سردبیر: عظیم بابک-- ایمیل : info@pendar.eu
 
الرئيسيةالرئيسية  جستجوجستجو  ثبت نامثبت نام  ورودورود  

شاطر | 
 

 بلند پروازی های بيهوده و دروغ پراگنی های بی حساب

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي اذهب الى الأسفل 
نويسندهپيام
نویسنده
Admin


تعداد پستها : 160
تاريخ التسجيل : 2009-02-20

20100222
پستبلند پروازی های بيهوده و دروغ پراگنی های بی حساب

عبدالحســین تلاش
فبروری ۲۰۱۰
ديروز، هنگامی که به سایت ها نظر می افگندم. در سایت « پیام مجاهد» مؤرخ ۱۸ دلو ۱۳۸۸، عنوان درشت: « فراخوان بنياد جهاد مردم افغانستان » ، توجه ام را بخود جلب
و آن را به خوانش گرفتم. این عنوان ، متن كوتاهی را با خود داشت؛ ولی سخنان جالب و در عین زمان خیلی ها مضحك، خنده
بلند پروازی های بيهوده و دروغ پراگنی های بی حساب

چون غرض آمد، هنر پوشیده شد
صد حجاب از دل بسوی دیده شد
چون دهد قاضی بدل رشوت قرار
كی شناسد ظالــم از مظلوم زار
( مولوی)
آور و حیرت بر انگیز؛ از قلم خامه پرداز آن، بیرون جسته و برسایت نشسته بود. مثل دلقك ! بلی مثل دلقک، خنده دار و مضحک! راستش خیلی ها خنده ام گرفت. ظاهراً برداشت می گردید كه گویا گردانندۀ و مسئول سایت متذکره و معمار خود فریب كه این كلمات را صف بندی نموده است، هم از اهداف سیاسی و شیطانی دست ها و دستگاه های تولید و تربیه و استخدام تاریكی پرستان مذهبی و مكتب عوام فریب « دینی ـ سیاسی » ، خشونت گرا، مدنیت ستیز، عقب گرا، زن ستیز « اخوان ـ مجاهد ـ طالب » ؛ از وقایع تاریخی سه دهه اخیر كشور بویژه در دهه هشتاد ترسایی كه پاكستان مانند امروز تخته خیز جنگ اعلان ناشده و محل و منبع تربیه، تجهیز و صدور تروریستان مذهبی و حرفوی ( عربی و عجمی، بشمول اسامه بن لادن و گروه صهیونیستی القاعدهء آن ) بر ضد مردم و كشورما قرار داشت، بی خبر بوده باشند؛
وا نگاری كه جنابان نویسندهء « فراخوان بنیاد...» یا غرق فراگیری و یا تدریس فرایض ، وجایب، سنت ها ... و مكروهات وضو ، استنجا و غسل مرده و زنده ... بوده و شعرهای مانند دو بیت آتی را ( كه وضو را « مكروه » می نماید)، از بر می كرده باشند:
آب اندر دهــــان و در بـیـــنی به كـف دست چپ، كراهیت بینی
آب بـر روی سخت تر كـردن عورت خـــویــش را نـظر كـردن
نویسنده متن مورد نظر خواسته است تا با ارائه یا بیان كلمات اغراق آمیز خود، آگاهانه پردهء تاریك گزاف و دروغ و ریا را بر روی حقایق عیان و انکار ناپذیر، بركشد و مانند گذشته و بر روال عادت و « مقتضای طبیعت » شان، بر چشم مردم بیچاره و جفاكشیدهء افغانستان، خاك سيه بپاشد؛ و بلی خوانندهء عزیز! آن كلمات كه با ساده لوحی خاصی پهلوی هم چیده شده است، اینگونه جلوه گری و خودنمایی می كند:
« 26 دلو، روز پيروزي مشت بر شمشير را گرامي مي‏داريم، روزي كه قشون تا دندان مسلح ارتش سرخ با سرافكندگي و با پذيرش شكست قطعي، كشورمان را براي هميشه ترك
گفت ....»
من روی «... پذیرش شكست قطعی ... » ارتش سرخ دلیل یا دلایل و عوامل متعدد آن، چیزی نمی گویم؛ چونكه دراین مورد، سیاستمداران، تحلیل گران و مفسرین سیاسی و نظامیان ارشد شوروی وقت، از جمله گروموف قوماندان اردوى (۴۰) شوروى در افغانستان ، در یاد داشت های بنام « قطعات محدود»، همچنان واقعه نگاران، محققین و مؤرخین شرقی و غربی و دگروال یوسف رئیس و مسؤول بخش « جھاد» افغانستان در استخبارات نظامی ارتش پاکستان ( آی.اس.آی )در سالهای دهه ی هشتاد؛ یكی از دشمنان وطن و مردم ما و یكی از مربیان سران و رهبران و قومندانان « مجاهدین » و نویسندهء كتاب « تلک خرس »، دراین مورد گفته های بیان وراز ها و نهان های را عیان نموده اند.
اما درمورد اینكه جناب خامه پردازو یاگرداننده و مسئول « پیام مجاهد »، به قلب ماهيت حقايق تاريخى متوسل گشته و ازواقعیتهای روی پرده و پشت پرده كه روشنی بخش هدف وماهیت « جهاد ... » و سرشت تنظیم های وابسته به حلقات امپریالیستی و دول مرتجع ، مزدور و تروریست پرورعربستان وپاكستان و رژیم قرون وسطایی ایران، چشم فروبسته و با تكبر۲۶ دلورا، روز پيروزي « مشت بر شمشير» دانسته وتصوركاذبانه و رؤیایی و ریا یيِ را به خورد مردم داده است؛ می خواهم به پاس چنین « مشت شمشیر شكن » خیالی كه ازان سخن گفته است ، نكات چندی را غرض افشاء سازي دروغ های شاخدار و بزرگ نمائی های تهوع آور شان ( كه با فرهنگ « طالبی ـ جهادی » آنان مطابقت کامل دارد و در گذشته ها نیز بار ها نشخوار كرده و بار های دیگر نیز نشخوار خواهند نمود)، ارائه دارم .




خود ستايی پيشۀ شيطان بود
هرکه خود را کم زند مرد آن بود
گفت شيطان من ز آدم بهترم
تا قيامت گشت ملعون لاجرم
شد عزيز آدم چو استغفار کرد
خوار شد شيطان چو استکبار کرد


* * *
زاهدا خیال جبه و دستار، واگذار
اینها بزرگی سر كوچك، نمی شود!م
پیش از همه باصراحت بايد بيان كرد كه گفتن كذب، ریا و پاگذاری روی صدق و حیا، خلاف نص قرآن مجید بوده و بیش از دو صد بار درمورد حرام و ناروا بودن آن َ، دراین كلام الهی بیان گردیده است.چنانچه خداوند در كلام مقدس در سوره نحل آیه ۱۱۶ می فرماید :
« برخورداری کمی است در دنیا دروغ گویان را و برای ایشان عذابی دردناک است در آخرت. »
اما شما بیرون مسلمانان ابلیس اندرون، كجا و این باور ها كجا؟ اگر شما و رهبران دنیا پرست تان، قبول یا باور میداشتید كه نخستين اثر زيان بار چنین دروغ های تكراری و میان تهی ، سبب رسوايی و بی آبرويی بیش از پیش شمامی گردد، دروغ و ریا وفریب خلق را جانشین حقایق آفتابی نمی ساختید .
دروغ آدمی را کند شرمسار
دروغ آدمـــی را کند بی وقار
دروغ ای برادر مگـــــو زینهار
که کاذب بود خوار و بی اعتبار
حال با تكیه بر حقایق تاریخی وباا ستفاده از منابع ومأخذ های معتبر داخلی و جهانی، چند سخنی در بارهء « مشت های شمشیر شكن » كه با كبر وغرور، در متن فوق بدان اشاره شده است، یكجا از زبان خاموش گفتار محمد اکرام اندیشمند دركتاب ما و پاکستان می شنویم و می
خوانیم :
« ژنرال اختر در برابر این پرسش ضیاء الحق پس از نخستین روز های تجاوز شوروی به افغانستان که پاکستان چه تدابیری را در مورد افغانستان اتخاذ کند که با استراتیژی ملی همخوانی داشته باشد، تحلیل و بررسی خود را در حمایت از جنگ مجاهدین به ضیاءالحق پیشکش نمود:
« اختر تحلیل و ارزیابی خویش را تقدیم ضیاء نمود که بر پشتیبانی پاکستان از مقاومت افغان توصیه می نمود. وی استدلال نمود که این نه تنها بخاطر دفاع از اسلام است بلکه حراست پاکستان را نیز در بردارد. مقاومت افغان باید علیه شورویها در خط مقدم دفاع پاکستان در آورده شود. . . بر ضیاء تأکید ورزید که طرق نظامی را برگزیند، بدین معنی که پاکستان چریکها را در عرصه های اسلحه، مهمات جنگی، پول، اطلاعات آموزش نظامی و مشوره حین عملیات چریکی مخفیانه پشتیبانی نماید . . . ضیاء به این مشوره ها موافقت نمود. نزد ضیاء انتخاب عامل نهایی یعنی توسل به جنبه ی نظامی مسئله طوریکه از درگیری مستقیم با شوروی ها اجتناب گردد بدین معنی بود که افغانستان باید آهسته آهسته بسوزد. . . » (۱)
بلی! ضیاء الحق آشكار بیان كرد كه « افغانستان باید آهسته آهسته بسوزد» ! اما نظامیان به خون تشنۀ پاكستان، افزار و یا مهره های راكه باید درا ین فاجعۀ مصیب آفرین یعنی شعله ور ساختن و طولانی نگهداشتن جنگ « افغانستان سوز» ، ( آنهم « در خط مقدم دفاع پاکستان كه همخوانی با استراتیژی ملی پاكستان » داشته باشد، )، ازان استفاده می كردند، كی ها انتخاب گردیده بودند؟ نا گفته پیداست! افغان ها! بدین معنی كه زمام داران پاكستان در تبانی با آمریكا، انگریز، عربستان سعودی و... برای دست یابی به اهدافی را هر كدام جداگانه دنبال می نمودند ، نقش روی پرده را به آنچه بعداُ بنام نیروی « مقاومت افغان» خوانده شد ( و یاتنظیم های جهادی ساخت پاكستان)، البته با خرید رهبران آن ( واندكی بعد قومندانان دست اول تنظیم های جهادی ) بود؛ و چنانیكه تجارب بعدی طی جنگ های دهۀ هشتاد آن را با وضوح تمام آشكار ساخت. ولی با اندوه فراوان باید گفت كه هیزم و یا مواد اصلی سوخت این سیاست « افغانستان سوز» ، مردم پاك نهاد و متدین وطن ما بوده اند كه زمامداران و جلادان مرتجع پاكستان و متحدین شرارت پيشۀ امپریالیستی و عربی و غربی شان، با استفادۀ سیاسی از سلاح دین و احساسات واعتقادات پاك آنان ،( مانند دورۀ شاه امان الله ) جنگ گسترده و مسموم كنندۀ روانی و تبلیغاتيِ دامنه داری را، بامصرف ملیون ها دالر، از طریق انواع رسانه های گروهی خویش آغاز نمودند؛ وبا شور بختی تمام باید اذعان داشت، كه آنها با اشتراک، در یك جبههء نامقدس غیر انسانی بر ضد نظام تحول طلب و ترقی خواه كشور قرار گرفتند وبا بكار برد این شیوهء آزمون شدهء ، توانستند تاموفق به تهیج و تحریک هموطنان ما گردند؛ خاطر نشان باید ساخت كه یكی از دلایل و عوامل اثر گذاری این جنگ خبیثانهء روانی، محروم بودن هموطنان ما از سواد ابتدایی ، عدم آگاهی واقعی دینی و نداشتن فهم و درك سیاسی بود كه نمی توانستند تا اهداف شوم و آنسوی پردهء دشمنان خود و وطن خويش رادریابند ویا درك نمایند؛ این خود زمینه ساز خوبی شد تا « مشت های خالی» سران و سروران و ترور و تفنگ سالاران مجاهدین وابسته به « آی اس آی» و « سی آی ا» ، در برابر« شمشیر»، پرگردید؛ ورفته رفته با سرازیر شدن دود و باروت و تفنگ و ترورو مرگ وخون و ... ازان سوی خط دیورند و هٰكذا از خاك ایران، وطن و مردم پاك دیانت آن، چون هیزم خشك به آتش جنگ اعلان ناشده،كشیده شوند؛ وتا اكنون هم، پایان خاموشی شعله های هستی سوزآن و دوام غارت و استفاده جویی های ناروای جهاد سالاران و تفنگ سالاران، ناپیداست.
مشق ستم ز طینت ظالم نمی رود
زور كمان دمیكه نماند، كباده است
( بیدل )
جناب اندیشمند با تكیه به سخنان دگروال یوسف در مقالهء دیگر خویش تحت عنوان « نقــش عــربســـتان سعـــودی در جنــگ و صلـــح افغــانســـتان » متشره در سایت انترنیتی خاوران، چنین می نویسد:
« دگروال یوسف رئیس دفتر بخش افغانستان در استخبارات نظامی ارتش پاکستان
( آی.اس.آی )... می گوید:« اگر یک دالر از طرف ایالات متحده امریکا تهیه می شد، دالر دیگر از جانب حکومت عربستان سعودی جمع می شد. این وجوه آمیخته که سالیانه بالغ بر چندین صد ملیون دالر می شد از طرف سی.آی.ای به حساب های مخصوص در پاکستان تحت کنترول آی.اس.آی انتقال داده می شد.»
کمک عربستان سعودی برای جهاد و مجاهدین در دهه ی هشتاد بیشتر از آن پول های بود که به قول رئیس دفتر افغانی آی.اس.آی با کمک های پولی ایالات متحده امریکا از سی.آی.ای به حساب مخصوص آی. اس. آی انتقال می یافت و آنگاه آی. اس.آی آنرا مطابق روش مخصوص خود ذخیره و توزیع می کرد. شهزادگان و شیخ های عربستان سعودی پول های زیادی را به افراد و گروه های مختلف مجاهدین ...جدا از آن پول های که به حساب و کتاب سی.آی.ای و آی. اس. آی می ریختند، بذل و بخشش می كردند.»
خوش بود گر محك تجربه آید به میان
تا سیه روی شود هر كه دراو غش باشد
جناب نویسنده « فراخوان بنياد جهاد ... » ، باید بخود آید وبداند به غیر از دنیای استنجا، و ضو وتیمم وبیان عذاب قبر و ...، دنیای دیگری نیز وجود دارد كه دران تهمت، افترا وریا و دروغ ، خودستایی . تفاخر بیهوده ، دین فروشی ... در برابر چشمان اهل فهم و خرد و تجربه و توده های آگاه، و لی خموش و به گروگان گرفته شدهء مردم، دیگرمانند آفتاب می درخشد.
ز آهنگ گداز دل مباش ای بی خبر، غافل
زبان شمع خاموش است، اما گفتگو دارد
( بیدل )
شما جنابان نویسندهء « فراخوان بنياد جهاد ... » ،هنوز هم در تحمیق مردم ستمكش و مظلوم كشورما می كوشید، تا شما با رهبران و جنگ سالاران مفسد و تاراجگرتان، به حاكمیت ننگین خويش( چه مستقیم و چه غیر مستقیم ) ادامه دهید؛و ماهیت اشغال وطن مان را توسط ولی نعمتان امپریالیستی خود، بپوشانید!
وليک مردم آگاه وطن دیگرمی دانند كه مشت های خالی (!) كسانی را كه مرتجعین عرب و عجم ، دول امپریالیستی و صهیونیت های اسراییل آنان را در دههء هشتاد عیسایی ، مجاهد می نامیدند، با تهیه و تدارك و بدسترس قرار دادن « اسلحه، مهمات جنگی، پول، اطلاعات، آموزش نظامی و ... توسط حاکمان وجنرال های خون آشام اسلام آباد، پر و« شمشیر شكن » ساختند وآنان با آغاز حاكمیت خونین شان، به فاجعه آفرینی های دیگری آغازنمودند، كه تا حال ادامه دارد.
باز هم در مورد اعجاز « مشت شمشیر شكن (!) » قلم ران « فراخوان بنیاد ... »، در بیان حقیقت گویان و پژوهشگران دهه های اخیر جنگ افغانستان، چنین می خوانیم:
« به عقیده بخش قابل ملاحظه ای از مورخین سیاسی " جنگ سرد " درگیر ساختن شوروی در باتلاق جنگ افغانستان بخشی از پروژه سیاسی و پنهانی " سیا " بود که در سال های ریاست جمهوری جیمی کارتر در سال های ۱۹۷۶ - ۱۹۷۸ به مورد اجرا گذاشته شد. . .
... با تكیه برمنابع موثق ، جنگ پنهانی آمریکا در افغانستان و استفاده از پاکستان به عنوان
" سکوی پرش " ، کارتر در دوران ریاست جمهوری خود، حتی نزدیک به ـ ۷ ـ هفت ماه پیش از مداخله نظامی شوروی در افغانستان ، اولین دستور العمل رسمی کمک های پنهانی برای حمایت از مجاهدین و دیگر نیروهای مخالف دولت افغانستان را امضاء کرد سال ها بعد ، بریژینسکی در مصاحبۀ خود با نشریه نوول آبزرواتوار گفت : در همان روز ( ۳ جولای ۱۹۷۹ ) به رئیس جمهوری خاطر نشان کردم که این حمایت ، ارتش شوروی را وادار به مداخله خواهد ساخت ...
... عملیات مخفی " سیا " در افغانستان از طریق پاکستان " اخته شده " به دو منظور به مورد اجرا گذاشته شد:
اول اینكه آمریکا می خواست با تضعیف و نابودی حزب حاکم در افغانستان، بتدریج شوروی را درگیر عملیات نظامی در آن کشور ساخته و به قول زبیک بریژینسکی ( رئيس شورای
امنیت ملی آمریکا در دوره ریاست جمهوری کارتر ) ، افغانستان را به " ویتنام شوروی " تبدیل سازد.


دوم اینکه هیأت حاکمه آمریکا در تلاش آن بود تا از نفوذ شوروی به دیگر کشورهای آسیای جنوبی ( از طریق افغانستان ) جلوگیری کند.
براين اساس حمایت " سیا " از گروه ها و دسته های اسلامی از طریق پاکستان برای نابودی دولت سکولار افغانستان، بویژه بعد از مداخله نظامی شوروی در آن کشور، شدت یافت ....»
دیده می شود كه امپریالیسم آمریكا، چگونه « لطف سخاوتمندانه» نسبت به « مجاهدین » افغان برای پر نمودن « مشت شمشیر شكن »، آنان، ارزانی داشته اند.
نویسنده چنین ادامه می دهد:
« ... رابرت گیتس ( که در حال حاضر وزیر دفاع در کابینه اوباما است و آن زمان معاون رئیس سازمان " سیا " بود ) در خاطرات خود که اخیرا منتشر شده است ، اشاره می کند که سرویس های اطلاعاتی آمریکا مستقیما از آغاز و حتی پیش از " تهاجم " شوروی ، درگیر ایجاد و هدایت حلقه های کمک رسانی به گروه های شبه نظامی مجاهدین و دیگر گروه های مخالف دولت افغانستان بودند . این کمک های وسیع و گسترده نظامی از طریق نهادهای دولتی پاکستان مشخصا " سازمان اطلاعاتی پاکستان " انجام می پذیرفت .
" سازمان اطلاعاتی پاکستان " ۰۰۰ در جنگ افغانستان سازمان اطلاعاتی پاکستان به نمایندگی از " سیا " ماموریت یافت که برای گسترش مجاهدین افغانستان درگیر " سربازگیری " گردد . در یک برهه زمانی که نزدیک به ده سال طول کشید ( از ۱۹۸۲ تا ۱۹۹۲ ) سازمان اطلاعات موفق شد که ۳۵ هزار نفر از کشورهای اسلامی و آفریقائی ( و حتی از هندوستان و سریلانکا
) را سربازگیری کرده و به خدمت خود در آورد .. ..
...حمایت پنهانی سیا از مجاهدین افغان در پاکستان و سپس در افغانستان در زمان ریاست جمهوری رونالد ریگان بیشتر گشت . هدف و منظور نهائی هیأت حاکمه آمریکا در گسترش حمایت از " جهاد " و " رزمندگان آزادی " در آن دوره ( دهه آخر جنگ سرد :۱۹۸۱
-۱۹۹۱ ) چیزی به غیر از یک ضربه محکم بر شوروی.. . نبود....»
در بخش بعدی این مقالهء سیاسی و پژوهشی، گوشه های دیگری از « جنگ مشت و شمشیر » را، چنین بررسی و بیان می نماید:
« ... آمریكا در رسیدن به هدف های خود هم در عصر جنگ سرد و هم در دوره بعد از جنگ سرد به حمایت خود از مجاهدین افغان و دیگر گروه های بنیادگرا در افغانستان و پاکستان ادامه داد . این حمایت ها عبارت بودند از :
–... برپائی و اداره مدارس دینی و مذهبی در ایالات شمال پاکستان توسط اعضای فرقه وهابیون عربستان سعودی و کشورهای حاشیه خلیج فارس عمدتا با سرمایه گذاری های پنهان " سیا " ...ارسال اسلحه و مهمات جنگی نزدیک به پنجاه هزار تن در سال، به مجاهدین و دیگر گروه های اسلام گرا در سال های ۱۹۸۳ تا ۱۹۸۷...
– پیشبرد روند آموزش و تلقینات مذهبی به منظور اطمینان از تضعیف و حذف نهادهای سکولار در پاکستان و افغانستان از طریق " آژانس توسعه بین المللی آمریکا " در سال های ۱۹۸۵ – ۱۹۹۱ ...
– تعلیم و تربیت کودکان در افغانستان و شمال غربی پاکستان با استفاده از کتاب های چاپ دانشگاه نبراسکا – اوماها با هزینه آژانس توسعه بین المللی به زبان های فارسی دری و پشتون
( در سال های ۱۹۸۵– ۱۹۹۱ )
– صرف ۵۱ میلیون دلار برای برنامه های آموزشی توسط " آژانس توسعه " در سال های ۱۹۸۴ تا ۱۹۹۴ ...» (۲ )
بر اساس داشته ها و بررسی های دقیق تحلیل گران سیاسی و نظامی، دردوران جنگ اعلام ناشده علیه دولت جمهوری دموكراتیك افغانستان علاوه ازنظامیان و ملیشه های پاكستانی، بيش از صد هزار نفر ازمزدوران تربیه یافته در كمپ های نظامی پاكستان،( كه از كشور های مختلف « اسلامی »، برای « درآتش سوزاندن افغانستان »،آماده گردیده بود) در استقامت های مختلف كشور و تحت نظارت مشاورین نظامی پاكستان ودیگر كشورهای دخیل، مشغول اعمال خرابکارانه و به « آتش كشیدن » دارایی های ملی ،تاسیسات زیربنایی؛ امور برق رسانی، مراكز تعلیمی، صحی و عام المنفعه ... دهشت افگنی و ترور افراد تحصیل كرده، زنان مامور و محصل و كارگر، كارگران ومامورین تٱ سیسات و دوایردولتی ، ملاها، روحانیون و علمای دینی و انواع اعمال خرابكارانه، غارتگرانه و غیر انسانی دیگر توظیف گردیدند كه خاطره های تلخ ان روزگاران در سینهء تاریخ ثبت است. مگر می شود گفت كه همهء این ها دران برههء زمانی، با « دست های اعجاز آفرين ومشت های آهنین (!)» صورت گرفته است.
شایان ذكر است كه رونالد ریگن برای « جنگیدن مشت با شمشیر»، در سال ۱۹۸۵ دستورالعمل امنيت ملی یا فرمان شماره ۱۶۶ را امضاء كرد.براساس اين دستورالعمل بايد كمك نظامی را به تنظیم های بنيادگرا ی متولد در خاك پاكستان، هرچه بيشتر و سریعتر، بیشتر ساخت و امكانات حربی و جنگی این بنیاد گرایان مدنیت ستیز را تقويت نمود ، تا ( دركنار به آتش فرو رفتن افغانستان و مردم مصیبت دیدهء آن ،« به از همپاشی قوای شوروی و خروج آنان از افغانستان منجر شود»
«...كمك های نظامی به شدت افزايش يافت،به طوري كه در سال ۱۹۸۷ سلاح های تحويلی به بنيادگرايان به شصت وپنج هزار تن رسيد....
... در طی اين مدت سيل متخصصان سيا و پنتاگون به طور پنهانی و بی وقفه راهی مراکز فرماندهی سازمان اطلاعات پاكستان ـ آی .اس آي- واقع در شاهراه اصلی روالپندی شد. در همين محل كارشناسان م « سيا» و پنتاگون برای سازمان دادن جنگ شورشيان برعليه قوای شوروی با ماموران اطلاعاتی پاكستان ديدار مي كردند. سازمان سيا از طريق سرويس اطلاعاتی پاكستان نقش كليدی در تربيت نظامی بنياد گرايان داشت» (۳ )
محمد اكرام اندیشمند، نقش سیاست گذاری پاكستان را كه درهر نوع فعالیت سیاسی و نظامی تنظیم های زاییدهء خود، اثر گذار و وابستگی و غیر مستقل بودن آنان را به پاكستان ضمانت می كرد، در سه نكته، چنین خلاصه می كند:
« ۱ ـ دخالت و پشتیبانی از مجاهدین از طریق سازمان استخبارات نظامی ارت ( آی.اس.آی ).
۲ ـ وابسته سازی جهاد و مجاهدین در عرصه ی سیاسی و نظامی به پاکستان.
۳ ـ ایجاد تفرقه و چند گانگی در میان مجاهدین با تشکیل و تقویت احزاب و تنظیم های مجاهدین بر مبنای هویت و تعلقات قومی.
پاکستان در حمایت و پشتیبانی از مجاهدین و جنگ شان علیه قوای شوروی و دولت حزب دموکراتیک خلق به سیاست استخباراتی روی آورد. بر مبنی این سیاست، وظیفه ی پشتیبانی از جنگ مجاهدین بدوش استخبارات نظامی ارتش یا آی.اس.آی گذاشته شد.» (۴)
جناب اندیشمند می افزاید:
م« ژنرال اختر عبدالرحمن رئیس I.S.I « ازطرف ژنرال ضیاءالحق مؤظف به تأمین روابط با C.I.A درمورد افغانستان بود، امتیاز های مورد نظر ژنرال ضیاء را در ملاقات های خود با "هوارد هارت"Howard Hart رئیس بخش C.I.A سفارت امریکا در اسلام آباد بدینگونه مشخص کرد ... تعلیمات نظامی برای مجاهدین در کمپ های آی.اس.آی و توسط افسران آن سازمان در امتداد با افغانستان صورت خواهد گرفت۰۰۰»( ۵ )
باا تكا بر نبشتهء اندیشمند، بازیچهء جنگ « مشت و شمشیر» و یا به گفتهء سیاف « حیرت آفرینی بریق شمشیر» سران و قومندانان وابسته و مزدور پاكستان را در بیان ذیل بیشتر در می یابیم:
« ژنرال ضیاءالحق دوماه پس از امضای توافقات ژنو در مصاحبه با هریسن خبرنگار امریکایی گفت:« …اگر ایالات متحده بر تغیر رژیم کابل ، به عنوان شرط به نتیجه رسیدن معاهدات، اصرار ورزیده بود، گورباچف سرانجام رضایت میداد. حتی اگر این موضوع شکست فرآیند توافق در اپریل را بدنبال میداشت، بازهم اتحاد شوروی دیر یا زود ازافغانستان خارج می شد.»هریسن میگوید که ژنرال ضیاء ازسرنگونی حکومت نجیب الله سخن گفت :« ما باید نجیب را از کابل بیرون اندازیم. یا ابتدا یک حکومت مؤقت در داخل افغانستان بوجود آورده و سپس او را بیرون کنیم…” (۶ )
با روشنی كامل دیده می شود كه جنرال ضیاء از سرنگونی دولت افغانستان می گوید: « ما نجیب را از كابل بیرون اندازیم!». توجه شود كه او با بیشرمی و دیده درایی و خلاف همه موازین بین المللی، بی پرده می گوید كه « مانجیب را از كابل بیرون اندازیم» و اینست یكی از« دست های شمشیر شكن » و آلوده به خون مجاهدین كه مردم بی دفاع و خاصتاُ فریب خوردگان هموطن ما كه بدون درك چنین امیال پلیدانهء حاكمان اسلام آباد، قربانی گردیدند و در آتش كه ضیاء الحق دوزخی و هم پیمانان استراتیژیك شان ، در داده بودند، سوختند.
چرا حاكمان پاكستان، چون دایه های مهربان تر از مادر، سران و قومندانان صاحب اقتدار تنظیم های ساخت خودشان را زیر پر و بال گرفتند؟ آنان ازاین همه الطاف سخاوتمندانهء شان چه اهدافی را دنبال می كردند؟
( اهدافی كه هنوز هم آنرا دنبال می كنند!)؛ باز هم می رویم به كاوش های جناب اندیشمند:
« ... جارج آرنی خبر نگار رادیو بی بی سی که در سالهای دهه ی هشتاد، جنگ مجاهدین افغانستان را از پاکستان و مناطق مرزی دنبال میکرد و شاهد نقش ژنرالان پاکستان و خواست هایشان از پیامد و نتایج این جنگ بود، در مورد آرزوی ژنرال ضیاءالحق و اهدافش ازجنگ می نویسد: « ضیاء آرزو داشت که بااغتنام ازفرصت طلایی مسأله ی پشتونستان رابرای همیشه و به نفع خود حل کند ودرنتیجه به نقشه ی آسیای جنوب غربی شکل نوی بدهد. هدف نهایی او از جنگ با کمونیست ها سقوط رژیم کابل نبود، بلکه او میخواست که ازطریق مجاهدین حکومتی را درکابل مستقر سازدکه آن حکومت به نوبه ی خود برسبیل سپاسگذاری از کمک پاکستان در یک کنفدراسیون اسلامی با آن ملحق گردد.»( ۷ )
سخنان ضیاء الحق و حاكمان دیگرپاكستان، گوشهء دیگر حقیقت را نیز روشن می سازد كه آنان شبه به آمریكایی ها، اهداف خاص خود رادنبال نموده و دراین استقامت از تنظیم های وابسسته به خود وهكذا از احساسات پاك مردم مسلمان ما، استفادهء سوء و رذیلانه نموده و این درامه هنوزپایان نیافته است.
بی بی سی، یكی از رسانه های كه در دهه هشتاد و اوج جنگ سرد، همسو با ماهیت شیطانی انگریز،ح د خ ا و دولت ج د ا را بر خلاف اصول ومعیارهای دمکراتیک و ژورنالیستی، پیوسته آماج تبلیغات خصمانه، جعلیات بی پایه، اتهامات، افتراآت... قرار داده وبا تبلییغات گسترده به سود « جهاد ملی و اسلامی افغان ها»(!) وتنظیم های ساخت پاكستان ، اخیراُ، با مرگ چارلی ویلسون حامی « مجاهدین »، در بخشی از تبصرۀ سیاسی خود چنین می نگارد:
«... چارلی ویلسون موفق شد درنتیجه تلاشهایش منابع زیادی را برای فراهم ساختن سلاح و تجهیزات نظامی در حمایت از مجاهدین افغان فراهم کند موشک های زمین به هوای استنگر نیز در نتیجه تلاشهای آقای ویلسون در اختیار مجاهدین افغان قرار داده شد... چارلی ویلسیون معتقد بود که حمله شوروی به افغانستان فرصت مناسبی را برای آمریکا فراهم کرده تا انتقام شکست جنگ ویتنام را از شوروی بگیرد... اسناد و مدارکی که بعدها از سوی سازمانهای اطلاعاتی غرب در مورد هزینه های که آمریکا و کشور های غربی در جنگ افغانستان متحمل شده بودند، نشان داد، که جهاد افغانستان بیش از اینکه یک قیام ملی ـ اسلامی باشد، جنگ بین قدرت های بزرگ بوده...
... اگرچه در سالهای اول جنگ علیه نیروهای شوروی در افغانستان، باور غالب این بود که مردم افغانستان به صورت خود جوش و به خاطر دفاع از وطن، دین و آداب و رسوم ملی خود، علیه نیروهای شوروی و دولت تحت حمایت آن برخاسته اند و جنگی که جریان دارد، نبرد حق و باطل و جنگ اسلام و کفر است. اما با طولانی شدن جنگ و تجهیز مجاهدین با سلاح های پیشرفته غربی و افزایش امکانات روز افزونی که در اختیار مجاهدین قرار می گرفت، کم کم این سوال در ذهن مردم افغانستان جدی ترشد که غیر از نیروی ایمان افغانها، چه نیروی دیگری در پشت این جنگ قرار دارد؟ ... بریز و بپاش های فرماندهان ثروتمند و مقتدر مجاهدین در سالهای پایانی جهاد، بارز ترین چیزی بود که افغانها به آن استناد می کردند، آنها با یاد آوری از نخستین روزهای جهاد و اینکه مردم با دست خالی و یا هم سلاح های قدیمی و فرسوده به جنگ برخاستند، می پرسیدند، این همه سلاح، پول، ماشین های لوکس چگونه در اختیار فرماندهان مجاهدین قرار گرفت؟ ... » (۸)
سخن آخر:
مگر شما جنابان از خود راضی وخود ستا !
گفته می توانید که بعد ازاستقرار حاكمیت وحشت وبربريت تنظیمی در كشور، با این « مشت های خالی و شمشیر شكن » (!) تان، چطور توانستید، شهر كابل را به خرابه مبدل كنید و آن را لبریز از گلوله های توپ و راكت و تفنگ و تانك و... بسازید؟ در افشار فاجعهء ماندگار بیا فرینید! هزاران تن از افراد ملكی و بیگناه شهر كابل را به خاك و خون بكشید! بانك ها و موزیم ها و... و كوتاه سخن، جان زنده و استخوان مرده را بنام مال « حلال و غنیمت اسلامی» تاراج نمایید!با تكفیرهمدیگر، سینه های مجاهدین مقابل یا مخالف خود را باز هم زير نام جهاد، آنهم برای تصاحب وتقسیم « مال غنیمت »، سپر تیر و راكت سازید! حتا به مرده های خوابیده در خانهء خاك بی حرمتی روا دارید و استخوان های آنان را، به زاد گاه احزاب خویش ( پاكستان ) انتقال و بفروش برسانید! یكباره مالك ثروت های باد آورده گردید! قصر ها، ماركت ها و دیگر املاك منقول و غیر منقول خارج حساب و كتاب ( درداخل و خارج كشور)، گردید!آنانكه در دینه ها چیزی نداشتند! در آن دینه های كه باوری داشتند وآنرا دیگران وعظ می كردندو می گفتند: « پیامبر اسلام نیز فرموده است که « الفقر فخری » یعنی فقر و نداری، فخر و مایه ی مباهات من است.» ( البته نه فقر فرهنگی و علمی!)
پس این ثروت های هنگفت از كجا و چگونه به كیسه ها و حساب های آنها، سرازیر گرديده است؟
آنــكه افــزون شد سیم و زرش زر نبارید از آسمان به سرش
از كجا کرده است اين جاه و مال؟ یا خودش دزد بود یا ... !
وامید در گوشهء از چهار دیواری كه مربوط به « بنیادجهاد... » خواهد شد، عكس ها، نبشته ها،تصاویرو تابلو های كه یاد آورخاطره های تلخ دوران حاکميت وجنگ های « تنظيمی ـ طالبی »، آدم كشی، دزدی و چپاول دارایی های عامه، تجاوزات به نوامیس مردم از جمله فاجعهء افشار، زن ستیزی و سنگسار و ...، برای نسل های آینده باشد، به نمایش گذاشته شود.
خاطر نشان می گردد كه :
مخاطب این نبشته آن رهبران دينی، لشکری و کشوری تنظیم های جهادی نير است، كه به قیمت جان و خون وفقرجانكاه مردم جفا كشیده وعذاب دیده و ویرانی كشورما ، صاحب ثروت و املاك فزون از شمار گردیده اند؛ و كنون ابلیس صفتانه،ازروز۲۶دلو همچو ابزاری برای پرده پوشی جنايات غير قابل عفو خويش . حضور اشغالگران امپریالیستی و معصوم جلوه دادن خود و دوام اغوا و فریب عوام الناس، « تجلیل » می كنند.
تجلیل چنین روزی كه كشوردراشغال اتحادیهء كشورهای امپریالیستی، در رٱس امپریالیسم آمریكا، در آمده است، می تواند كه فقط مایهء شرمساری تمام دست اندركاران آن بویژه « رهبران » تنظیم ها، فرماندهان وساير دوستان و" برادران " همخوان وابسته به استخبارات خارجی، می باشد وبس!
………………
منابع:
(۱) كتاب ما و پاکستان،قسمت یازدهم، اثرمحمد اکرام اندیشمند
( ۲ ) سایت راه كارگر
(۳ ) سایت راه توده
( ۴ ) « مناسبات پاکستان و افغانستان در حاکمیت حزب دمکراتیک خلق »، مقالهء پژوهشی از محمداكرام انديشمند، در سایت « پژوهش سرای تاریخ افغانستان »
( ۵ ) « مناسبات پاکستان و افغانستان در حاکمیت حزب دمکراتیک خلق »، مقالهء پژوهشی از محمداكرام انديشمند، در سایت « پژوهش سرای تاریخ افغانستان »
( ۶ ) همانجا
( ۷ ) همانجا
( ۸ ) بی بی سی، فارسی ـ دوشنبه ۱۵ فبروري ۲۰۱۰ مطابق ۲۶ دلو۱۳۸۸
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
http://parcham.great-forum.com
مُشاطرة هذه المقالة على: Excite BookmarksDiggRedditDel.icio.usGoogleLiveSlashdotNetscapeTechnoratiStumbleUponNewsvineFurlYahooSmarking

بلند پروازی های بيهوده و دروغ پراگنی های بی حساب :: تعاليق

لا يوجد حالياً أي تعليق
 

بلند پروازی های بيهوده و دروغ پراگنی های بی حساب

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي بازگشت به بالاي صفحه 

صفحه 1 از 1

صلاحيات هذا المنتدى:شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد
تارنما و نشریهء پرچم  :: فهرست :: مضامين و پیامها-
پرش به: