی ـ افکارـ کارکردها ـ فعاليتهای سياسی و اجتماعی... دوکتور راتب زاد؛ اما اين نبشته سير زندگی اورا، به شيوه خيلی ها نادرست و انحرافی ترجمانی و گزارش می کند و درحال ضد و نقيض گويی ها، ذهنيت خوانندۀ بی خبر ازحوادث و رويدادهای سياسی و اجتماعی افغانستان ( بويژه نهضت انقلابی و جنبش رهاييبخش زنان کشور) را دردهۀ چهل، پنجا و شصت خورشيدی، مسموم می سازد!
(( مستان خرابات، ز خود بی خبرند
جمع اند و زبوی گل ، پراگنده ترند
ای زاهد خود پرست، با ما منشين
مستان دگرند و خود پرستان دگرند ))
" رهی معيری "
واما درود بی پايان به روان پاک شيخ فريد الدين عطار نيشاپوری که قرن ها ست درسينۀ خاک آرميده؛ وليک نامش تا جاودان برتارک افتخارادبيات و فرهنگ جامعۀ انسانی می درخشد. اين اختر رخشنده و نامدار عرصۀ ادب، فرهنگ و عرفان، قلم را در خدمتِ معرفی درستِ چهره ها و عملکرد شخصيتهای بارز و مردمی به کار گرفت و تذکرة الاولياء ، يکی ازارزنده ترين گنجينۀ عرفانی را نوشت و درآن شرح حال زندگی و کارنامه ها، سيرت، اخلاق و نسب شخصی (97) انسان نخبۀ عالم اسلام را گنجانيد.
وليک با وجود اين خصوصيت، علامه مرحوم قزوينی درمقدمۀ انتقادی درشرح احوال شيخ عطار، نگاشته است:
« و آخرالامر بايد بخاطر آورد که اين کتاب اگرازحيث نظرتاريخی ملاحظه شود معلوم خواهد شد که درضبط وقايع و صحت مطالب خالی ازمسامحه نيست و اعتماد بدان نمی توان کرد و مطالب ضعيف و مشکوک بلکه مکذوب و غيرمطابق واقع و احاديث موضوع و امور بسيار غريب ( با قطع نظر ازخوارق عادات و کرامات ) و اغلاط تاريخی درآن بسيار يافت ميشود وليکن پرواضح است که غرض اصلی ازوضع همچو کتابی غير اين امور است و اصلاَ نظر مصنف آن بمسايل تاريخی و دقت درنقل و ضبط وقايع بطور صحت نبوده مقصود عمده نصيحت و موعظه و تمثيل و تهذيب اخلاق و نحو آن بوده است واين امورتوقف به صحت تاريخ ندارد و با مغلوط و مخلوط بودن آن هم غرض بانجام می رسد. » (4)
خوانندۀ عزيز! آنچه دربالا در ارزيابی انتقادی مرحوم قزوينی مطالعه فرموديد، درباب مقال " غريب غربت غرب" نيز بکلی صدق میکند؛ زيرا نه تنها مشکوک ؛ بلکه مکذوب و غير قابل اعتماد هم می باشد.
فهم زبان مقال، دربيان مطالب، دربسا موارد، دُگم و بدون استناد تاريخی و مدرک قابل پذيرش بوده؛ ازنظر کاربُرد واژه های نا مرغوب نيز دشواری خلق می نمايد و به سختی می توان، اصل حقيقت را ازآن دريافت کرد و يا شنيد.
چند نمونه را برمی گزينيم و بحث را پی می گيريم:
1ـ « او درسال های حاکميت هيچگاهی موفق نشد ازخود نگاره ای ماندگاری ازيک شخصيت آزاده ای سياسی برجا گذارد....»
ببينيد خوانندۀ عزيز! درسطوربالا، واژۀ " هيچگاهی " از نظرعلم منطق " حکم مطلق " را ميرساند؛ بدون ارائه سند موثق و گفتن دلايل مقنع و طرف تاييد شاهدان عينی آن برهۀ تاريخ کشور، برچسب زدن عدم برجا گذاری " نگارۀ ماندگار" بيشتر به يک قضاوت موهوم پرستانه ماليخوليايی می ماند تا به نشستن درجايگاه يک داور آزاد انديش به هدف بررسی حقيقت ازديدگاه آموزه های فلسفی و تاريخی!
2ـ (( می گويند که کشف ( داکترراتب زاد ) و دخل او درسياست، برمی گردد به ببرک کارمل، درسال های 1342 و يا 1343 .... »
پرسش بعمل می آيد که " کی ها می گويند" ، " درکجا گفته اند" ، " چطور اين گفته درمتن مقال غريب غربت غرب، راه يافته است " ؟
کلمۀ " کشف " زياتر به عرصۀ پژوهش تعلق می گيرد و درعلوم متداول ( کيميا، بيولوژی، جيولوژی، فزيک، طب، رياضی، نجوم يا ستاره شناسی، تاريخ، جغرافيا، منطق...) ، مفاهيم جداگانه را درخود متبلور می سازد.
درمسائل نظامی و فعاليتهای استخباراتی، " کشف" يک بخشی ازکار اطلاعاتی است که کشف درست سبب موفقيت در وظايف مربوط، می گردد.
ازلحاظ لغوی ويا مفهوم واژه گانی، " کشف " : آشکارساختن، پيدا کردن، پرده برداشتن، دفع بدی و ضررکردن... را معنی ميدهد.
اما رفيق دوکتور راتب زاد، گمشده ای نبود که " کشف" و پيدا می شد و با يک چشم به هم زدن، توسط شخص ديگری به " دخل سياست " جا می گرفت!
به اين گونه طرزديد، خلايق، سفسطه و برداشت سوفسطايی می گويند؛ زيرا به ارادۀ و عزم متين يک انسان آزادمنش به ديدۀ حقارت نگريسته شده است.
به همگان معلوم است که با نوی دلير، با ايمان کامل و اعتقاد خارائين به راه و رسم انسانيت و راه ندادن شک و ترديد به حقانيت درپيشگيری مسير مبارزۀ انقلابی درضديت با بيداد و ستمگری، ارتجاع، استعمار ( نو و کهنه )، استثمار، تبعيض، نژاد پرستی، امپرياليسم ... به سياست رو آورد.
(( هردلی کو بعشق مايل نيست حجرۀ ديو خان ، که آن دل نيست
زاغ گو: بی خبر بمير ازعشق که زگل عندليب غافل نيست
دل بی عشق چشم بی نور است خود بدين حاجت دلايل نيست
بيدلان را جز آستانۀ عشق در ره کوی دوست منزل نيست
هرکه مجنون نشد درين سودا
ای عراقی، بگو که: عاقل نيست ))
3ـ « اوهرگز نتوانست درقحاع الامر جنگ، راه حلی برای زنان پيش رو نهد....»
با آوردن يک نقل قول کوچک از تولستوی، به شرح اين مسأله می پردازيم:
« برای توضيح هرفعاليت انسانی، بايستی معنی و ارزش آن را بدانيم . ليکن از آنرو که بارزش و معنای هرفعاليت بشری پی بريم، لزوماَ پيش ازهرچيز بايستی نفس اين فعاليت را دروابستگی آن بعلل و نتايجش درنظرگيريم، نه آنکه فقط از لحاظ لذتی که از آن کسب می کنيم بدان بنگريم.» (5)
دربيان بالا با عنوان شدن « درقحاع الامر جنگ، راه حلی برای زنان پيش رو نهد...» و ذکر عبارت : « او هرگز نتوانست »، مارا بازهم با " حکم مطلق " روبرو می سازد؛ وليک درمحقق گرديدن اين سخن، دليل و برهان ثابت کننده، کمبود است.
مقال " غريب غربت غرب " بايست در اين " کشف " محققانۀ حقيقت (!)، حجت و برهان قابل قبول را درميان می گذاشت تا اصل امانت داری در بيان چند و چون حوادث سياسی، رعايت می گرديد.
دراين جا به نظر می رسد که مقال « غريب غربت غرب» ، درشناخت دقيق و درست دوست و دشمن مردم افغانستان درمقياس کشور، منطقه و جهان، عاجزمانده است. تنها با کلی گويی های بی پايه خواسته است کسب لذت کند. توجه فرماييد: دراوج رقابت ابرقدرتها و دردوران جنگ سرد که افغانستان به ميدان کشمکش آنها تبديل شده بود و تمام دول غربی با بذل مساعدت های بيحد و حصرمالی و راه اندازی تبليغات هستريک درهمدستی با ارتجاع عرب، برهبری دولت شاهی عربستان سعودی، به نشانۀ همدردی با ايالات متحدۀ امريکا ـ اسرائيل ـ انگلستان ؛ بخاطر تشديد و گسترش ابعاد اين جنگ ويرانگر، به آن روغن و هيزم می ريختند و ازطريق همسايگان شرقی و غربی، بويژه پاکستان، با گسيل نمودن دهها هزار دهشت افگن به داخل خاک افغانستان، آن را به پيش می بردند؛ « درقحاع الامر جنگ » تقاضای درپيش رو نهادن « راه حلی برای زنان » درهوا و فضايی که دشمن مکار بازبان اسلحه سخن می گفت و مصروف بلعيدن هستی مادی و معنوی مردم و مملکت بود؛ ميتواند يک رؤيای سرگردان و يک اميد رومانتيک باشد.
پيدا کردن راه حل مناسب به مقصد پايان دادن به جنگ خانمانسوز، نيازمبرم جامعه بود. همۀ مردم ازبابت دوام جنگ و خونريزی رنج می کشيدند و متضرر می شدند و قربانی می دادند. زنان ميهن درشعله ورگرديدن، تشديد و ادامۀ جنگ هيچ گونه نقشی نداشتند و يکطرف جنگ را نيز تشکيل نمی دادند؛ تا راه حلی درپيش روی آنان نهاده می شد و توافق شان بدست می آمد!
دوکتور راتب زاد درکليه ابتکارهای صلح آميز حزب و دولت، نه تنها بمثابۀ يک زن و يک مادر؛ بلکه بحيث عضو بيروی سياسی کميته مرکزی حزب دموکراتيک خلق افغانستان، رئيس سازمان صلح و همبستگی و دوستی خلقها و رهبرسازمان دموکراتيک زنان افغانستان ، سهم فعال و ارزنده داشت ( درسطور آينده بطورمشخص حرف می زنيم ) و نقش خود را بطرزشايسته ادا کرده است.
بی ترديد بلند پايگان حزبی و کارمندان عاليرتبۀ دولتی آن دوران، درصورتی که درشرايط امروزی تسليم حوادث نشده و شريک توطئه گری ها و دسيسه سازی های ديروزی نبوده باشند؛ به اين گفته ها صحه می گذارند.
(( حرف ها دارم
با تو ای مرغی که می خوانی نهان ازچشم
و زمان را با صدايت می گشايی!
چه ترا دردی است
کز نهان خلوت خود می زنی آوا
و نشاط زندگی را از کف من می ربايی؟
درکجا هستی نهان ای مرغ!
زير تور سبزه های تر
يا درون شاخه های شوق؟
می پری ازروی چشم سبز يک مرداب
يا که می شويی کنار چشمۀ ادراک بال وپر؟
هرکجا هستی، بگو با من
روی جاده نقش پايی نيست ازدشمن
آفتابی شو!
رعد ديگر پا نمی کوبد به بام ابر.
مار برق ازلانه اش بيرون نمی آيد.
و نمی غلتد دگر زنجير طوفان برتن صحرا.))
" سهراب سپهری"
4ـ « ... ظاهراً پيوستن راتب زاد به ح. د. خ. ا سبب شد، بسياری اززنان که درتهداب گذاری سازمان با او، گام های موازی برداشته بودند، از او ببُرند.»
درارتباط به اين گفته، شايستۀ ذکراست که رفيق راتب زاد، باتوجه به موجوديت مشکلات عديدۀ سياسی ـ اقتصادی ـ اجتماعی درسطح ملی و بين المللی، ازجمله به مخاطره افتيدن تمدن و حيات انسانی، تهديد صلح ـ محيط زيست ـ استقلال و حاکميت ملی ملل عقب نگداشته شده و درحال رشد؛ فقرـ گرسنگی ـ بيکاری ـ بيماری روبه افزايش، تجاوز به حقوق بشرـ آزادی های فردی و اجتماعی و پامال سازی آشکارای آنها...؛ پابه عرصۀ مبارزه و فعاليت سياسی به هدف دفاع از ارزشهای انسانی ( آزادی، دموکراسی، صلح، ترقی، رفاه عمومی، عدالت اجتماعی، همکاری متقابل، همزيستی مسالمت آميز...) گذاشت و با يک بينش وسيع و درسطح گسترده، قضايا را مرتبط بايکديگرمطالعه و بررسی کرد و دراين راه خردمندانه به پيش رفت.
درسرلوحۀ فعاليت حزب دموکراتيک خلق افغانستان و درآئين نامۀ سازمان دموکراتيک زنان افغانستان، دفاع سرسخت و پيگير ازارزش های انسانی، رقم خورده بود. پس کدام انسان متعهد، آگاه، بيداردل و صاحب انديشۀ آزادی و عدالت، ميتواند از کسی که ازته دل و عمق وجدان به اين ارزش ها دلبسته و وفادار بود ، ببُرد؟
بالاتر ازآن، مقال " غريب غربت غرب" با مشخص ساختن اسم افراد، واضح می کرد که کدام مادر ويا خواهرمان، به علت پيوستن دوکتور راتب زاد به ح. د. خ.ا از ايشان بريده بودند؟ چون اکثريت چهره های مطرح درسازمان دموکراتيک زنان افغانستان، حيات دارند؛ بنابرآن قضاوت را درصحت و سقم اين ادعاء، آسان تر می گرداند.
دکتر علی شريعتمداری نگاشته است:
« پذيرفتن افکار و عقايد يا رد آنها نتيجۀ انتقاد و ارزيابی صحيح است. همان طور که مبانی علمی مورد انتقاد و ارزيابی قرارمی گيرند، افکار وعقايد معمولی، ارزشهای اجتماعی، فلسفۀ زندگی، ميزان های اخلاقی، احساس ها و تمايلات، آداب و رسوم، نحوۀ ارتباط و برخورد باديگران، تبادل فرهنگی و علمی و اقتباس و استفاده ازراه و رسم زندگی ديگران، نحوۀ تربيت به طور کلی، تشکيل و توسعۀ سازمان های اجتماعی، عقايد مذهبی و هدايت تحولات اجتماعی همه بايد درمعرض انتقاد فلسفی قرارگيرند. آنچه را که با مبانی عقلانی، احتياجات روزمره و توسعه و ترقی جامعه همراه و سازگاراست بايد پذيرفت و اموری را که فاقد اساسی استوار و منطقی محکم باشند مردود شناخت. » (6)
5ـ « شگفتا که همين ( عصمتی ) درسال های حاکميت حزب، درکرسی داکتر راتب زاد تکيه زد... »
دراين جا نيز با يک حرف نادرست و يک گفتۀ بی پايه روبرو هستيم! ؛ زيرا نه حقيقت دارد ونه قرين به واقعيت است:
درآن هنگامی که به اقتضای زمان و بمنظور توسعۀ پايه های اجتماعی دولت ، جذب کادرها و متخصصين ملی و مسلکی دراداره ورهبری حکومت باقاعدۀ وسيع آن مطرح بود؛ بنا بر خواست خود دوکتور راتب زاد؛ تصميم اتخاذ شد تا اين رزمندۀ صديق راه مردم، بيشتر به فعاليت های اجتماعی بپردازد و ازامورسازمان دموکراتيک زنان رسيدگی نمايد؛ بعوض ايشان، شاد روان پروفيسوردوکتور فقيرمحمد يعقوبی دانشمند علم فزيک، درکرسی وزارت تعليم و تربيه، عزتقرر يافت.
دوکتور راتب زاد درنقش سفيرصلح و الگوی مقاومت، جرأت و شجاعت سياسی زنان افغانستان؛ مسؤوليت رياست سازمان صلح ، دوستی و همبستگی جمهوری دموکراتيک افغانستان را به دوش گرفت و دردهها نشست و گردهمايی های ملی، منطقوی و بين المللی اشتراک ورزيد و ازتلاش ها و آرزوهای صلح خواهانۀ مردم افغانستان، سخن گفت.
راتب زاد چه درمقام وزير تعليم و تربيه و چه در چوکی رياست سازمان صلح و همبستگی؛ با نشانه های حاکی ازخلوص نيت و روشندلی و بصيرت، ثابت ساخت که صاحب قلم و بيان است؛ بگونۀ سال های دهۀ چهل و پنجاه خورشيدی در سخنرانی توانايی بارز دارد؛ شجاعت، وطنپرستی و بلند انديشی اش مانند گذشته بی همتاست !
پس ازدوکتور فقيرمحمد يعقوبی ، به ترتيب، دوکتور عبدالصمد قيومی و دوکتورخدايداد بشرمل ( دردورۀ اضطرار) بحيث وزيرتعليم و تربيه مقررشدند. مرحومه خانم معصومه عصمتی وردک، درکابينۀ مرحوم فضل الحق خالقيار بصفت وزيرتعليم و تربيه تقررحاصل کرد.
واما بعد ازجنايت سياسی 14 ثور 1365، " نصب خانم فيروزه بجای راتب زاد " در رياست سازمان دموکراتيک زنان افغانستان، يک نمونۀ روشن پيروی رهبران حزبی ـ دولتی کودتايی تازه به دوران رسيده و تشنۀ قدرت درافغانستان، از" انقلاب فرهنگی " درسال های آغازين حکومت سوسياليستی در چين بود.
بدين ترتيب، ديده می شود که " همين " ، " عصمتی" در رياست سازمان دموکراتيک زنان نيز « درکرسی داکتر راتب زاد تکيه » نه زده بود؛ بلکه آن مرحومه، بجای خانم فيروزه مقرر شده بود.
(( ديگران از صدمۀ اعداد همی نالند و من
ازجفای دوستان گريم ، چو ابر بهمنی
سست عهد و سرد مِهرند اين رفيقان همچو گُل
ضايع آن عمری که با اين سست عهدان سرکنی
دوستان را می نپايد الفت و ياری ولی
دشمنان را همچنان برجاست کيد و ريمنی
کاش بودندی به گيتی استوار و ديرپای
دوستان دردوستی، چون دشمنان در دشمنی
" رهی معيری "
6ـ « درجريان انتخابات پارلمانی درکارته چهار شهرکابل بود که به تحريک مولوی محمد نبی محمدی، بر او تاختند و گذرش به بيمارستان کشيد.»
دراين متن، بازهم به انعکاس مسخ کردۀ يک رويداد تاريخی کشورما ، برمی خوريم که کيف و کان آن مانند آفتاب درنزد همگان روشن است و درآثار و نوشته های صاحب نظران سياسی و نويسندگان داخلی و خارجی، با ديدگاهها و داوری های متفاوت، بازتاب يافته است.
بتاريخ 8 قوس 1345 ( نوامبر 1966 ) درتالارشورا، درجلسۀ ويژه، بودجۀ عادی و انکشافی دولت به غور و مداقه گذاشته شد. بحث و تحليل خيلی ها دقيق و نقادانۀ شادروان ببرک کارمل بر تخصيص بودجۀ وزارت دربار سلطنتی، خشم وکلای مرتجع وابسته به محافل حاکمۀ بيدادگر را برانگيخت، تا اين که به دستور سردار عبدالرشيد وکيل ولسوالی پلخمری و به سرکردگی غلام ربانی وکيل بالا مرغاب ولايت بادغيس؛ بالای اعضای فرکسيون پارلمانی ح. د. خ. ا ، حملۀ وحشيانۀ فزيکی صورت گرفت و درنتيجه دراثرلت و کوب و ضرب و شتم غير انسانی دشمنان مردم، آنان بشدت زخمی شدند و غرض مداوا به بيمارستان صدری ابن سينا، انتقال يافتند.
چنانچه اکادميسين دستگيرپنجشيری عضو اصلی کميته مرکزی کنگرۀ موسس ح. د. خ. ا ، جريان اين رويداد و واکنش بعدی شهريان کابل را اين گونه شرح ميدهد:
« ... فقط در جریان این بحران تشکیلاتی ، دستگاه حاکمه ارتجاع به وسیله سردار عبدلرشید ودیگر وکیلان وابسته ء خود درولسی جرگه، حملهء جارحانهء خودرا علیه گروپ پارلمانی جمعیت آغاز کرد ؛ ولی این توطیه دستگاه نیز به واکنش شدید زنان ، مردان ، کارگران، جوانان، دانشجویان دانشگاه کابل، روشنفکران وشهریان کابل مو اجه و خنثا گردید .
محمد طاهر بدخشی گرداننده گی این مظاهره را بعهده داشت؛ تظا هر ازشفاخانهء " ابن سینا " روبروی نخستین ماشینخانه ء کابل آغاز شد. دکتر انا هیتا از بستر مریضی با سر و دست بند بیچ وتن بیمار برخاست و با ابراز سپاس ازهمدردی اشتراک کننده گان مظاهره ء خیابانی 9 قوس 1345، از افراطکاریهای وحشیانۀ شماری ازوکیلا ن وابسته به محافل حاکمه علیه کارمل ووکیل نوراحمد نور، پرده برداشت ودر شهریان کابل، بویژه در نسل جوان شور مبارزه ومقاومت داد خواهانه آفرید. ( 7 )
خوانندۀ عزيز داوری فرماييد! آيا هرهموطن آگاه و دارای معلومات پيرامون اين حادثه، اجازه دارد و يا خير، تا دربارۀ اين لغزش درذکر يک رويداد تاريخی بپرسد و پا سخ لازم بدست آورد که اين کدام « جريان انتخابات پارلمانی درکارتۀ چهارشهرکابل بود که به تحريک مولوی محمد نبی محمدی »، دشمنان تاريخی مردم و ميهن مان ، برخلاف سنن پسنديدۀ مردم افغانستان و بدون توجه به رعايت احترام به جايگاه ويژۀ زن و يک مادر ؛ بردوکتور راتب زاد ، « تاختند » و « گذرش به بيمارستان کشيد » ؟
به راحتی می توان به اين « کشف » و « دخل » مقال « غريب غربت غرب» ، فانتزی و « رؤيای گزارشگر » نام گذاشت.
شنيده ايد که آسايش بزرگان چيست: برای خاطر بيچار گان نيا سودن
به کاخ دهر که آلايش است بنيادش مقيم گشتن و دامان خود نيا لودن
همی زعادت و کردار زشت کم کردن هماره برصفت و خوی نيک افزودن
زبهر بيهده، از راستی بری نشدن برای خدمت تن ، روح را نفرسودن
برون شدن زخرابات زند گی هشيار زخود نرفتن و پيمانه ای نپيمودن
رهی که گمُرهيش درپی است نسپردن دری که فتنه اش اندرپس است نگشودن
« پروين اعتصامی »
7ـ « داکتر راتب زاد هيچگاهی نخواست ويا نتوانست ازحيطۀ اتموسفير سياسی ببرک کارمل ، بيرون گام نهد و فاصله و همبری افگند. نخست در سالهای قبل ازقدرت گيری و بعد درموضعگيری برعليه تره کی ـ امين و بعدها درتقابل با داکتر نجيب الله....»
دراين جا واژه های « هيچگاهی نخواست » ويا « نتوانست » ازلحاظ فلسفی " نفی درنفی " و ازنظرکاربرد دراصول مبارزۀ سياسی، " منفی بافی " را مفهوم می دهد.
تا کنون راجع به اين « نخواست » و « نتوانست» اگر واقعيت دارد، که ندارد ازسوی شخصيتهای سياسی سرشناس رديف اول ح. د. خ. ا ؛ برپايۀ عملکرد، گفتارو کردار افراد و اشخاص درسکانهای بالايی حزب؛ درآثار و نوشته های چاپ شده، چيزی تذکارنرفته است؛ همچنان صاحب نظران و آگاهان سياسی ملی و بين المللی از روی اين رمز نا آشنا پرده نبرداشته اند تا به اين « کشف » جديد، وليک نا صواب و بی بنياد مقال « غريب غربت غرب » ، جايزۀ نقدی و جنسی و تحسين نامۀ درجه اول داده می شد.
واما در يک حزب سياسی، درتمام جهان، درهر دوره ای از تاريخ زندگی و کار حزبی، در برخورد با قضايای درون حزبی و درمسائل سياسی ؛ خط اصولی و خط غير اصولی، با رنگ و خصوصيت ويژه ای درمقابل هم قرار می گيرند. بدين معنی: عمل سالم و شيوۀ تفکر منطقی دربرابر مواضع سياسی و حزبی نا سالم، با استواری در دفاع ازمشی درست، احراز موقعيت می کند.
موضعگيری اصولی عليه افراط گرايی چپ روانه و مشی راست روانۀ ناسيوناليستی در حزب، مبارزه برضد جاه طلبی ها و روش های خود سرانۀ افرادی که حزب را به ابزاری جهت دستيابی به اميال و آرزوهای شخصی و گروهی خود مبدل می سازند؛ قوام می بخشد و فعاليت آن را سر و سامان خوب تر و بهترمی دهد.
ازسوی ديگر، موجوديت اختلاف اصولی و سالم در يک حزب سياسی، بمنظور دريافت حقيقت و دستيابی به راهها ووسايل بهتر رسيدن به پيروزی( تز ، انتی تز ، سنتيز )، وحدت سياسی و سازمانی را ميان اعضای آن عميق تر و مستحکم تر و راه وصول به موفقيت را نزديک تر می نمايد، که فرجام آن منجر به نزديک گرديدن ديدگاهها، فهم و درک و داوری افراد نسبت به پديده ها می شود. انطباق مواضع يکسان، نتيجۀ برخورد عينی نسبت به مسائل مبرم سياسی و زندگی درون حزبی و علاقۀ سرشار به هدف ها و برنامه های که حزب در پيش روی خود قرارداده است، می باشد.
برمبنای حرف های بالا، رفيق دوکتور راتب زاد در زندگی سياسی خود، پيوسته در موضع اصولی، سالم، علمی، انقلابی، وطنپرستانه، انساندوستانه، خيرخواهانه و سرشار از وفاداری و صداقت به انسان زحمتکش... قرارگرفته و با سلاح انديشه و عمل انقلابی به پيش رفته است.
جريان حوادث ناهنجار درزندگی حزبی در ح. د. خ. ا، پيش و پس از هفتم ثور 1357 تا پايان حاکميت به اين گفته، بی هيچ چون و چرا، صحه می گذارد.
... آنکس است اهل بشارت که اشارت داند
نکته ها هست بسی محرم اسرار کجا ست
هرسر موی مرا باتو هزاران کارست
ما کجائيم و ملامتگر بيکار کجاست...
" حافظ "
8ـ « داکتر راتب زاد پس از هفتم ثور چنان که شايع است يک فعال سياسی نبوده است و نقش او را تزينی دسته می کنند، شاهد مدعا مگر سکوت ممتد و رفتار خموشانه او نبوده است؟ »
خوانندۀ عزيز! شما با بزرگواری خويش مشوره بدهيد که به اين ذهن گرايی و طرز ديد ذهنيگرانۀ مقال « غريب غربت غرب » چه نام گذاشت؟
نخست بايد ديد که اين " شايع " چيست و چه کسی و چه وقت آن را به راه می اندازد؟
درفرهنگ ها ، واژۀ شايع: آشکار، آشکارا، پراگنده ، رايج ، معنی شده است . شايعه ( مونث شايع ) خبرهای شيوع يافته ( راست و دروغ ) را معنی می دهد.
وحال می بينيم که اين خبر دروغ: « راتب زاد پس ازهفتم ثور يک فعال سياسی نبوده » را مرکز اطلاعاتی (!) « غريب غربت غرب » به چه علتی و برويت و استناد کدام سند موثق و قابل قبول برای همه، شايع می سازد!
آيا مصروفيت وظيفوی دروزارت امور اجتماعی ( کوتاه مدت) ، سفير افغانستان در يوگوسلاويا ( کوتاه مدت) ، دروزارت تعليم و تربيه، درسازمان صلح و همبستگی و مهمتر ازهمه درسازمان دموکراتيک زنان افغانستان ؛ ماموريت های عزل
رد: " دراوج افتخار "
پست في 26/11/2010, 10:54  نویسنده
منبع : سپیده دم ، ارگان نشراتی حزب دموکراتیک خلق افغانستان
رد: " دراوج افتخار "
پست   محتوى إعلاني
 

" دراوج افتخار "

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي بازگشت به بالاي صفحه 

صفحه 1 از 1

صلاحيات هذا المنتدى:شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد
تارنما و نشریهء پرچم  :: فهرست :: مضامين و پیامها-
پرش به: