سردبیر: عظیم بابک-- ایمیل : info@pendar.eu
 
الرئيسيةالرئيسية  جستجوجستجو  ثبت نامثبت نام  ورودورود  

شاطر | 
 

 عواقب چند دسته گی ، خود محوری واستبداد تشکیلاتی !

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي اذهب الى الأسفل 
نويسندهپيام
نویسنده
Admin


تعداد پستها : 160
تاريخ التسجيل : 2009-02-20

20091209
پستعواقب چند دسته گی ، خود محوری واستبداد تشکیلاتی !

بخش اول

فاروم فریاد


جلیل پرشور




« به پیشواز 45 مین سالگرد تاءسیس

حزب دموکراتیک خلق افغانستان »


یک تذکر ضروری :

حوادث ورخدادهای دودههً اخیر کشور ، سقوط دراماتیک حزب وطن وحاکمیت تحت رهبری آن ، آواره گی ودربدری مردم بعد سال 1371 وقبل از آن ، دست روی دست نشستن تمامی رهبران وشخصیتهای اثر گذار حزبی ودولتی آن دوران درجریان آن حوادث و عدم گرفتن نظر و مشورهً صفوف فداکار وفرمانبردارحزب وهمه مدافعین جانباز رژیم درمورد تعین سرنوشت نظام، درخطیرترین وحساس ترین مرحله ء زمانی،به ده ها پارچه تقسیم شدن تشکیلات حزب ،شروع وادامهءجنگ خانه به خانه دربین یاران وهمرزمانیکه روزگاری خونهای گرم وپاک شانرا برای حفظ ارزش ها ، دفاع از اهداف وزنده گی مردم ورفقای شان بدون خم ابرو فدامیکردند ، مرا واداشت تا پیرامون بحرانها وانشعاب های داخل حزبی گذشته وموجود مان ، برای آن انده کی به رفقا ودوستان عزیزمعلومات ارائه نمایم ، تا باشد درپهلوی آگاهی از دیروزوامروز بد تر ازپار وپرار ، قشر با احساس ومسوولیت پذیر راءس دیروز وکادرهای فداکار دیروز وامروز ، برای ختم بحران عمیق اعتماد دربین خودشان وهمه ترقی خواهان ووطن پرستان واقعی ، دراین مراحل بازهم دشوار ونامعلوم سرنوشت وطن ، درموجودیت بیشتر از42اردو وسیستمهای استخباراتی جهان وتشدید حملات بنیادگراهای طرف حمایت شرارت پیشه وهمیشه مداخله گرپاکستانی ونیروهای مخفی شده وعقب پردهء عربی وعجمی این جنگ داخلی، برای نجات وطن وسرنوشت مردم شان دقیق ترفکر کنند و راه وحدت ومبارزهء مشترک را باتلاش جدی تعقیب وبه موءفقیت برسانند.

اعتقاد جدی وجود دارد که همه رفقا ، گروه ها وشخصیت هائیکه از ایشان دراین نوشته یادمیگردد ، از ارائهء این معلومات که کاملا ء واقعیست وجنبهً تخریبی ندارد ، آزرده وعصبانی نمیگردند .ما ، به رسم رفاقت وافغانیت به همه رفقا ودوستان واقعی مان حرمت جدی قائل بوده وهستیم وخود واندیشه ودرون مایهء ناچیز فکری خودرا مدیون آن مدرسه ومعلمینی میدانیم که باصدق واخلاص مارا رهنمون شدند وخود برسر عقیده وآرمان شان سرگذاشتند وتسلیم دشمنان زحمتکشان وآرمانهای رهایی بخش نشدند.


ما، به مدرسه ء عظیم انسان ساز ومردم دوست خود افتخار میکنیم واعتقاد داریم که نسل فداکار ، با تقوا وانساندوستی که دردامان آن مدرسه تربیه شدند، رشد یافتند وتعدادی دراه آرمانهای مشترک مان جان داد ند ، مبارزین وفرزندان واقعی زحمت کشان وطن بودند. برهمهء ما اکیدا ء لازم است که با فرستادن درود درحق آن شهدای گرامی وگم نام و همهء شهدا وقربانیان راه آزادی ،ترقی وسعادت هموطنان ما وهمهءانسانها و ادای احترام دربرابر خانواده های محترم داغدیدهء شان ، با ید با تمام شهامت ابراز نظر گردد که نسل دیروز رفقا ومبارزین، نسلی بود بی بدیل که شاید هیچ حزب وادارهء بعد از آن باردیگر نسلی را با آن درجهء از فداکاری ،خود گذری وبی توقعی نسبت به زرق وبرق زنده گی ، تقدیم جامعه نموده نتواند.


این ادعای را ملیونها انسان هموطن ما اظهار واعتراف میکنند . خواهش ما اینست که نتائج ضعیف وغیر قابل بیان انتخابات اخیر دروطن ،به اثر پارچه پارچه بودن رفقای دیروزومنقسم شدن شان به گروه های متعدد تشکیلاتی ، بادرجه ء حمایت واقعی وبالقوهء مردم از حزب ، رفقا وحاکمیت دیروز ارتباط ندهید ومقایسه نکنید.( دراین مورد نوشتهء جداگانه وچشم دیدهای خودرا به اطلاع رفقا وهم وطنان عزیز خواهم رسانید).


واخیرا ء ، تقاضای ما ازهمه کادرهای گرانقدر ورفیق اینست که : مانیز به سان اثرگذاران وبزرگان دیروز ، سالهاست که دست روی دست نشسته وتحلیل ها وسخن های بیهوده وناقض وحدت وهمبسته گی حزبی را می شنویم ومتاءسفانه تعدادی به این سخنان (!) باور نیز میکنیم. مرا ببخشید که اگر اظهار میکنم که: ما کادرهابه حیث فرزندان اصلی حزب ،وارثین افتخارات دیروز ووجایب تاهنوز اجرانشده به خاطر( بی تفاوتی ونظاره گر بودن ) ملامت هستیم ونه تنها منتظر معجزهً آنانی هستیم که دیگر کارایی وشور وشوق ندارند، بلکه میخواهیم باردیگر سرنوشت مان را درمعرض باد ها و یا آرامش وسکوت وسکون مرگبار قرار دهیم.


رفقای عزیز !

باید از دیروز نتیجه بگیریم . بیائید ، با شهامت درمیدان وارد شویم وسرنوشت خودرا خود با کل صداقت واعتماد ، با درنظر داشت تمام معیار های لازم سیاسی وتشکیلاتی ، بدون درنظر داشت هیچ نوع اختلاف سیاسی وتشکیلاتی دیروز ،بدون آنکه هیچ گروه خورد وکوچک وهیچ شخصیت عالی رتبه وبی رتبهً دیروز خارج از دائرهً مذاکرات وتفاهم باقی نمانند ، بطور دموکراتیک ، شفاف وبا روحیهء رفیقانه ، وطن پرستانه وغیرجانبدارانه ازگروه ها ، رهبران ، اقوام ، زبانها ومناطق ، بدون درنظر گرفتن سن ومقام های حزبی ودولتی دیروز ، تعین کنیم.


بیائید ، با انرژی تازه وتصمیم جدید وقاطع وبا روحیه ءرزمنده گی ،ازطریق تشکیل حزب واحد ،سراسری ورزمنده به مبارزهء مشترک اقدام نماییم واجازه ندهیم که باردیگر به اثر اشتباهات وخطا های بزرگ ویا بی پروایی وبیتفاوتی نسل موجود سالها بعد،نسل دیگری باردیگر مجبور شود همه کار ها را از سرشروع نماند وبه جای دعا ودرود، به ما نفرین بفرستد.


* * * * *

45 سال قبل درچنین روزهای ، مبارزین ، پیش گا مان ترقی ودموکراسی خواهی وعدالت طلبی هم میهن ما، که قلب های شان سرشارازعشق به وطن ودفاع ازمظلومان ومحرومان ملیونی این سرزمین کهن بود ، مصروف تشکیل سازمان انقلابی ووطن پرستی بودند که درنتیجهً آن تلاشها وفداکاری ها ، به تاریخ یازدهم جدی سا ل 1343 برابربا ( اول جنوری 1965) تشکلی به نام جریان دموکراتیک خلق افغانستان ، بعد سالها سکوت وسرکوب خونین نخبه گان فداکارجنبش های مشروطه خواهی وضد استعماری ، به اثر توطئه و تخریب کاری گماشته گان استعمار کهنه کار فرنگی، برای تحکیم قدرت وتحقق پلان ها واهداف شوم قصابان کاخ نشین سلطنتی (نادر جلاد وبرادرانش) ابراز موجودیت سیاسی وتشکیلاتی نمود ووارد میدان مبارزات پر از دشواریهای گوناگون گردید .


جریان دموکراتیک خلق افغانستان ، به زودی دربین گروه های مختلف مردم ، درراء س روشنفکران (خاصتاء معلمین ،دانشگاهیان و طلاب مکاتب ) وسایر اقشار جامعه ،ازجمله دربین طبقهً جدیدا ءعرض اندام کرده ء کارگر،طبقهء دهقان وسائر زحمتکشان شهری و دهاتی،نفوذ کرده وازحمایت اهل معرفت وشیفته گان آزادی ، دموکراسی وعدالت اجتماعی برخوردار گردید وبه زودی سازمان های این سازمان سیاسی درمرکز وولایات کشور فعال گردیده ودرراءس سازماندهی ومقاومت مردم دربرابردستگاه حاکمهء جبارو مدافعین ظالم و غارتگر محلی آن قرار گرفت وبه حیث حزب واقعی مدافع زحمت کشان ، ازهمان آغاز فعالیت های سیاسی ، طرف حمایت مردم ومورد خشم مرتجعین داخلی (درراءس ارتجاع سیاه) منطقه و امپریالیزم غارتگر جهانی قرار گرفت .


جریان دموکراتیک خلق که بعد ازین ازآن به نام حزب دموکراتیک خلق افغانستان ،نام می برم ، به زودی به یگانه حزب مخا لف دولت ،حامی آزادیهای دموکراتیک وتغییرات عمیق اجتماعی ، سیاسی واقتصادی مورد شناسایی مردم ورزمنده گان قرار گرفت .در آن زمان، دستگاه حاکم سلطنتی وعقبگرایان ادامه دهنده ًدسایس قبلی وجدید فرنگی وبر خوردار از حمایت اربابان فیودال محلی وعمال جهان سرمایه داری دربرابرآن صف آرایی نموده و برای بدنام کردن ،متفرق ساختن وتضعیف این حزب ، دست به تحریکات وتخریب کاری های رنگارنگ زدند. تحریک بخش افراطی وعقبگرای روحانیت ، یکی از این د سا یس پلانیزه شده بود که با استفاده ازسطح پایین آگاهی سیاسی مردم وعدم شناخت شان از تاریخ گذشته ً وطن ، خاصتاء ازچگونه گی وترکیب عاملین سرکوب خونین نهضت ترقی خواهی بعد کسب استقلال حاصل شده با خون های بیشماراین مردم سلحشوروباوربیش از حد تاهنوز موجودمردم به این افراد منفعت پرست ، ترقی ستیزودشمن باعدالت وبرابری انسانها بود.


دراین نوشته ، کوشش برآنست تا درمورد بحران های تشکیلاتی وانشعاب های که ریشه و بنیاد عقیدتی وعمیق قابل توجیه سیاسی نداشتند ،تماس گرفته شود، زیرا درموارد کار کرد ها وخدمات بزرگ وغیرقابل فراموش ناشدنی حزب وحاکمیت دموکراتیک خلق افغانستان ، حزبیهای صادق وشخصیت های مستقل وبیطرف حق بین ، مطالب فراوانی را نوشته وبه دست نشرکرده اند. دراین زمینه قابل یادآوری جدی میدانم که نه تنها دشمنان ومخالفین سرسخت وآشتی ناپذیر داخلی وخارجی آن حزب وحاکمیت آن ،ازبستن هیچ اتهام ناروا و از(کاه ،کوه سازی) برای بدنام کردن وزدود ن تاءثیرات وخاطرات ماندگار وطنپرستانه و خدمت گذارانهً فرزندان فداکار وبی بدیل آن مدرسهً بزرگ میهن پرستی وخدمتگاران صادق به خلقهای مظلوم وطن آن عاشقان برابری وبرادری واقعی همه اقوام ، زبانها ومناطق وطن ،دریغ نکرده اند ، بلکه تعدادی ازبلند پایه گان ،چوکی داران وسیاسیون آماتور،این ( مفسرین سیاسی مطابق نرخ روزومزاج بادارکلان ِ) جهان آزاد که درحق شان ، به کار بردن واژهء ( جفاکاران وخرابکاران ) بی انصافی نیست ، ازسردادن هر دشنام ، بستن اتهام وتوهین کردن درحق آن حزب وحاکمیت قربان شده ً جنگ سرد وتوافقات معامله گرانهً منطقوی وجهانی ، دریغ ننموده وبه این وسیله به دیروز خود نیز جفا نموده اند.این افراد جدیدا ء آزاد منش وگلوبالیست شده ، حتا درحق بهترین یاران دیروز همراه شان درراءس ، شهدا ، معلولین ، بیوه ها ویتیمهای همسنگران گم نام،اما،عزت ،مقام ،شهرت وحتی زنده گی بخشیده به این گروه جدیدا ء (دموکرات وحقیقت گو)،رحم نکرده ویادی از آنها نمیکنند.


بی نیاز از تذکر است که هیچ عقل سالم وهیچ حزبی صادق ، نمیتواند منکر اشتباهات وکج روییهای دیروز حزب وحاکمیت که درموارد ومقاطعی باعث رنج وعذاب مردم ، منجمله بدنهء اصلی جامعه ، حزب وحاکمیت گردید وعواقب ناگوار وغیر قابل التیامی را بروطن ومردم ما تحمیل کرد ، شود وحقایق را پنهان وهمهً رفقا ودوستان مان را به مثابهء( گل های بی خار) وعاری از اشتباه وگناه ارزیابی نموده وانتقادهای سالم دوستان ودشمنان را ( کار امپریالیزم وارتجاع) قیمت دهد. ولی همه گان میدانند که انتقاد های سالم ، ویا نقد بیطرفانه وعاری از عداوت وکینه توزی های سیاسی وشخصی، نه تنها مفید بلکه سازنده نیزاند ومارا درراه رسیدن به اهداف انسانی ، ناتمام واکیدا قابل پیگیری مان ، یاری می رسانند. اما، این را باید به خاطر داشته باشیم که اگر افرادی از این کته گوری اخیرمی خواهند که با فحش گفتن وتوهین کردن دیروز ودیروزیها که خود نیز از موءثرترین مهره های کلیدی آن بودند، برای خود اعتباروجایگاه موءقتی سیاسی، اداری واقتصادی پیدا کنند، باید به خوبی بدانند که درفرجام این تلاش های شان، چیزی جز شرم وننگ ابدی وانزوای سیاسی مرگبار ، نصیب شان نمیگردد.


آنچه را دراین نوشته متذکر میگردم ، حوادث وانکشافات منفی وتفرقه جویانه ایست که بعد همان کنگرهً موءسس( یازدهم جدی 1343) وخاصتا ء بعد سال 1346 درحزب دموکراتیک خلق اتفاق افتیده وچشم دید خودم است والهام از هیچ نوشته وتفسیر هیچ گروه ، فرکسیون ، حزب ورهبری نیست که من خواسته باشم برای برائت این ومحکوم کردن آن گروه ودسته از آن استفاده کنم . به قولی من خود به چشم خویشتن، دیدم که جانم «جان ِ ما»میرود) .!


خواهش میکنم که هیچ فرکسیون دیروزی وهیچ شخصیت موجود ویا طرفداروعاشق شخصیت های به ابدیت پیوسته که ارواح همهء شان را شاد میخواهیم ازیاد آوری این مطالب نرنجند وآن را تخریب واهانت به خود ندانند وبگذارند که نسل مبارزین وادامه دهنده گان راه آرمانهای باخاک یکسان شدهً زحمتکشان وستم دیده های وطن ،در روشنی حداقل انکشافات سیاسی دیروز ِ به تاریخ سپرده شده ، وامروز تواءم بامخفی کاری های جوانب متعدد نظامی وسیاسی خارجی وداخلی، ازجمله عملکردهای خودسرانهً تعدادی ازافراد ادامه دهندهء مرکزیت های خشک نظامی دردرون احزاب دموکراتیک ،آنانی که نیروهای خود ی حساب می شوند ، قرار گیرند و درعمل کردهای بعدی شان کمتر اشتباه کنند واز لغزشهای گذشته وجدید متعدد ما ، درس عبرت بگیرند.


موارد انشعاب ها وبی اتفاقی های سیاسی- تشکیلاتی ذیل را حساب میکنم :
اول : نخستین بحران بی اعتمادی وسوء تفاهم دربین اعضای کنگرهً موسس حزب، روی علت های ذیل شکل گرفت .


1 : نبود درک ، تحلیل ،شناخت وموضع واحد سیاسی درقبال حاکمیت و شناخت دقیق جامعه وسنت های مفید وغیرمفید سخت جان آن که بعضا ء تاحال دربرابر ترقی ونو آوریهای ضروری برای بهبود اوضاع زنده گی مردم ومترقی شدن وطن ،مقاومت میکنند ویا ازطرف منفعت پرستان داخلی وقدرتهای طماع خارجی ، وسیله قرار داده میشوند.


2 : نبود سطح آگاهی سیاسی ، تاریخی ، ملی وایدولوژیک یکسان ویا بهم نزدیک دربین اعضای کنگره . این نقیصه باعث آن شد که دراندک زمان ، رئیس کنگره(آدمخان جدران) ،ملاعیسی کارگر ، غلام محی الدین زرمت وال و بعداء کسان دیگری درجلسات اشتراک نکنند ، طوریکه غلام محمد غبار،علی محمد وتعدادی دیگری قبل از تدویرکنگره با کار تدارک آن مقاطعه کرده بودند .


3 : عامل دیگر شکننده بودن وحدت حزب جدید ، تلاش هرفرکسیون برای کسب اکثریت درکمیتهً رهبری( کمیته ء مرکزی) ، در راءس تلاش های مشهود طرفداران مرحوم نورمحمد تره کی وشادروان ببرک کارمل بود که دوسال واندی بعد،منجر به اولین انشعاب در حزب آنهم در زمانی شد که چندی قبل وکلای طرفدار سلطنت ، باحملهً وسیع علیه فرکسیون پارلمانی حزب درراءس زنده یاد ببرک کارمل ، داکتراناهیتا راتبزاد وسائر اعضای فرکسیون را مورد لت وکوب بیرحمانه قرارداده وزخمی ساخته بودند . درنتیجه ، مدت ده سال این دوفرکسیون تحت عناوین( اکثریت واصولیت) به جان هم افتادند وباثر آن بحران اعتمادی ایجاد شد که باوجود آن که 17 سال ازسقوط حاکمیت آن حزب و42 سال ازآن انشعاب میگذرد ، اختلافات خلقی ها وپرچمی ها،هنوز باقیست.


قابل یادآوری میدانم که درطول سالهای انشعاب وبحران بین خلقی های وپرچمیها که این دونام حزبی نیزبعد نشر جریده ًپرچم ، به نام های رسمی این دوگروه تبدیل شد ،ما اعضای دوگروه از موجودیت افرادی درداخل تشکیل های مان غرض تثبیت اکثریت واصولیت با خودمان با افتخار(!) حرف میزدیم وسند میکشیدیم .درحالیکه اکثریت آن افراد با وجود راه یافتن درقله های شامخ قدرت وشهرت ، حزب شان ، تخته ء خیزش های اداری وسیاسی شان را بارها دفن نموده ، از آن ابراز نفرت وبیزاری کرده وحتی پیش کسوتی(!) از بین شان باقامت بلند وجملات سخیفانه درجواب رفیق ویا رفقایی که خواهان فعال ساختن دوباره ء حزب وتاءمین وحدت رفقا بودند،گفته بود که حزب دیروز( لحاف گندیده است ومن خودرا درآن نمی پیچانم!!!؟؟؟).


قابل ذکراست که او وچند تای دیگر همراهش تا هنوز به حیل مختلف با استفاده از امکانات بخش فرتوت سنتهای سیاسی شرقی و تا هنوز زنده وحاکم برروانهای ما که چیزی جز (اطاعت های کورکورانه وقدیمی پرستیهای کشنده) نمی باشد ، مانع تقارب ووحدت رفقا ومخلصین دیروز شان میگردند وخودرا وارث جایداد های فامیل وخانهً مشترکی میدانند که بارها خودشان درکمال هوشیاری وبیداری (!) وبدون آنکه اجباری مطرح می بود،آن خانه را با همه داشته هایش به آتش کشیده اند.


4 : عامل دیگر شکل گیری بحرانهای انشعابی درداخل حزب ، طرح اهمیت دادن به سن، موی سفید ومساءلهء تعلقات قومی وزبانی برای انتخاب( تعین ) رهبر، یا (منشی عمومی) کمیتهً مرکزی حزب بود که آن میراث قومی وقبیله وی تا کنون نه تنها در امورات دولتی واداری کشور،بلکه متاءسفانه دربسیاری ازحلقات سیاسی ملی ودموکراتیک گویا چپی، حتی درسازمانهای خودی(؟)مدعی دموکراسی ، عدالت اجتماعی ، افغانستان شمول ومنزه از افکار قومی – زبانی گرایانه ، دراروپای واحد وبی سرحد ، منتقل گردیده ورائج و حاکم ساخته شده است وهر روز از بهترین وصادق ترین فرزندان وطن پرست ومبارز ،برای ادامهً زنده گی خود، قربانی میگییرد وبا هر آنچه به نام آزادی ، دموکراسی و حقوق برابر اقوام ،زبانها وانسانهاست ، نامردانه میجنگد و ازبیغوله ها وچقریهای متعدد به حیث خندق پرتاب هرنوع اسلحهً گرم وسرد سیاسی استفاده میکند وهر روزتغییر موضع میدهد تا افشا نگردد.


5 : عامل دیگر وبا اهمیتی که درشکل گیری بحران اعتماد وبروز اختلاف های درون حزبی نقش بازی کرد ، عدم درک دقیق ذهنیت ها ودرجه تعلقات مذهبی مردم بود. دراین زمینه ، رهبری حزب نتوانست با استخراج شعار های مفید ،اهداف کلیدی برنامه وی واقدامات موءثر بازدارنده درمقابله با ارتجاع مذهبی کار آزموده وموءفق بیرون آمده از جنگ وجهاد علیه نهضت های مشروطه خواهی ،استقلا ل طلبی ، فرنگی (استعمار) ستیزی ونهضت امانی ، وارد عمل شود وتدابیر لازم وقبلی را برای خنثی ساختن انواع دسائس که بعد فعال شدن تشکیلات حزب ، ازطرف دستگاه سلطنتی وارتجاع داخلی وابسته به فعالیت واداشته شد ،اتخاذ نماید.


6 : کاپی گیری وکلیشه گراییهای سیاسی ، ایدیالوژیک وتشکیلاتی از احزاب وکشورهای سوسیالیستی ، درراس اتحاد جماهیر شوروی که مردمان ، شرایط اقتصادی، اجتماعی ، فرهنگی وسطح درک وآگاهی عمومی مردم ونیروهای فعال سیاسی آن کشورها با وطن ما تفاوت وفاصلهً عمیق داشت ، باعث آن شد که درداخل حزب برسر (راه ها ووسائل نیل به هدف ) مناقشه واختلاف به وجود آید وطرح تحقق دموکراسی ( خلقی )ودموکراسی( ملی ) باعث مشکلات وقطب بندیها گردد وزمینه ساز افتراق گردد.

دوم :

اولین ضربهً کاری برپیکر حزب به تاریخ (14 ثور1346 ) وارد گردید. درآن تاریخ حزب از بالا تا پایین به دوبخش (طرف داران شادروان نورمحمد تره کی وزنده یاد ببرک کارمل) تقسیم وتره که گردید. این دوگروه ، برای بدنام کردن ، درانزوا کشانیدن ، وشکست یک دیگر ، از هیچ امکانی فروگذاشت نکردند . اعضای رهبری انتخاب شده درکنگرهً موءسس (27) نفری سال 1343 به مثابه گردان رزمندهء هردوتیم ، وارد میدان شدند وبا شعر ، ترانه، بیانیه ومقاله وارسال نامه ها وپیامها به دوستان داخلی وخارجی ،از انواع اتهام ها وبرچسپ ها علیه هم دیگر استفاده کردند .

درآن انشعاب اعضا وهواداران اکثرا ء پشتون وبیشتر غیر کابلی حزب به نفع نورمحمد تره کی (منشی عمومی حزب) وبخش شهری واکثرا ءغیر پشتون حزب به طرفداری از ببرک کارمل ( منشی دوم حزب) موضع گیری وسنگر بندی نمودند.


سوم : شهید طاهر بدخشی که یکی از شخصیت های با نفوذ ومستعد فارسی زبان باقیمانده در گروه نورمحمد تر کی بود، انده کی بعد از انشعاب ، از گروه خلقیها نیزجدا شد وبرای خود وحامیانش (محفل انتظار) را تشکیل دادوآنها به فعالیت مستقلانه ءخودآغاز و تاامروز دروجود دوسه شاخه وگروه فعالیت دارند .


چهارم : ظاهرافق ، یکی ازشخصیت های برجسته ء دیگر گروه خلقی ها وکادر سر شناس درقندهار وحوزهً جنوب غرب ، چهرهً درشت دیگری بود که با تعدادی از کادرهای عمدتا ء قندهاری از صف خلقیها جدا شد وگروه مستقل خودرا ایجاد کرد .


جدا شدن این کادر برجسته از بدنهً گروه خلقیها ، بدون شک باعث خوشی تیم مخالف وبی روحیه گی تیمی بود که ایشان به آن تعلق داشتند.این انکشاف باعث آن شد که ادعا ی اکثریت بودن درنزد طرفداران ببرک کارمل که با نشر جریده ً پرچم به حیث ارگان نشراتی شان، به پرچمی ها شهرت یافته ویا د می شدند ، از قوت بیشتر برخوردار گردد .


پنجم : سال 1348، برای پرچمیها ، سال بحران ، شکست ، انشعاب و همچنان پیروزی بود . بحران وشکست به خاطر آنکه درآن سال، دستگیر پنجشیری ، شادروان شهرالله شهپرو شرعی جوزجانی ،سه شخصیت کلیدی ومهم کنگرهً موءسس وافراد برجستهً پرچمیها ، با دلایل مختلف ازجمله ادعای نقش منفی رهبری پرچمی درشکست شادروان عبدالهادی کریم وزندانی شدن دستگیر پنجشیری درانتخابات پارلمانی سال 1348وچند موضوع کم ارزش دیگر ازجمله عدم ( یادآوری ازموجودیت ستم ملی درجامعه) دربیانیهء رهبری حزب شان، از خانهء سابقه ( پرچمی) به خانهً جدید ( خلق کارگر) کوچ کردند .

.


این بحران وانشعاب آنقدر صدمهً بزرگ وجبران ناپذیری را برگروه پرچمیها وارد کرد که هرگز تلافی شده نتوانست . علت وانمود کردن جبران ناپذیر بودن آن انشعاب درآن بود که اکثریت مطلق کادرهای شمال حزب ، خاصتا ً ازبیک ها ، ترکمنها وحتی ایماقها وعربهای شمال، به شمول تعداد زیادی ازکادرهای پنجشیر ، شمالی وسایر مناطق که درمحبس سخنان و توضیحات ( مظلومانهء) پنجشیری صاحب ودلائل آنوقته ً شرعی جوزجانی وشهید شهپررا می شنیدند ، به نفع ایشان موضعگیری کرده وبه صفوف خلق کارگر می پیوستند .

شایان ذکراست که خلقیها بعد این انشعاب دربین تیم رقیب درجشن وشادی به سرمیبردند و به قولی بدون ( دُهل وسُرنا ) مست بودند وکاملا ءمتیقن شده بودند که تاریخ پرچمی ها ( پرچمیگری) ختم شده وبقایای سازمان ازهم پاشیده شدهء پرچمیها به آنها خواهند پیوست.
واژهء شکست را نیز برای آن به کار می برم که تعداد زیادی ازبهترین کادرها ومبارزین آن وقت به طور دسته جمعی درشمال به نفع شاخهء خلق گارگر موضعگیری کردند ودر آنوقت کمر تشکیلات پرچمیها را شکستاندند.



اما ، پیروزی بخش پرچمی حزب درآن بحرانی ترین سال در این بود که :


1 :



درانتخابات پارلمانی شهر کابل وبعضی حوزه های ولایتی تعدادی از کاندیدهای آن حزب به شمول دوچهرهء نامدار وسخنور آتشین شان ، شادروان ببرک کارمل ودکتورس اناهیتا راتب زاد به نماینده گی از شهریان کابل به شورای ملی راه یافتند ودرجمع تعداد دیگری از وکلای حزب ، فرکسیون پارلمانی شان را تشکیل دادند .


2 : درآن سال کادرها وفعالین شهر کابل وبخش پرچمی حزب ، درمخالفت با سفر سپیرو اگنیو معاون رئیس جمهور امریکا به کابل ، مظاهره ایرا سازمان دادند که نه تنها حکایت گرموجودیت نیرومند پرچمیها درکابل ، بلکه برجسته سازندهء خصوصیت ضد امریکایی وضد امپریالیستی ایشان بود. آن مظاهره اگرچه عواقب دردناکی را برای این بخش در قبال داشت وتا حال از ذهن ودماغ امریکاییهای دموکرات وابر قدرت خارج نشده وتا هنوز دلهای شان با وجود سرکوبهای خونین اعضای حزب ودولت دموکراتیک خلق افغانستان به قول معروف(یخ) نشده است ، ولی درعرصهء داخلی ومبارزات رو به اوج گذاری دشمنان سرمایه داری وافکار سوسیالیستی درآنوقت ، برای شان به کمک کنندهء قوی مبدل گردید.


این پیروزی با سخن رانیهای های آتشین لهجه وصریح شادروان ببرک کارمل دردفاع از زحمت کشان وافشای ارتجاع داخلی وامپریالیزم جهانی درشورای آن وقت ومظاهرات خیابانی ، تحکیم وگسترش پیدا کرد وکمر شکستهء تشکیلاتی پرچمیها انده کی راست شد واین گروه توانست باردیگر قامت برافرازد . اما، پس لرزه های بحران اخیر تشکیلاتی ،آنها را آسیب میرساند ، تاآنکه بخش جدیدا ً جدا شده از تشکیلات ایشان ( خلق کارگر) بنابر دلایل متعدد ، که نزد خود شان از اهمیت برخوردار بود ،بار دیگر بارو بسترهء خودرا جمع کرده وبه مهمان خانهء جناح خلقی حزب،نقل مکان کردند.این جابه جایی جدید نیز دیر نه پائید وتعداد زیادی از کادر های شان درصدد ایجاد تشکیل جدیدی شدند که بعدا ء به گروه کار معروف شد تاهنوز موجود وفعال است .


بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
http://parcham.great-forum.com
مُشاطرة هذه المقالة على: Excite BookmarksDiggRedditDel.icio.usGoogleLiveSlashdotNetscapeTechnoratiStumbleUponNewsvineFurlYahooSmarking

عواقب چند دسته گی ، خود محوری واستبداد تشکیلاتی ! :: تعاليق

بخش دوم
خاطرات وبرداشتهای من درمورد بحرانهای درون حزبی

رفقا ودوستان عزیز !

ستمگران ومرتجعین داخلی وامپریالیزم جهانی به همدستی ارتجاع منطقه ،تمام تلاشهای شوم شان را برای ایجاد نفاق وچند دسته گی دربین رزمنده گان حزب ، به کار میگرفتند، ودرراه رسیدن به آن اهداف از هیچ وسیله ء دریغ نمیکردند. دشمنا حزب ، درک کرده بودند که نیروی اصلی ضربه زنندهً ارتجاع داخلی ودشمن مداخلات خارجی ، همین نیرو های دموکراتیک خلق افغانستان است وباید نابود گردد ویا دائما ء درزیر مراقبت وتحت ضربه قرار داشته باشد. ازین رو ، حزب ما وبعدا ء حاکمیت آن نه تنها قربانی اهداف سیاه ارتجاع شد، بلکه تا همین اکنون به ذرایع مختلف تلاش میگردد تا ما وحدت دوباره پیدا نکنیم و درسطح وطن به مثابه ء یگانه نیرویی که میتواند دردهای مردم ومشکلات متعدد وطن را درمان نماید، مطرح نشویم .
اما، با کمال خوشبختی مشاهده میکنیم که نیروهای وحدت طلب ومبارزین صادق حزب ووطن، تصمیم قطعی گرفته اند که وحدت شان را به طور صادقانه تاءمین کنند وباردیگر با قوت تمام درخدمت برآورده شدن آرمانهای مردم زحمت کش شان قرار گیرند.

قبل ازادامه دادن به یادآوری از تاریخ مبارزات حزبی وسیاسی گذشتهء مشترک مان ، خاصتاء مراحل مختلف بحران های انشعابی درون حزبی ، تصفیه های (!) تشکیلاتی ونقل مکان های سازمانی آن وقت دربین شاخه های چندگانه شدهء حزب دردیروز وامروز ، میخواهم پیرامون عمق با ورها واعتما د های مذهبی گونهً خود و اکثریت صفوف آنزمان اشاره نمایم. زیرا این اعتقاد های خدشه ناپذیر وباورهای محکم صفوف به درست بودن وبرحق بودن کلیه اقدامات بزرگترها ، سبب می گردیدکه به برکت(!) وسایهً آن اعتمادهای اساطیری وهرگز غیر قابل تکرارواکیداء غیر مفید درشرایط جدید ، آن بحرانها وانشعابات به موفقیت میرسیدند .اکنون همهء مبارزین وظیفه دارند تا اجازه ندهند که درشرایط جدید مبارزه به خصوص درغیابت دائمی وفقدان رهبران طبیعی دیروزی جنبش انقلابی ،از اعتمادهای دیروزی استفاده شود و آن بحرانها وانشعابها تحت هیچ عنوانی ادامه پیدا کند ویا جدیدا ءبالای ما تحمیل گردند.

در مورد درجهء پابندی واعتماد مان در دیروز باید گفته شود که ما، به حدی به نوشته ها ، رهنمود ها ، د ساتیر وسخنان رهبران وحلقهً رهبری مرکزی وحتا منشی های حوزه ها اعتقاد داشتیم که شاید یک فرد کمتر مذهبی ( فناتیک) دیرزو وامروزبه بزرگان مذهبی خود آن باوررا داشته باشند. کمتر اتفاق می افتاد وبسیاراستثنایی بود که تعدادی از کادرها درمورد صحت وسقم موضع گیری های مقامات بالایی درهمه ( امور حزبی ) به خود تردید قائل گردند . لذا ، دراکثریت قاطع حوادث وانکشافات تشکیلاتی وسیاسی، ما بههیچ وجهه بهخود حق ترد ید قائل نمی شدیم. ما، اصلا ء به اشتباه کردن ونادرست بودن اندیشه ها، تصامیم وهدایات دریافتی کتبی وشفاهی آن ها با ورنداشته و هرگز درزمینه به خود حق دیگر اندیشی ویا شک کردن رانمیدادیم . بلی ، دیروز چنان بودیم ، ولی امروز باید ذره ذره حساب کنیم وخود نیز جابده باشیم.

درحقیت امر، ما ، حزبیهای بسیار خوب ، مطیع ، عاشق مبارزه وتغییرات انقلابی دروطن وافراد بی مدعایی بودیم . از همین جاست که تعدادی از آموخته خواران دیروز که به خوبی میدانند که خودشان به هیچ صورت آن چهره های انقلابی ایکه درعقب رهبران واقعی حزب ایستاده میشدند و(هورا میکشیدند) اشک شادی میریختند وقبل از هرمشایعت کنندهءدیگر ، کف میزدند وهلهله وشور درجریان سخن رانی های رهبران ایجاد می کردند وخود ازبرکت آن (خدمات) به چهره های تاریخ ساز وحاکم برسرنوشت حزب ومردم مبدل شدند وسرانجام به دستور اجانب( درظاهر متحدین ودوستان) به ولینعمتان خود نیز پشت پا زده وبعد دور ساختن ایشان، خودرا مطرح کردند ،نیستند،ونه تنها بادیروز خود وداع کرده اند ، بلکه اگر امکان پیدا کنند وحیات باقی بود فردا همین روح مسلط فکری ونیمه حماسی امروز نسل باقی مانده را جراحی خواهند کرد . و.... .

باوجود این تغییرات وتحولات وبادروسی که همه از تاریخ وطن ومبارزات ومبارزین آموخته ایم ، دوستان گرامی ما با تمام جراءت وزیر پاگذاشتن آنچه واقع شده وبه منصهء اجرا گذاشته اند وهنوز بر آن دستآوردها(!) ی شان می افزایند، از ما همان انتظاراتی را دارند که ما دربرابر گذشته گان ، خاصتا ء دربرابر آنانیکه متاءسفانه دیگر درمیان ما نیستند وارزش این نوع اعتمادها وپیروی های را دارا بودند که درضمن بزرگی وتقوای شان ، آن اعتماد وحرمت گذاریها خواست شرایط دیروز وآغازین روزهای مبارزه ویا شرایط دشوار وجنگی دورهً حاکمیت بود ، که دیگر ابدا ً قابل تکرار نیست. !

ناگفته نماند که غلام نبودن درداخل تشکیلات ها،عدم وابسته گی به مهره های کلیدی وقدرتمند فرکسیونی درداخل احزاب ، بکار نبردن شیوه (مساژ سیاسی) وتوصیف نکردن از سیما وقد وقواره ونسب خانواده گی وقهرمانیهای(!) دیروز در حق افراد معین به معنی لجام گسیخته گی تشکیلاتی ، بی بندوباری ،خود خواهی و بی اعتنایی دربرابر فیصله ها و نظریات قدمه های بالا یی ایکه خود دموکرات ،صادق ، گپ شنو وتابع نظریات اعضانبوده وبه صورت کاملا ء دموکراتیک انتخاب نشده باشند ، وتحلیلها ، اقدامات ، وهر عمل کرد شان ، خاصتا ء درموارد کلیدی ، مهر تائید اکثریت اعضای حزب را کمائی ننموده باشد نیست .
درمورد دیروز:


درآن چنان اوضاع واحوال وبرداشت هاازسیرروبه تغییر جامعه وحزب مان ، در دشمنی آشتی ناپذیر با دستگاه سلطنتی ،فیودالیزم و امپریالیزم ،رشد کردیم ، تربیه شدیم. اگرتنها مورد انقیاد بیش ازحد وغیر ضروری آن دوران را طرف نقد سالم قراردهیم ، وسائر اشتباهات خورد وکوچک آن زمان را انتقاد نمائیم، حزب ما ، مدرسهء عظیم وبزرگ وطن پرستی ، تقوا ، مردم دوستی وظلم وستم ستیزی بی بدیل در وطن ما ودرردیف انقلابی ترین و فداکار ترین احزاب مدافع زحمت کشان افغانستان وجهان به حساب میرفت.


بایدناگفته نگذاشت که اکثرا ً موضعگیریهای فرکسیونی وفردی آن زمان ، ناشی از همین عواملی بود که دربالا ذکر شد.اگر به دقت ارزیابی گردد ، به این حقیقت پی می بریم که جانبدارهای فرکسیونی اکثریت اعضای همه گروه ها به اساس علاقه مندیهای شخصی ، روابط خاص سیاسی ، منافع تشکیلاتی وتقارب ذوق وسلیقه ونهایتا ًبه خاطر مفتون بودن به این رهبروآن رهبر ودرمواردی بنابر تعلقات قومی وسمتی بوده و نه بر اساس اختلاف های ریشه یی فکری و عقیدتی. این مرض مهلک دراشکال عصری ترومحیلانه ترآن ، همین اکنون دامنگیر ما می باشد ، که باید هرچه زود تراین تومور خبیث سرطان سیاسی را عمل نموده واز وجود حزب واحدما که فعلاء به چندین ( گروه تقسیم وتره که شده است ) دورسازیم.


باید تصریح گرد د که آن ضوابط ، دسیپلین ومرکزیت عام وتام ، درآن شرایط عقب ماندهً سیاسی ، مداخله ءجدی وفعالیتهای های استخباراتی دشمنان داخلی وخارجی ، سطح پائین درک یک بخشی از اعضا ازاهداف دور ونزدیک حزب وشکل مقابله با مداخلهء پولیسی دستگاه وفعالیت تخریبی تنظیمها و احزاب روی پلان به وجود آمده وسائردشواریها ، بدون شک در مواردی مفید ولازمی بود، ولی نباید تمام حیا ت حزبی وشخصی اعضا را چنان درتحت قیمومیت تاسرحدانقیاد درمی آورد که بازمانده گان آن دوران ، همین اکنون وحتا درجوامع اروپایی دربرخورد با دموکراسی حیات حزبی ونحوه فعالیتهای سیاسی ،درنگرفتن مشوره ازهم قطاران ، حداقل درمسایل کلیدی حزبی ووطنی ، مارا مجبور ساخته اند که دیروز را دموکراتیک تروقابل قبول ترازامروزارزیابی نماییم واستبداد خشن تشکیلاتی وحاکمیت خودسروخودساخته رابه شکل زنده باگوشت وپوست خود احساس کرده واز شرم زمانه (!) برای ساقط شدن آن اقدام نکنیم . (درمورد عوامل آن مرکزیت های خشک ومجبور ساختن صفوف به انقیاد ویا قبولی گویا آگاهانهء اوامر بعدا ءتوضیح میدهم)

اما ،درمورد بهانه جوییها وگروهک سازیهای تا هنوز موجود ، باید گفته شود که درچنان شرائطی که اختلافات ایدولوژیک ، سیاسی وتفاوت نظر دراتخاذ اشکال مبارزهً سیاسی بر علیه قدرت حاکمه واستثمارگران داخلی وجهانی ، کمتردرآفرینش بحرانهای اعتماد وجدایی های تشکیلاتی درداخل حزب ما وسائر گروه های چپی وراستی دیگرآن زمان موءثر بودند ، نباید به همه جداییها ، انشعاب ها ، تصفیه های درون حزبی ورخصتی های بدون اجازه وترک حزب ازطرف تعدادی ازرفقا که خاصتا ء بعد سالهای 57 و 58 وحتا اکنون بعضی ها با وجود سالهای طولانی غیابت ، سند سابقه داری فعالیت سیاسی وحزبی قبل از سال 1343 را ارائه میدارند ، قانونیت بخشید وآن را توجیه تیوریک وقانونی کرد. به برداشت من ، بسیاری از آن حوادث جدایی طلبانه واقدامات بعدی هم طراز آن درزمان حاضر ، زائیدهً عقب مانده گیها وتصفیه حسابات شخصی افراد وحلقات بهم نزدیک بوده ومیباشد وهرگز نمیتواند ، افتراق ها وانشعاب ها را دربین حزب ما توجیه وقانونمند جلوه دهد.


ما ، دیروز شاهد انواع جداییها ، رقا بت های نا سالم گروهی وشخصی وتبلیغات خصمانهً پیش کسوتان وحلقات بالایی احزاب و گروهای رفیق ، تاسرحد متهم کردن یکدیگر شان به خیانت بودیم . آن فضای ناسالم اتهام زدنها ، بالای بد نهً احزاب تاثیرات منفی خودرا وارد کرد وبا کمال تا ءسف که تا امروز ادامه دارد .


باید توجه شود که هدف ازآنچه را که باید دراین زمینه ها متذکر میگردید یم آنست که درخط مقابل ومخالف ، دشمنان مشترک حزب و اندیشهء ما وسائر نیروهای مترقی ، یعنی نیرو های غارتگر ، متعصب وبنیادگراهای داخلی ، متجاوزین خون ریزمنطقه وجنگ آفرینان امپریالیستی، هیچگاهی برای نابود سازی وطنپرستان ونیروهای انقلابی ومدافع مظلومان ،به خاطرنابودی حزب وحاکمیت مشترک دموکراتیک خلق افغانستان، ابدا ءفرقی بین خلقی وسا زایی ،تمایزی میان گروه کاروپرچمی وسفزایی ، فرقی درمیان حزب دموکراتیک خلق وحزب وطن ، تفکیکی بین طرف داران شا دروان ها نورمحمد تره کی ، ببرک کا رمل و داکتر نجیب الله نکرده وهیچگاهی مارا به نام های هزاره ، ازبیک، پشتون وتاجک ، پشه یی ، نورستانی ، بلوچ وعرب ، ترکمن وایماق ، ملکی ویا نظامی ، زن ویا مرد ، طفل ویا سالخورده وجوان ،شهری ویا دهاتی ، شمالی وال ویا جنوبی وال وحتی فرقی بین حزبی وغیر حزبی مدافع حاکمیت وحزب ما قائل نشده و نیستند .آنها به طور یکسان همهء مارا طرف اتهام ویاهد ف مرمی قرار داده اند .


اکنون که آن حزب ، حاکمیت و رهبران آن، باقی وزنده نیستند وبه فضل احساس مسوولیت پیش کسوتان نو به دوران رسیده وزایش رهبران متعدد ، ازخود چرا نمی پرسیم که برای چی هنوز هم به نامهای خلقی وپرچمی ، ستمی وگروه کار ویا به همان نامهای قدیمی ازطرف دوستان ومخالفین ، یاد ویا تخریب می گردیم واز آدرس احزاب راجستر شدهً جدید ، مارا هدف وحتی تحویل نمیگییرند.

آیا ، نباید ازخود بپرسیم که درمورد این کلیدی ترین وملی ترین وجیبه ، چه وقتمتوجه خواهیم شد ومنافع وطنی وافغانستان شمول را به جای منافع محدود فرکسیونی ویا صرفاء شخصی( قرارداشتن درفلان چوکی گک لرزان ویا فلان شورا گک چند نفری جلای وطن) جاگزین وحرمت خواهیم کرد .

اگر دراین مورد توجه میکنیم ومیخواهیم وحدت صادقانه نماییم، نه به خاطر تخریب ویا کم اهمیت دادن به تلاشهای صورت گرفته ، بلکه برای تسریع سالم پروسه وکوتاه ساختن این روند تا حال طولانی طی شده ازیکسو وازطرفی برای بارورشدن ،به نتیجه رسیدن ، سهیم شدن دسته جمعی رفقا وجلوگیری ازسبوتاژ های احتمالی وحدت شکنانه درداخل کمیسیون ها وخارج از آن وبالاخره برای قطع دستان مخفی مداخله گر ضد وحدت ، باید صریحا ء بگوییم که ترکیب کمیسیونهای اعلام شدهء جدید ، کهنه ، تجربه شده، ناکام و ناکافیست و هرگز نمیتوانیم فقط از طریق این کمیسیون به تاء مین وحدت این همه صفوف دور مانده از تشکل ها ودارای نقاط نظر های مختلف وحل ناشده ، نائل گردیم .

لذا ، دراین کمیسیون وهر جلسه وگردهمآییکه برای تاء مین وحدت مجدد رفقا دعوت و سازمان دهی میگردد ،باید فرزندان رزم وپیکارطولانی حزب دیروزودرراءس کادرهای اثر گذار خارج از تشکیل دوحزب درحال مذاکره را نیز، نه براساس مصلحتهای تشکیلاتی ویا برای جانب داری از خودشان واکثریت پیدا کردنهاییکه درسابق به کار گرفته شده است و اکنون همه، این حرکات را مورد شناسایی قرارداده اند، بلکه برای تبدیل ساختن کمیسیون وحدت به وزنهً بزرگی که طرف اعتماد همه رفقا قرارگیرد وبتواند با همه گروه ها وحلقات ، تا ءمین ارتباط نماید ، دعوت ودرنظر گرفته شوند.


آیا ، فداکاری ها ، خون های ریخته شدهء مشترک وده ها هزار قبرپهلو به پهلوی (مورد اصابت قرار گرفته شده توپ ها وبمب ها)هزاران رفیق شهید حزب وفرزندان به خاک وخون افتادهً همهء گروهای همرزم وخونهای ریخته شدهً صد ها هزار هموطن ما، درراه تحقق اهداف ملی ومشترک ویا بالاثر اصابت راکتهای کور وانفجارت، بالای وجدان های ما سنگینی نمی کند وبه ما ،فرمان توقف ابدی بی اتفاقیها ،خود محوریها وخودخواهی ها را نمیدهد وهمهء مارا به سوی وحدت صادقانه وداوطلبانهء شفاف ودموکراتیک ، فرا نمی خواند ؟.!!!! فریاد ما وندای اکثریت قاطع همرزمان واقعی دیروز وامروز ما اینست که : نباید دربرابر ندای وجدان های سالم ، نیازمندی جامعه وتحقق اهداف با خاک یکسان شده ،بازهم ساکت بمانیم وبیشتر ازین تکرویی کنیم ودرفکر سلامی زدن همه رفقا ودوستان دردروازه های تشکل های خود باشیم وبخواهیم ( کُـرهء زمین را از نیفهء سوزن(لیفه) عبور دهیم) .!

• * * * *
دربخش اول این نوشته ، پیرامون بحرانهای انشعابی وبی اتفاقی های تشکیلاتی دربین حزب بعد تدویر کنگرهً موءسس ، تا تشکیل جریان خلق کارگر ( گروه کار) معلومات داده شده بود.درآن مورد باید اضافه گردد که رفقای ذیل از بدنهً حزب واحد ، ازسازمان های خلقی و پرچمی ،جدا شده وتعدادی دروجود تشکلهای جد ید به فعالیت های سیاسی شان ادامه دادند طوریکه تعدادی دلسرد شده ونخواستند که به فعالیت های سیاسی شان ادامه دهند.
آن رفقا عبارت بودند از :
(3)

دردوام تبصره پیرامون شخصیت ها وحلقاتی که از حزب واحد دموکراتیک خلق افغانستان وبه
صورت اخص از سازمانهای خلقی وپرچمی آن روزگار ، جدا ومنشعب گردیده وهرکدام راه های سیاسی وعقیدتی مورد نظر شان را درپیش گرفتند ، خواستم این مو ضوع را اندکی مشرح تر بیان نمایم.


باید متذکر گردم که یادآوری از آن بحرانها وجداییها ، به هیچ وجه برای تخریب هیچ شخصیت وگروهی نبوده، بلکه وضاحت بخشیدن به مواردی است که شاید برای تعدادی از همراهان مفید تمام شود ویک بخش قابل ملاحظهء ، کادرهای تمام احزاب ، حلقات وشخصیت های مستقل یاغیر وابسته به تشکل های موجود را بیشتر وادار بسازد که برای ختم جداییها وبحرانهای موجود درساحهء بی اعتمادی وتفرقه بازیهای تواءم با خودمحوری ویکه تازی ،مبارزهً پیگیر ودسته جمعی نمایند. حال ، اکثریت مطلق یاران وهمرزمان ما، درک کرده اند که هیچ نیرو وتشکل سیاسی ، به تنهایی وبدون حمایت وسیع مردمی وقوت های تحول طلب جامعه، نمیتواند مصدر خدمات شائسته به وطن ومردم مصیبت رسیده ء مان گردد.


بنابران:

غرض ارائهءمعلومات به رفقا وعلاقه مندان مطالعه ودرک از تاریخ گذشتهء مبارزات حزب ما وگروه های ساخته شده ازخشت وگِل ِ آن ، باید یادآوری گرددکه بعد انشعاب سال 1346 ، شهید محمد طاهر بدخشی با تعدادی ازاین رفقا ومبارزین آن وقت ،به دفاع از موضع منشی عمومی کمیته مرکزی حزب، شا مل تشکیلاتی گردیدند که آن سازمان بعدها به بخش خلقی حزب مسما گردید .
این موضع گیری تاکتیکی دیر نپائید وبه زودی همهء این شخصیت ها به شمول آنانیکه از شامل شدن به تشکیلات خلقی ها شانه خالی کرده بودند ، ( محفل انتظار ) را اسا س گذاشتند.
چهره های کلیدی آن دوران که درمعیت شهید محمد طاهر بدخشی قرار داشتند عبارت بودند از:

شهید مولوی بحرالدین باحث

محمد بشیر بغلانی

ظهورالله ظهوری

مرحوم استاد محمد بخش فلک

شهیدانجنیر عبدالرشید

شادروان استاد عبدالاحمد خان

مرحوم ظاهر یونسی قبلاء وکیل شورا

شاد روان خلیل اله رستاقی

محمد حسن "رستاقی

محبوب الله کوشانی

محمد اسحاق کاوه

کریم شاه میر

بابه صاحب توفان

استاد فخرالدین

انجنیر بدیع الزمان

داکتر سید محرم غیاثی

عبدالقدیر حسینی

محمد مسعود یفتلی

انجینر عبدالباری

استاد آصف پغمانی

استاد جمشید خاوری

محمد رفیع

استاد سید سراج

مرحـوم محـمد رضا بامیانی


عبدالـوهاب آصفی

شاد روان محـمد علـم اندرابی بعد هامشهور به مامور علم

شهیدعبدالغنی فکرت

جمیله بد خشی

قابل یادآوریست که تعدادی ازنخبه گان مبارزهً آنوقت وپیروان خط فکری شهید محمد طاهر بدخشی
درراءس شهید مولوی باحث و تعدادی دیگراز یاران شان ( شاید با توافق ویا خودتصمیم)، ازرفتن به داخل تشکیلات خلقی خودداری کردند ،ازجمله شادروان نورالله تالقانی نیز از رفتن به سازمان خلقی ها اباء ورزید .

دراین زمینه می خواهم علاوه نما یم که شهید باحث به دلائل ، محاسبات و پلان های تاکتیکی شهید بدخشی برای پیوستن به صفوف تشکیلاتی ایکه در راءس آن مرحوم نورمحمد تره کی قرار داشت، یا قناعت نکرده بود ویا آن را درک نمیکرد . به هرحال مدغم شدن با آنها را اضافی وضایع کنندهء وقت میدانست .

روی این منظور ، قبل از شکل گیری ( محفل انتظار) ازطرف رفقاییکه بعدا ء (سازمان انقلابی زحمت کشان افغانستان) راخواستند اساس بگذارند ، بخشی از فعالین شان فعالیتهای مستقلانه ویا ( تدارکاتی وجداگانهء) خودرا داشتند .

شهید بحرالدین باحث که طرفدارجنگ چریکی به شیوهء انقلابی معروف جهان، (ارنستوچه گوارا) بود ، درهنگام شکل گیری ( سازا) با اقداماتی به همان منوال دردرواز بدخشان ، دربرابروحدت رفقایش با گروه شهید عبدالمجید کلکانی ، مشکلاتی را به وجود آورد وحرکتهای چریکی ضد دولتی بعدی ازطرف اسماعیل اکبر ، یکی از چهره های شاخص دیگر ایشان ، مانع جدید آن تقارب شد. آیا، آن اقدامات عمدی وآگاهانه بود ویا تصادفی، من درزمینه تبصره نمیکنم .


وقتی فعا لیت های سازمانی و مستقلانهء این شاخهً قدیمی حزب دموکراتیک خلق افغانستان ، سروصورت یافت، مخالفین وبدخواهان شان آنهارا به نام ستمی یاد نموده وتا همین اکنون درنزد تعدادی که خود دربرابرتساوی حقوق ملیت ها، اقوام ، زبانها ومناطق ، حسا سیت نشان میدهند ، این گروه سیاسی وترقیخواه با وجود دادن تلفات بزرگ درراه دفاع از حاکمیت ملی وتمامیت ارضی وطن وحاکمیت دیروزه وعمدا ء سقوط داده شدهء حزب ، به نام گروه ستم ملی یاد میگردد .

یکی ازمسائل مهم قابل ذکر دراین نوشتهء کوتاه درمورد این مبارزین اینست که باید به دانش وعشق وطنپرستانهء شهید بدخشی ارزش بزرگ قائل گردید وزحمات ایشان رادرراه بیداری مردم وشکل گیری رستاخیز توده های زحمت کش برای رسیدن به آزادی ، برابری وعدالت اجتماعی به دیدهً قدرنگریست. شهید بدخشی ، بابرخورداری از دانش ،افکار وآرمانهای عالی وطن پرستانه ،همیشه طرفِ خشم ونفرت کلیه مرتجعین قرار داشت وبه همین علت دردوره های مختلف به زندان کشیده شد.

دردورهء استبداد امین نه تنها اورا شکنجه ونامردانه به شهادت رسانیدند، بلکه پسرعزیز ،فهیم وجوان اورا که (علی بایقرا) نام داشت ، ازحق زنده گی درمقابل چشمان پدرش محروم و شهید کردند. دژخیمان خواستند از شکنجه وآزار پسردرمقابل دیده گان پدر دربند، بدخشی شهید را به زانو درآورند ومجبورش سازند تا مطابق میل آنها اعترافاتی داشته باشد . اما، اومرگ با عزت را ترجیح داد .


دربخش های گذشتهء این نوشتهء کوتاه تاریخ گونهء حزب ما، آمده بود که یکی ازچهره های شناخته شدهً حزبی آن وقت ، محمد ظاهر افق، اندک زمانی بعد انشعاب سال 1346 ،صفوف تشکیلات خلقی ها را ترک گفته وگروه جدید ومختصری را اساس گذاشت ومستقلانه به حیات سیاسی خود ادامه داد. این گروه هرگز نتوانست که شاخ وبرگ وسیع پیدا کند وبه حزب سراسری و صاحب نفوذ مبدل گردد ، بااینکه اهداف نیک وآرمانهای خوب وطنخواهی وعدالت جویی را شعار میدادند وتعقیب میکردند.

یک تعداد از برجسته ترین رفقائیکه در آن زمان درهمنوایی با ظاهر افق ، تشکیلات خلقی ها را ترک کردند ویا به هواداری او بپا خاستند ، این رفقای میان سال وجوان عبارت بودنداز :

معصوم

نعمت

انجینر حمدالله

تازه گل

کاظم خان آبادی

شهید عبدالاحد رهنورد

احمد شاهین

وتعدادی دیگر ...

این گروه نیز جز وطن پرستان صادق وطن بودند وسالها درراه خوشبختی مردم وترقی وطن مبارزه کردند ، اما ، دیگر موجود یت تشکیلاتی ندارند.


اما، درمورد انشعاب سال 1348 باید گفته شود که:


درآن انشعاب ، رفقاییکه از ایشان نام برده می شود، اولا ء از سازمان پرچمی ها جدا و گروهی را به نام خلق کارگر فعال سا ختند، اما ، دیری نگذشت که به فعالیت مستقل سیاسی خود خاتمه داده وبه تشکیلات بخش خلقی حزب پیوستند . قابل ذکر است که آن ادغام نیز، بنابر پیدا یش وسربلند کردن افکار ملی گرایانه درصفوف کادرهای شان ، نتوانست تمام اعضای گروه خلق کارگررا به زیر چتر سازمان خلقی ها ببرد ویا طولانی نگهدارد. این درحالی بود که تعدادی از این رفقا ، ازهمان آغازین روزهای جدایی ، مخالف با پیوستن به سازمان خلقی ها بودند وبر مستقل باقی ماندن خود شان اصرار داشتند.

آن رفقائیکه از بدنهً پرچمی ها جدا وتشکیلات خلق کارگر را ساختند ، بعدا ً تعدادی به جناح خلقی ها پیوستند،وتعدادی از آن نیز بریدند عبارت بودندازرفقا:


غلام دستگیر پنجشیری

شهید شهرالله شهپر

شرعی جوزجانی

عبدا القادر بهیار

شاولی پنجشیری

شادروان عبد الشکور دبیر

فضل احمد طغیان

فیض الله البرز

پویا فاریابی

ماما رووف

اکرم کارگر

امان الله استوار

حسن پیمان

هاشم پیکار

غلام محی الدین گوهری

محمد الله وطندوست

شهید حفیظ پنجشیری

آصف ارغنداب

عبدالصمد راسخ

عبدالستار گلشنی

بشریار

پروانه اندراب

نضراب شاه

واحد صبری

گل آغا عمرزی

شادروان عبدالهادی کریم ، باآنکه حزبی قدیمی ویکی ازنزدیک ترین همفکران دستگیرپنجشیری
بود، بعد رهایی اززندان بنابردلائلی ازفعالیتهای سیاسی دست کشید ، ولی به حیث یک شخصیت ترقیخواه ووطن پرست باقی ماند وپدرود حیات گفت .

شخصیت های شامل لیستهای بالا ، فقط شاخص ترین چهره های آنروزی این گروه های رفیق رادربرمیگییرد.ناگفته نباید گذاشت که بعدها شاخ وپنجهءاین سازمانهابه تناسب گذشته های شان، بسیار وسیع شد وسیستم رهبری نیرومندتر وکادرهای بادانش وفداکاری را ایجاد وتربیه کردند ، که به خاطر مطول نشدن این نوشته ،فعلا ء ازآنها نام گرفته نشد.

گروه خلق کارگر وبعداء گروه کار ، دربرگیرندهء بهترین یاران سابقهً ما بودند. دراین سازمان( گروه کار) مجرب ترین کادرهای تربیه شده دردامان مدرسهء حزب مشترک مان ، خاصتا ء درمناطق شمال افغانستان جمع شدند . آنها نیز دراخذ تصمیم نسبت به دوستی ودشمنی با گروه های اصلی حزب دیروزهء خود شان ، سیاست های مختلف را اتخاذ نمودند .


سخن لچ وبرهنه اینست که سازمانهای (سازا ،گروه کار و سفزا )درسالهای اول حاکمیت انقلاب ثور، به اثر یورش بیرحمانهً باند امین به گروه ها وشخصیت هاییکه شخص حفیظ الله امین ، ایشان را ازقبل دشمن میدانست ، جبهات جنگی ومقاومت را درحد توان شان تشکیل دادند ویا درصفوف سائر مخالفین مسلح رژیم،انسجام یافتند . اما ، بعد سقوط رژیم امین که زمینهً فعالیت سیاسی برای کلیه مبارزین طرف دار حاکمیت ویا برای گروه های دیگر اندیش غیر مسلح وغیرشامل درجنگ با حاکمیت دموکراتیک خلق درآن زمان به وجود آمده بود ، زنده مانده ها ونجات یافته گان شان از زیر تیغ جلاد به سان هزاران کادر حزب ما وسائر گروه ها، ازجمله سران وفعالان تنظیمهای جهادی ،بابرخورداری از حق انتخاب آزادانهء راه جنگ ویا مشارکت، رفقای سازایی، سفزایی وگروه کاروتعدادی از حلقات دیگر که بعداء درمورد شان اشاره خواهد شد، به حزب دموکراتیک خلق افغانستان ودولت جمهوری دموکراتیک افغانستان ، پیوستند .


حاکمیت جدید که در راءس آن شادروان ببرک کارمل قرار داشت ، این گروه ها را رفیقانه تحویل گرفت ومقامات بلند دولتی وحزبی برای تعدادی از آنها داده شد. این گروه های رفیق به نوبهً خود دردفاع از حاکمیت ، تلفات بزرگی را متقبل گردیدند وقربانیهای قابل ملاحظه ء دراین زمینه دادند. (ما، به ارواح تمام شهدای راه عزت وسربلندی مردم شریف ما درود میفرستیم ودربرابرخونهای ریخته شدهء مشترک وپاک درراه وطن ، حرمتگذار ومدیون بوده وهر قطره آن را به مثابهً فشار بالای وجدان های مان غرض تاءمین وحدت رفقا واتحاد کلیه ترقیخواهان وطن پرست وپاگذاشتن بالای منافع شوم شخصی وگروهک بازی که هیچ دستآوردی ندارد،میدانیم و ارزیابی میکنیم .


دراخیر ِاین بخش میخواهم متذکر گردم که باکمال تاءسف تشکیلات این گروه های رفیقی که دربالا پیرامون شان صحبت شد ، بمانند تشکیلات حزب وطن ، به چندین پارچه درداخل وخارج منقسم گردیده است . ما درحالیکه با احساس رفیقانه وهمسویی صادقانه با ایشان سخن می زنیم ، امیدواریم که درگفتگوهای وحدت همه جانبه وغیر محدود یاران وهمرزمان قدیمی ومبارزما که هرچه زودتر باید سازمان داده شود، روزی همهء مسوولین ومنسوبین این گروه های وطن پرست وباارزش، نقش مفید واثرمند داشته باشند واین بار آگاهانه تر از دیروز، به صورت داوطلبانه ،یکجا ویک پارچه شویم ووطن مشترک را از مصیبت های کشنده ومتعدد داخلی وخارجی موجود ، نجات دهیم.



ادامه دارد
 

عواقب چند دسته گی ، خود محوری واستبداد تشکیلاتی !

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي بازگشت به بالاي صفحه 

صفحه 1 از 1

صلاحيات هذا المنتدى:شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد
تارنما و نشریهء پرچم  :: فهرست :: مضامين و پیامها-
پرش به: