سردبیر: عظیم بابک-- ایمیل : info@pendar.eu
 
الرئيسيةالرئيسية  جستجوجستجو  ثبت نامثبت نام  ورودورود  

شاطر | 
 

 هرنوشته نبي عظیمي تاریخ است.

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي اذهب الى الأسفل 
نويسندهپيام
نویسنده
Admin


تعداد پستها : 160
تاريخ التسجيل : 2009-02-20

20100318
پستهرنوشته نبي عظیمي تاریخ است.

محمدنبی عظیمی
به یاد آن رزم آور ازدست رفته
همین چند لحظه پیش بود که از مراسم ختم قرآن کریم وفاتحه آن رزم آورجان باخته برگشته ام ، با کوله باری از اندوه وخاطره . چشمانم را می بندم وبا بال های خیال به سال های دور وروزهای دشوار پر می گشایم :
پلینوم هژدهم کمیته مرکزی حزب دیموکراتیک خلق افغانستان درراه است وبه زودی دایرمی شود. سه چهار روزی می شود که از جبهه برگشته و در شفاخانه چهار صد بستر اردو ( اکنون به نام شفاخانه سردار محمد داوود یاد می شود ) بستر هستم. مدت ها از جاگزینی سیاسی درسطح رهبری حزبی می گذرد. فضای سیاسی برای حزبی هایی که دردبستان سیاسی رهبر فقید شان زنده یاد ببرک کارمل تربیت دیده وآموزش یافته اند، سخت مختنق است . پیگرد وتعقیب فعالین حزب توسط برخی از خدایی خدمتگاران و آزمندان چوکی ومقام بیداد می کند. فضای تیره یی در محیط سیاسی مسلط است . فضای ناباوری نسبت به یکدیگر روز تا روز گسترده تر می شود. اعتماد متقابل جایش را به شک وتردید داده است. مناسبات رفیقانه درز برداشته ، سرها درگریبان است و کسی تا مجبور نشود به سلام کسی پاسخ نمی دهد . همان طوری که اخوان ثالث گفته است : سلامت را نمی خواهند پاسخ داد / سرها درگریبان است /.... زمستان است / برخی ها برای بقای چوکی ومقام ازهمان نخستین روزها خط تسلیمی داده اند ؛ ولی اگرچه بسیاری ها از دل وجان با این جاگزینی مخالف اند؛ اما با این هم برای بقای نظام و سلامت کشور ومنافع مردم شان آه از نهاد نمی کشند وکماکان به وظایف شان ادامه می دهند. به ویژه نظامیان آگاه درسطح رهبری ارتش که بیشترین شان درمکتب سیاسی زنده یاد ببرک کارمل بزرگ شده و سوق واداره اردو را چه درمرکز وچه درولایات به دست دارند، ضرورت هرچه بیشتر دفاع از دستآوردهای نظام دموکراتیک و حفظ استقلال وتمامیت ارضی کشور را درک می کنند و اجازه نمی دهند ازاثراین امرکوچکترین رخنه یی از طرف دشمن درجبهات جنگ به وقوع بپیوندد.
هنوز دوسه روزی از بستری شدنم درشفاخانه نمی گذرد که مرحوم* نجیب الله رهبر جدید حزب ودولت برایم امر می کند تا وی را درکمیته مرکزی حزب ملاقات کنم. دراتاق انتظارش بیروبار ورفت وآمد کادرهای برجستهء حزبی دیده می شود. بسیاری ها از ولایات آمده اند و معلوم است که رهبر جدید حزب پیش از تدویر پلینوم می خواهد با آنان صحبت کند و پیش از پیش موافقت ایشان را دربرابر تصامیمی که درپلینوم اتخاذ می شود بگیرد. رفقا را ازروی لیستی که به نزد رئیس دفترش است به نوبت اذن ورود می دهند. نوبت من می شود. داکتر نجیب الله ازجایش بر می خیزد ، دستم را می فشرد. با گشاده رویی از احوال صحتمندی ام می پرسد، با دست گرم ونیرومندش دستم را می فشارد وبعد ازتوضیح نمودن مختصر وضع سیاسی ونظامی کشور واین که هنوز هم به رهبر پیشین حزب ببرک کارمل احترام دارد ، ناگهان در چشمان وخطوط چهره اش رنجش ناپیدایی ظاهر می شود ومی گوید : " برای من احوال رسیده است که توورفقایت هنوزهم ازاین جاگزینی راضی نیستید برای من گفته اند که حالا شفاخانه به مرکز تجمع ناراضی های نظامی تبدیل شده است. می گویند نورالحق علومی درقندهار سازماندهی می کند وبرادرش دراین جا، درکمیته مرکزی به همراه صادقی و تو وعزیز حساس ." بعد با نگاه ژرف وکاونده یی به سوی من می نگرد ومی گوید : " کارمل صاحب را برای همیشه فراموش کن . او وظیفه اش را انجام داد وحالا نوبت ما وشما است . از روی میزش پنسلی برمی دارد وبه دستم می دهد و باتحکم می گوید : یادداشت بگیر : دگروال لطیف ازمیریت سازماندهی ریاست سیاسی ، دگروال عالم رزم آمر سیاسی قوای هوایی ومدافعه هوایی، جگرن محمد صابر یاور خودت ، دگروال سلیم ازریاست سیاسی ، دگروال امیرمحمد، دگروال عبدالمختار، دگروال عزیز عازم ، دگروال عبدالکریم عزیزی ، دگرمن رحیم و.... ( لست طویلی : به گمانم بیست ، بیست وپنج نفر کادر سیاسی واداری اردو ) ، یاد داشت می گیرم . بعد می گوید این ها سازماندهنده گان تظاهرات در روز آمدن ببرک کارمل از ماسکو بودند وحالا هم به تحریکات خویش درصفوف اردو ادامه می دهند. می گوید با این ها همین امروز صحبت کن وبه آنان بگو که علت سبکدوشی کارمل صاحب این است که کارمل صاحب مریض است ، به استراحت وتداوی ضرورت دارد وباید تحت درمان قرار گیرد. برای شان بگو که اگر می خواهید کارمل صاحب احترام شده وبه نیکویی از وی یاد شود، باید رهبری جدید حزبی را تائید کنند و تغییراتی را که فردا در پلینوم می آید بدون کدام واکنش منفی پذیرفته ، جلو هرگونه حادثه منفی را در قطعات اردو بگیرند. بعد با من خداحافظی می کند ورفیق دیگری را به حضور می طلبد.
به دفتر که می رسم ، برخی از رفقا را به نزدم می خواهم وآن چه رئیس حزب دستور داده است برای شان بازگو می کنم . چند لحظه بعد عالم رزم با تبسم همیشه گیی که برلب دارد، وارد اتاقم می شود ومن که ازوی شناخت کافی دارم ومی دانم که درشوخی ومطایبه ید طولا دارد ، به مزاح می گویم : " رفیق رزم ! چه گلی به آب داده ای که گپت عَین تا منشی عمومی حزب رسیده ؟ مگر سرت بوی قورمه می دهد ؟ " رزم به قهقهه می خندد ومی گوید : " پس برای رفتن به زندان تیاری بگیرم ؟ " می گویم اول جواب سوال مرا بده که چه کرده ای ؟ می گوید : " هیچ ! فقط تا هنوز دستور نداده ام که عکس های رفیق کارمل را از اتاق های تنویر سیاسی قوا بردارند وبه عوض آن عکس داکتر نجیب الله را بیاویزند . " می پرسم ، چرا ؟ آیا این کار وظیفه ات نبود ؟ می گوید : " این مسأله به زمان نیاز دارد. درحال حاضر هیچکسی حاضر نیست تا عکس رفیق کارمل را بر دارد وعکس داکتر صاحب را به عوضش نصب کند. می گوید حزبی ها حاضر نیستند در جلساتی اشتراک کنند که به رهبر شان گوشه وکنایه زده می شود . می گوید نام وچهرهء ببرک کارمل درقلب من ورفقایم حک شده وهیچ کسی نمی تواند با زور آن را از ذهن و خاطرم بزداید. برعکس موجودیت عکس وی درحال حاضر باعث بلند رفتن مورال ومعنویات رفقا می گردد وبه هیچ کسی ضرر نمی رساند. با خنده به اومی گویم رفیق رزم! دستور این است که خود را اصلاح کنی ودرظرف همین امشب عکس های رفیق نجیب را به عوض عکس های رفیق کارمل درتمام اتاق های تنویر سیاسی نصب کنی وبه مزاح اضافه می کنم : ورنه سرت زده ومالت تاراج ! نگاهی به عکس بزرگ زنده یاد ببرک کارمل که زینت بخش اتاقم است می اندازد. از جایش بلند می شود و پس از ادای احترام حین خارج شدن از دفترم زیر لب می گوید : چرا ازخود شروع نمی کنی ؟
پس ازآن روزبا عالم رزم بیشتر از پیش محشور می شوم. از صراحت بیانش خوشم می آید واز صداقتش کردار وحاضر جوابی و نکته دانی اش حظ می برم. بسیاری وقت ها به دفترم می آید ودرد دل می کند یا هنگامی که من به اطراف می روم درمیدان هوایی او را منتظرم می یابم. گاهی هم می شود که درترکیب یک گروپ اوپراتیفی روزهای زیادی را با هم در جبهات داغ نبرد می گذرانیم ودرساعات فراغت با هم سخن می زنیم . درباره ادبیات ، فلسفه و شعر و با خورسندی درک می کنم که او هم شیفته ء مولانا است وهم عاشق خیام وحافظ و چه حافظهء با وقادی دارد، زیرا گهگاهی که اشعار مثنوی را می خواند، تصورمی کنم که آن دیوان مستطاب دربرابرش گشوده است. شگفت زده می شوم ازاین حافظهء شاذ و کم نظیر. صحبت هایش همیشه برایم جالب است. زیرا با صمیمیت ونوعی بی شائبه گی توأم می بود . مثلاً هنگامی که دربارء باورهای دوران کودکی اش درزادگاهش (میمنه )صحبت می کند و درباره فرشته گان خیر وشر. فرشته گان کوچکی که اگر یکی از آن ها – ازقول مادرش قصه می کرد - اگر بر شانهء راستت نشست ، تمام کارهایی که انجام می دهی نیکو است وموجب شادمانی آن فرشتهء کوچولوی نیک اندیش و اگر درشانهء چپت نشست ، کارهای انجام خواهی داد که سرانجام خوبی نخواهد داشت . اما درد دل های او نیز کم نیستند. بیشتر از همه ازرئیس عمومی سیاسی اردو که تازه مقرر شده است، شکایت دارد. ازغرور وبلند پروازی ها وخرده گیری های بیهوده و قوم پرستی و تعصب زبانی وپارت بازی های او بدش آمده است. می گوید همین ها اند که باعث شده اند تامناسبات بین رهبری حزبی را خراب کنند و با این راپور های راست ودروغ شان درز عمیقی در میان رفقا ایجاد کنند. همین ها اند که هوا خواهان بی شمار ببرک کارمل را به نام مخالفین پلینوم هژده مسمی ساخته اند و رفقای مارا با همین نام تحت پیگرد قرار داده اند. ولی باید بدانند که ما هرگزبرضد داکتر صاحب قرار نمی گیریم ولی هرگز هم با این گونه مانورها و ترفند ها نمی توانند یاد وخاطر رهبر بزرگ مان را از قلب های مان بزدایند.
***
مدت ها می گذرد، دیگر حساسیت ها نسبت به آویختن ونیاویختن این عکس وآن عکس درصفوف اردو کمتر شده است. آرام آرام مسأله مخالفین وموافقین پلینوم هژده نیز به تاریخ پیوسته است . توافقات ژنو صورت می گیرد ، قوت های رزمی شوروی پس از 9 سال نبرد درافغانستان راهی کشور شان می شوند . 26 دلو روز نجات ملی اعلان می شود . افسران آگاه ارتش با درایت و شهامت در جبهات داغ نبرد می رزمند و سال های دفاع مستقلانه را یکی پشت دیگر سپری می کنند. کودتا ها ، آشوب ها ، تعرض های گسترده ء پاکستانی ها را خنثی می کنند .منسوبان اردو ودرمجموع قوای مسلح افغانستان از اعتماد به نفس کامل برخوردار می شوند وبا وصف قطع کمک ها ازجانب شوروی هنوز هم می رزمند ومی رزمند. و دراین میان عالم رزم نیز می رزمد و هرگز خسته گی نمی شناسد.
آری دراین کوران حوادث وسال های دشوار دفاع مستقلانه عالم رزم مانند یک حزبی متعهد به آرمان های مردمش همیشه با حزبش بود و به خاطر رنج های بیکران مردمش می اندیشید. تا جایی که من اورا می شناختم اویک حزبی آگاه ، وطنپرست ، مردم دوست و کارملیست پرشور بود.. او درآن زمان همین طور بود وتا جایی که به یاد دارم چه در هنگامی که به وزارت رسید وچه درهنگامی که چوکی ومقامی نداشت و حتا تا همین روزهایی که ابریق رحمت را سرکشید، از احترامش نسبت به زنده یادببرک کارمل کاسته نشد و درمناسباتش با رفقای حزبی اش تغییری نیامد. درست است که در زنده گیش نوساناتی رخ داد و به جنبش ملی جنرال دوستم پیوست و بعد درکابینه دولت مؤقت وزیر معادن وصنایع شد ؛ ولی درتمام این مدت آدم با سپاسی باقی ماند . ازشنیدن مرگ زنده یاد محمود بریالی به شدت گریست و آن چه از دستش برمی آمد برای مراسم به خاک سپاری و فاتحه داری آن بزرگمرد کمک نمود. دراروپا که بودم با من تماس گرفت و یاد آور شد که یگانه آرزویش وحدت رفقای حزبی اش است.
اما با دریغ ودرد که این رزم آور نستوه از اثر یک حادثه ترافیکی در طول راه ترمذ- تاشکند به شدت زخمی شد و پس از مدتی تداوی درلیل 8 /7 ماه فبروری همین سال ( 2010) درشفاخانه نمبر 16 شهر تاشکند ابریق رحمت را بر سرکشید وبه جاودانه گی شتافت. روانش شاد باد.
* شنیدم که یکی ازجهال کاربرد واژهء مرحوم راکه یک عرف مسلمانی است، برای مخالفین ایدیوژیکی اش بدعت تلقی می کند ومرتب کردن موی سر و لباس را شرم آور.
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
http://parcham.great-forum.com
مُشاطرة هذه المقالة على: Excite BookmarksDiggRedditDel.icio.usGoogleLiveSlashdotNetscapeTechnoratiStumbleUponNewsvineFurlYahooSmarking

هرنوشته نبي عظیمي تاریخ است. :: تعاليق

لا يوجد حالياً أي تعليق
 

هرنوشته نبي عظیمي تاریخ است.

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي بازگشت به بالاي صفحه 

صفحه 1 از 1

صلاحيات هذا المنتدى:شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد
تارنما و نشریهء پرچم  :: فهرست :: مضامين و پیامها-
پرش به: